شده رنگ هوا چون چای قوری
شده برق ده ما گور بگوری
ز بسکه آسمون هی ماسه بارید
نفس ما می کشیم اما به زوری
شده کارون و آبش رو به شوری
زمین آماده ی نون تنوری
به مسئولین کری دادی و کوری
به ما گفتی صبوری کن صبوری
نه برقی مانده نه نخلی ، نه آبی
نه دکان و نه دخل و شغل نابی
به من گفتی که باید خوش بخوابی
نگفتی جان من اما چه جوری
قرار ما همیشه بوده حوری
دو تا حوری گل اندام و بلوری
اومد اما مثال نفت عبوری
یکی موند ه که اون هم لندهوری
ولی گفتی نکن از اون تو دوری
صبوری کن صبوری کن صبوری
نفس باید کشید اینجا به زوری
علی اسلام نیا