شکست خوردگانِ پاپوش ساز!
نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا خیر؟ برای بنده که خوشبختانه تاکنون پیش نیامده است! البته شاید برای عده ای پیش آمده باشد… چه می شود کرد پیش آمد است دیگر، خواهی نخواهی پیش می آید. حال آن که چه چیزی امکان دارد پیش بیاید الله و اعلم چرا که بنده پیشگو نیستم و از علم رمالی نیز چیزی سر در نمی آورم. اما آن قدر می دانم که هر چه هست پیش آمد، حادثه یا سوانحی است که هر آن ممکن است سراغ آدمی زاد بیاید و جالب آن که در هنگام آمدن بی خبر پیش می آید. و این را هم پیشاپیش عرض کنم که برای پیش آمد فرقی نمی کند از کجا بیاید. یعنی ممکن است از هوا، زمین ، جلو، پهلو و … پیش بیاید. حتی تعدادی از دانشمندان مکتب «پیش آمدیسم!»پیش بینی کرده اند این احتمال وجود دارد که پیش آمد گاهی از پشت هم بیاید. درست شبیه خودرویی که از پشت به خودروی شما می زند و هنگامی که به راننده مذکور اعتراض می کنید می گوید:« چی کار کنم پیش آمده، پیش می آد دیگه!» که البته در این گونه مواقع دیگر پیش آمد نیست ، بلکه پشت آمد است.
خلاصه زندگی است و هزار جور پستی و بلندی، تلخی و شیرینی و انواع و اقسام پیش آمدها. گاهی هم انسان خودش به استقبال پیش آمد می رود.
شاعری خوش خیال در زمان های بسیار دور گفته است:« هر چه پیش آید، خوش آید…» یعنی برای نامبرده فرقی نمی کرده چه پیش می آید.
با این مقدمه کوتاه باید بگویم شاید برای شما پیش آمده باشد که روزی در یک جایی گیر کرده باشید. مثل گیر کردن در ترافیک، گیر کردن در صف دریافت یارانه مقابل عابربانک و گیر کردن در صف سوار شدن بر مترو و یا گیر چیزی بودن، مثل گیر ِ بی پولی … و یا گیر کردن در حمام به خاطر قطع شدن یکبارگی آب. و همچنین گیر کردن پشت چراغ قرمز و … و یا گیر امضای رییس بودن برای مرخصی و….چه می شود کرد پیش می آید دیگر.
البته گیرهای دیگری هم وجود دارد مانند گیر یا گرفتگی مجرای فاضلاب … و یا گیر دادن مأمور به دخترها و پسرهای بی حجاب و شل حجاب و در نهایت گیر افتادن و گیر کردن در خودروی”ون”
حتی گیر ِ مو هم نوعی گیر است.
اما این گیر کردنی را که قصد داریم به طور شفاف به آن بپردازیم و امکان دارد برای عده ای پیش بیاید و یا آمده باشد، با آن گیر کردن هایی را که عرض کردیم زمین تا آسمان فرق دارد. بنده به شخصه معتقدم آدم یک ساعت که هیچ، اگر ۱۰ ساعت در ترافیک گیر کند و حتی ساعت ها در صف سوار شدن مترو معطل شود (تازه اون جا که واسه بعضیا خیلی خوش می گذره!) و یا … بهتر است از این که گیر ِ آدم های بیماری بیفتد که دوست دارند شما حتی برای لحظه ای آن جایی را که مدنظر است گیر کنید.
به فرض مثال شما در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی در آن جای مورد اشاره گیر کرده اید یا گیرت داده اند! فرقی نمی کند و عده ای مردم آزار که از قبل با خودت و خانواده ات عناد داشته اند نیز چیزهایی را سر ِ هم کرده اند تا شاید حسابی به شما گیر داده شود…هر چند تیرشان به سنگ بخورد!
در ادامه گفت و گوی خیالی شما و پرسشگر محترم! را به صورت سوال و جواب با هم می خوانیم با ذکر این نکته که نامبرده هیچ گونه دخل و تصرفی در گزارش مذکور نداشته و صرفاً براساس گزارش عجیب و غریبی که از سوی شکست خوردگان پاپوش ساز داده شده است، سوالات خود را تنظیم کرده است.
پرسشگر: در این جا نوشته است پسر عموی همسر ِ برادر خانم شما، سر ِ شخصی را به نام جعفر ـ م ـ به طرز فجیعی شکسته است. آیا صحت دارد؟
شما: بله،البته چون درست یادم نیست فکر کنم حدود ۱۲ سال قبل این اتفاق رخ داد و تا جایی که بنده به یاد می آرم دعوای آن ها سر ِ بازی مارپله بوده است.
پرسشگر: نوشته اند برادر شما در دوران کودکی با تیر کمان (دو شاخ) گنجشکی را که روی دیوار همسایه شما به نام صفر ـ ح بوده است، در کمال بی رحمی و شقاوت کشته است و گنجشک مظلوم و بی دفاع به داخل حیاط خانه ی همسایه پرت شده و برادر شما با پسر همسایه بر سر ِ تصاحب آن گنجشک گلاویز شده و طبق گفته شاهدان عینی پس از این نزاع خونین، برادر شما با دست و آستینی به خون آغشته از منزل همسایه خارج می شود. آیا قبول دارید که برادرتان قاتل است؟
شما: بذار کمی فکر کنم قربان… بله یادم اومد، درسته ولی بیش از دَه سال از این موضوع می گذره و البته نزاع خونین نبود! قتلی هم صورت نگرفت، فقط مقداری از خون گنجشک یاد شده در اثر بکش بکش های طرفین بر سر ِ تصاحب جسد گنجیشکه روی آستین و دست برادرم ریخته بود.
پرسشگر: منظور قتل گنجشک است.
شما: خدا رو شکر آقا، داشتم سکته می زدم. خیال کردم برادرم کسی رو کشته و ما بی خبریم . بله، درسته در اون حادثه، متاسفانه گنجیشک توسط برادر ۷ ساله ام کشته شد. روحش شاد.
پرسشگر: پس قبول دارید؟
شما: بله.
پرسشگر: در این جا نوشته پدر ِ شما با شخصی به نام ع ـ ج م ت دعوا کرده و در نتیجه یکی از برادرهای شما به طرف فحش های رکیک و خارج از ادب می دهد. درست است؟
شما: به خدا یادم نیست… چون بیش از ۲۲ سال از فوت پدرم می گذره.
پرسشگر: در ادامه گزارش آمده است که پسر عمه ی شما اقدام به کشتار دسته جمعی سگ های روستا از جمله سگ ِ آقای ح ـ ج می کند که بسیار شریف و مومن است.
شما: عذر می خوام، آن سگ! بسیار شریف و … بوده یا آقای ح ـ ج؟!
پرسشگر:لطفا توهین نکنید.منظور آقای ح-ج بود.
شما: بله، یادمه. اتفاقاً این قضیه مربوط به ۵ سال قبله و کشتار دسته جمعی هم نبود! فقط یه سگ بود که اونم پس از نظریه کارشناسی! مقصر اصلی خود ِ سگه شناخته شد.
پرسشگر: چرا؟
شما: چون سگ یاد شده یه هویی پریده بود جلوی ماشین ِ پسر عمّه ی من. در ضمن اگر شما و یا گزارشگران از همه جا رانده شده…!مدافع حقوق حیوانات و حیات وحش هستید، بنده کسی را می شناسم که حرفه اش سگ کشی است! حتی «جولی» ما رو هم با تیر کشت.
پرسشگر: آیا صحت دارد مادر بزرگ شما پس از صرف ناهار و نوشیدن نوشابه گاز دار به طرز مشکوکی آروغ می زند؟
شما: حقیقتش تا حالا درست توجه نکردم… اما اگه مشاهده شد بلافاصله به شما گزارش خواهم داد.
پرسشگر: یعنی شما حاضرید با ما همکاری داشته باشید؟
شما: در این خصوص بله!
پرسشگر: این جا ذکر شده یکی از پسر عموهای شما شعبده باز است؟
شما: خیر. کذب محضه.
پرسشگر: شاید یکی از پسر دایی های شما باشد؟
شما: خیر. اونا هم هیچ کدومشون شعبده باز نیستن. راستی گیج شدم قربان، بنده اصلاً دایی ندارم.
پرسشگر: پسر خاله ها چی؟
شما: خیر. اما خودم شعبده بازم!
پرسشگر: جدی؟ توضیح دهید؟
شما: به نظر شما کسی که ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می کنه، در حالی که ۳۰۰ هزار تومانش اجاره خونه می ده، چن تا قسط داره، قبض تلفن و برق و آب و هزینه های دیگه هم باید پرداخت کنه، ولی کماکان داره نفس می کشه آیا شعبده باز نیست؟!
پرسشگر: پس اعتراف می کنید؟
شما: بله.
پرسشگر: راستی چرا این همه اتفاق حول محور فامیل شما رخ داده است؟
شما: شاید به خاطر اینه که طایفه ما بزرگترین طایفه روستا است و این خیلی طبیعیه.ضمن این که نه تنها فامیل بلکه هر خونواده ای هم شاید در طول و عرض ! زندگی از این اتفاقات واسه اش رخ داده باشه. وانگهی من چه تقصیری دارم؟ تازه شاعر هم گفته:« من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن دِروَد عاقبت کار که کشت».
پرسشگر: خوش آمدید.
شما: واقعاً؟!
در پایان پس از حدود ۲ ساعت ایجاد مزاحمت برای آقای پرسشگر عزیز، با کمال احترام شما را تا خروجی ساختمان اداره پرسش! بدرقه می کنند و به خدای بزرگ می سپارند.
شعر دستکاری شده: “مدعی خواست کَند ریشه ی ما/غافل از این که ما هم اون بالا بالاها کسی رو داریم!…







سلام خالوی عزیز
این پست طولانی بود .گفتم مخوانده شانسی مظری بدهم
از آخرش شروع به مزمزه ی مطلب کردم
گیرایی کار مرا به اول کار رساند دو باره از اول خواندم خوب بفهمم ولی از آخر به اول بهتر فهمیدم
انشااله که نظر
کوتاه و موجز و نافع بوده باشد
سلام بسیار زیبا بود انشا.. موفق باشید
پیششششششششششش میاد دیگه
سلام خالو جان
میگم شما که در جریان پیش آمدها و پس رفت ها هستید میشه پیش بینی کنید که وضعیت ما آخرش رو به پیشرفت ( از نوی پیش آمد) است یا نه که بر عکس ؟!
راستی خالو جان وبلاگ “خروس بی محل(که خودم بودم)” که شما لینک آنرا دارید خیلی وقته که فیلتر شده و به جای آن” وبکده ی حیوانات” آمده زحمت کشیده تصحیح فرمائید .
با سلام و احترام.
لطفا بطور واضح و شفاف بفرمایید پیش آمد درست است یا پس آمدو یا پشت آمد.
دستتان درد نکند . مثل همیشه زیبا و پر معنا.
ازبس که به پیش و پس ما مالیدند
کیفور شدند و اندکی حالیدند
وقتی پای خسارت آمد به میان
فریاد زدند بر من و قالیدند
پیش آمده دیگه ، پیش می آد!!
آوای خیال، رندک و رندکده به روز شد و منتظر خالو
درود ، بسیار زیبا بود ، مخصوصاٌ اون اسامی مستعار من رو یاد ماجراهایی انداخت .
شاد باشی
شاعران رودان در فضای مجازی متولد شدند.
دعوت به خواندن شعری از شیما داوری به اسم (تقطیع حرف ها)
دم بالا دستیمان گرم که فوق ایدیهم است و بچه های بال پیشش پیشیز نیستند.
درودبرخالوی عزیز
http://adel-e-naser.blogfa.com/
باسلام وعرض ادب واحترام جناب استاد انصاری گرامی عید سعید غدیر برشما وخانواده محترم مبارک دست مریزاد از پیشامدهای زیبا وروانکاوی واقعیتگرانه شما واقعا استفاده کردیم آفرین ومرحبابکم
باچند رباعی غدیریه در خدمت شما ومنتظر حضورتان هستم
توفیقتان روز افزون یاعلی مدد
سپاس منتظر حضور سبزت هستم
با سلام به خالوی طنازان:
این دوستان بیشتر تو کار پشت آمدن تا تو کار پیش آمدن.!!!
سلام،
این اسمش معجزه است نه شعبده باز!
سلام
و زندگی همچنان ادامه دارد…
خوش چسبید خالو
سلام siyahou.blogfa.com دومینم تمام شده بلاگفا اضافه کن تو لینک لطفاً
سلام
ما نیز مقابله به مثل کردیم خالو
سلام استاد انصاری
یک ماهی گرفتار گرفتاری های زندگی بودم
شعر مرغ آهنگ جدایی ساز کرد را سه سال پیش گفتم در وبلاگم هست، خدا نشناسان آن را با نام خود منتشر کردند
امید وارم همچنان قلمتان پویا باشد
آخرین خبر اینکه یکی از شعرهای طنزم در جشنواره ی طنز مطبوعات اول شد
امید واریم موفق باشید شماره تلفن :
مشایخی
درود بر شما
سلام
درود بر استاد
جشنواره ی فصلی مطبوعات کشوری که درتاریخ بیست و یکم آبان ماه در سرای روزنامه نگاران با حضور وزیر ارشاد برگزار شد ، داور مسابقه در بخش طنز آقای امینی بود
با آرزوی موفقیت
مشایخی
استاد گرفتم چی گفتی !
امشب داشتم شکوه از روزگار دون می کردم که یه بیتش البته خام و نپخته اش اینه:
هر طبع لطیف باشد آماج بلا
تیرت به کمان بنه آنچه بادا بادا