ایکاش که بود مولوی باز
بیند پس و توی ساندویچم
شاید که گذاشت خاک کاهو
گه توی کدوی ساندویچم
خالو تو اسیر ساندویچی
ره پیچ خورد چرا نپیچی
من کوجه خیار دوست دارم
بوسیدن یار دوست دارم
من داد و هوار دوست دارم
گفتم که عدوی ساندویچم
خالو تو اسیر ساندویچی
ره پیچ خورد چرا نپیچی
همبرگر و هات داگ خوردم
بی قافیه شیر پاک خوردم
پیچیده به دوست خاک خوردم
افتاد به روی ساندویچم
خالو تو اسیر ساندویچی
ره پیچ خورد چرا نپیچی
سه سوسک دو تا مگس چه گویم
برده است بهانه آبرویم
دیریست که اهل جستجویم
حالا تو بجوی ساندویجم
سپاس خواندنی بود بسیار
بدرود
من که حرف بی ادبی نزدم خالو که سانسورم کردی!
]]>