پُز
سالیانِ مدید پز دادی
هر چه زورت رسید پزدادی
ذره ذره قَمیش وِل کردی
اندک اندک شدید پُز دادی
هم به نسلِ قدیم خندیدی
هم به نسلِ جدید پز دادی
بعدِ عمری فشار و زوریدن!
با دو شعر سپید، پز دادی
بر سرِ سفره همسرت تا گفت
از برنج حمید، پز دادی!
در شب قدر با دو تا قطره
که ز چشمت چکید، پز دادی
تا به کارَت سریع تر برسند
پس به نام شهید پز دادی…
به رفیقِ قدیمی ِ خود که،
روی هر تپه (دید !) پز دادی
چون امیدت به مالِ مردم بود
به منِ نا امید پز دادی…
سروده:راشدانصاری







خیلی زیباست
دستت درد نکنه خالوجان
ممنون
جالب بود استاد عزیز و مهربان
سپاس دوست عزیز
ما شاگردیم
خوب بود
ممنون
استاد سلام
جسارتا با وجود تلگرام و اینستا و…. دیگر کسی به سایت نگاه نمی کند
سلام
حق باشماست
آفرین به این قلم زیبا
خواهش می کنم
نظر لطف شماست وگر نه…
خوب بود خالوجان بندر!
سپاس
خالو جان پزتان عالی بود!
ممنون
پزتان متعالی!