گلایه خودمانی!

 

یارب چرا با بنده ات، این گونه بَد تا می کنی؟
چوب فلک را بی صدا، در پاچه ام جا می کنی!

گفتند با ما عده ای، تو رازدار و مَحرمی
در روز محشر پس چرا، مشت مرا وا می کنی؟

گفتی به قرآن حوریان، مُفتند در باغ جنان
ما را تو با پیرِ زنان ، امروز رسوا می کنی؟!

با وعده ی حور و پری، عمری عبادت کرده ام
اما نمی دانم چرا، این پا و آن پا می کنی؟

تا می رود وضع وطن سامان بگیرد، از ختن
با حمله ی قوم مغول، ایجاد بلوا می کنی!

باران ناز و نعمتت، نازل شود بر کافران
کافر دلش می سوزد از کاری که با ما می کنی

گفتی اجابت می کنم، از هر کسی دیدم دعا
نوبت به ما که می رسد، امروز و فردا می کنی

در اختلاسِ ناکسان، باز است دست بخشش ات
با دیگران این کار را ، از بیخ حاشا می کنی!

ما در هچل افتاده ایم و بی هدف جان می کَنیم
تو با خیال راحت از بالا تماشا می کنی!

سروده:راشدانصاری(خالوراشد)

۲۵ نظر (نظرات شما) در ”;گلایه خودمانی!“

  1. شکیبا گفت:

    سلام
    به نظر من این یک نمونه ی عالی از شعر طنز امروز با سوژه ای جدید است.
    این جا حرف از گرانی و چاله چوله ها و مادر زن نیست، بلکه مخاطب خداوند است که بسیار رندانه و خودمانی شاعر از مسایلی گله می کند…
    دست مریزاد

  2. اعتمادیان گفت:

    خیلی خوب

  3. زهرا گفت:

    سللام
    آفرین بر شما

  4. حمید گفت:

    عالی بید خالو Yes

  5. درود بر خالو راشد خودمان
    سلامتید؟
    ممنون از اینکه یاد ما نمودید.
    ما نیز مدرنیته گشته و به تلگرام و اینستاگرام پیوستیم (آنچنانکه در همان پست انتهایی فرمودیم).
    تشریف بیاورید در خدمت باشیم.

  6. محبی گفت:

    سلام
    زیبا سروده ای خالو

  7. صدیقی گفت:

    خیلی زیبا بود

  8. ح.ر گفت:

    درود به شما
    عالی

    گفتی اجابت می کنم، از هر کسی دیدم دعا
    یارانه ما راچرا، امروز و فردا می کنی
    Grin

  9. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    خبر خبر بزرگترین مرکز خرید و فروش سهمیه تریاک در خاورمیانه به زودی زود در منطقه آزاد بوق راه اندازی می شود. مدیرعامل منطقه آزاد بوق با اعلام این خبر افزود یک سرمایه گذار اروپایی با سرمایه گذاری در این زمینه علاوه بر ایجاد اشتغال پایدار در راستای افزایش تولید ملی و اقتصاد مقاومتی نیازهای مردم محروم کشور را تامین و آنان را در دستیابی سریع و بدون دغدغه به مواد مورد نیاز خود یاری خواهد داد. ادیب الطنز اهوازی

  10. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    آزادی
    در اوج گرسنگی در این آبادی
    گفتم که هوا خواه تو ام آزادی
    لبخند زد و گفت به من با شادی
    این باردگر به دام کی افتادی
    علی اسلام نیا -قشم

  11. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    کرده مرا سینه تو نیمه جان
    بولهوسی برده مرا سوی ران
    حیف که ای مرغ به بازار شهر
    قیمت تو گشته دوباره گران
    علی اسلام نیا- قشم

  12. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    سینه و ران
    تا اینکه نشانه را به ران می گیرم
    با سینه ی تو دوباره جان می گیرم
    افسوس که از شدت بی پولی باز
    از مرغ دو تکه استخوان می گیرم
    علی اسلام نیا- قشم

  13. شادی گفت:

    بیت به بیت اش خوبه خالو

  14. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    تقدیم به بانوی سلفی مجلس نقیضه ؛
    در کشور ما عزیز گشتی احسنت
    چون ماکت روی میز گشتی احسنت
    هرچند که چون غوره نبودی اما
    خوشمزه تر از مویز گشتی احسنت
    با موی بلند و روسری انگاری
    آهوی بلا ؛ لذیذ گشتی احسنت
    دیدی که همه کلید دارند اینجا
    در مجلس ما کنیز گشتی!؟ احسنت
    با آمدنت سوژه شدی ناغافل
    معشوقه ی چشم هیز گشتی احسنت
    در چشمه همه ساقی برجام امسال
    ( چون آینه نورخیز پشتی احسنت )
    علی اسلام نیا

  15. حامد گفت:

    عالی بود علی الخصوص این قسمتش

    گفتی به قرآن حوریان، مُفتند در باغ جنان
    ما را تو با پیرِ زنان ، امروز رسوا می کنی؟!

اضافه کردن نظر به اعتمادیان

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo