لطفاً در این مکان آشغال بریزید!

صبحِ روز شنبه که عازم محل کارم بودم، متوجه شدم این جمله ی: « لطفاً در این مکان آشغال نریزید» را که مدّت ها بود بر روی دیوار همسایه روبه رویی با رنگ مشکی و خطی زیبا و درشت نوشته بودند، تبدیل شده است به:« لطفاً در این مکان آشغال بریزید!» و مشخص نبود کدام یک از همسایه های تنبل برای این که حوصله نداشته چند قدمی راه پیمایی کند و کیسه ی زباله را به محلی که شهرداری منطقه سطل آشغال بزرگی را نصب کرده بود ببرد، آمده بود و نقطه ی «نونِ» آن را با زیرکی پاک کرده و به جای بالا، نقطه را گذاشته بود پایین تا خود به خود «نون» به «ب» تبدیل و نریزید بشود بریزید!
اوایل برخی از همسایه ها به ویژه همسایه روبه رویی در قبال این شعار (ببخشید این نوشته!) موضع گرفتند و هر کدام دیگری را متهم می کردند و اتفاقاً یکی از کسانی که معترض جدی آشغال ریختن بود، خودِ من بودم. امّا بین خودمان باشد چند ماهی که از این موضوع گذشت و تقریباً بیشترِ همسایه ها آشغال ها را در همان مکان جدید می ریختند، بنده هم یواشکی و به دور از چشم عیال و دیگران ساعت ۸ شب کیسه ی زباله را کنارِ دیوار همسایه روبه رویی می گذاشتم و بلافاصله فرار را برقرار ترجیح می دادم.
البته چند بار هم لیلا خانم زنِ همسایه روبه رویی تذکر داد ولی زیربار نمی رفتم و بالکل منکر قضیه می شدم! درست مثل دیگران…!
قابل توجه خوانندگان عزیز باید عرض کنم که تا این جای داستان از قول راوی که خودم بودم چیزهایی را همین طوری جهت ثبت در تاریخ نقل کردم و از این به بعد با شخصیت های اصلی داستان آشنا خواهید شد. جالب این که تمامی شخصیت ها داخل یک کیسه زباله و کنار همان دیوار کذایی جمع شده اند. (توضیح از نگارنده!)
لنگه جوراب زنانه خطاب به لنگه جوراب مردانه:« واه! یه کم فاصله بگیر آقا، چه خبره از دیشب تا حالا بهم چسبیدی؟!»
لنگه جوراب مردانه: « چی کار کنم آبجی! تقصیر من نیست، جا تنگه!»
لنگه جوراب زنانه: « آخه پس کی مارو تفکیک می کنن؟!»
لنگه جوراب مردانه با ناراحتی:« مگه این جا هم ما رو از هم جدا می کنن؟!»
بطری خالی آب معدنی از گوشه ی کیسه زباله سرشو بلند می کنه و می گه:« با شماها کاری ندارن! فقط فکر کنم مارو از شما جدا کنن»
لنگه جوراب مردانه با پوزخندی شیطنت آمیز: « خدارو شکر!»
پوستر پاره پوره کاندیدا، بدون توجه به حرف های دیگران:«بی چاره من که سر و کارم به کجاها کشید!»
پوست پسته کله قوچی در حالی که نیشش باز بود خطاب به ساکنان مجتمع!:« نمی دونم چرا منو قاطی شما ولگردها کردن؟! تا دیروز واسه خودم کسی بودم، هیش کی جرأت نداشت چپ نیگام کنه… امّا حالا می بینی یه پوشک بچّه هم واسه ما شاخ وشونه می کشه!»
پوشک بچّه در حالی که به سختی دهنش باز می شه:« مواظب حرف زدنت باش غریبه! این جا بقالی حاج اسمال نیس که قیافه بگیری…»
خرده شیشه های شکسته پنجره:« ساکت می شین یا همه تونو خط خطی کنم؟!»
کلّه ی ماهی: «آخ که چقدر هوا گرمه! خفه شدم»
شیشه ی خالی عطر زنانه:« واه … واه … چقد هم بوی بد می آد…»
در حالی که همه ساکت بودند، سی دی گفت:« می خواین یه دهن واسه تون بخونم برقصین؟» و شروع کرد به خواندن…
جلد کتاب تعلیمات دینی:« برادران و خواهران قباحت دارد…»
قوطی خالی دلستر:« یعنی با من چی کار می کنن؟!»
دبه ی خالیِ ماست در جواب دلستر:« توکه خیلی وضع ات خیطه! باید از اول می انداختنت دور»
پاکت خالی پفک:« بی خیال شین، همه مون مثل همیم!»
در این لحظه گربه ای چاقالو برای یافتن غذا با چنگال های تیز خود کیسه ی زباله را پاره می کند و ضمن آزاد کردن ساکنان مجتمع! به این داستان خاتمه می دهد!
نتیجه گیری:
ما از این داستان نتیجه می گیریم که شهرِ ما خانه ی ما نیست!

۴۰ نظر (نظرات شما) در ”;لطفاً در این مکان آشغال بریزید!“

  1. امیرحسین از دانشگاه تهران گفت:

    با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی ها؟
    با تو اکنون چه فراموشی ها؟
    چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
    خانه اش ویران باد…
    از کجا که من و تو،شور یکپارچگی را در شرق، باز برپا نکنیم؟
    خواستم از دلایل خودم واسه انتخاب حسن روحانی بگم،بعدش دیدم واسه تایید صلاحیتش همین بس که سیدمحمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی قاطعانه از ایشون حمایت کردند…(منبع خبر ذکر شده)
    رای ما یک کلام، دکتر حسن روحانی

    http://isna.ir/fa/news/92032112170/%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AF

    http://isna.ir/fa/news/92032112556/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C

    لطفا اطلاع رسانی کنید

  2. علی اسلام نیا گفت:

    سلام استاد
    بنازم به این هوش و زکاوت و مهارت
    پایدار و سربلند باشید و از گزند دشمنان و مخالفان محفوظ

  3. Jimmie Osborn گفت:

    ‫خشم گودزیلا!هدف از گرفتن عکس چیست؟۱- به نمایش گذاشتن آل استارهای همسایه روبه رویی۲- خوش تیپ بودن حتی با آل استار و شورتک گل منگولی۳- نمایش دادن پشم و پیلی پاها به صورت غیر مستقیم۴- همه موارداینم پرویز دریایی شوهر پری دریایی!باور کن من با وجود تو بود که به زیبایی جوجه تیغی پی بردم!من اگه جای تو بودم الان جا خالی‌ میدادم اون پرنده نخوره بهم!

  4. hanif گفت:

    سلام استاد
    اجازه هست من یه ایمیل به اسمتون درست کنم تا موقتا با هم مکاتبه داشته باشیم؟

  5. سلام بر راشد خان عزیز

    ما نیز شما را خواندیم و لذت بردیم… اگه اشتباه نکنم مطلب از اون مطالب جشنواره ای بود که قطعا مفام هم آورده Smile
    موفق باشید

    یا حق Clover

  6. درود بر تو و تمام ساکنان متعهد و خوش نگاه بندر!

  7. سلام
    خیلی زیبا و مبتکرانه بود.
    کاش همیشه گربه ای پیدا بشه که باعث رهایی بشه.
    موفق باشید

  8. محسن گفت:

    سلام
    هم نثرت زیباست و هم شعرت.
    در ضمن در پست قبلی گفته بودید در فضای مجازی خیلی از آثار رو سرقت می کنن حق باشماست منم مدتیه که وبلاگمو تعطیل کردم

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      محسن جان باور کن دیگه شورشو در آوردن!
      طرف شعر منو از کتابم برداشته به نام خودش زده بعد چند بیت با اشکال وزنی از خودش بهش اضافه کرده..یا یه وبلاگی شعرمو زده بعد در پاسخ به کامنتی که ازش تعریف کرده گفته ممنون شما محبت دارید…

  9. hanif گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید لازم دانستم کمی درباره پایان نامه ام توضیح دهم عنوان پایان نامه بنده «جمع آوری و نقد وبررسی اشعار شاعران گویش لارستانی » است و بیشتر تاکید آن بر گویش لارستانی است. کتاب «این مرد مشکوک » را دارم اما شعری به گویش لارستانی در آن نیست. اگر شعری به گویش سروده اید مایل بودید و قابل دانستید از اشعار محلی شما در پایان نامه ام استفاده منم، ضمنا نیاز به بیوگرافی شما نیز هست.
    با تشکر

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      شعر به گویش لارستانی دارم اگر بندر تشریف دارید تشریف بیاورید دفتر روزنامه…بیوگرافی هم در همین سایت قسمت بالا در باره من موجود است …

      • بچه بندر گفت:

        حق دارید الهی دستشون بشکنه ببخشید یه سوال داشتم شماوقتی کوچکتربودیدکانون پرورشی وفکری کودکان و نوجوانان میرفتیدآخه بیشتر نویسنده ها وشاعرهامیرفتندمیخوام بدونم شماهم میرفتید؟

  10. نخودی گفت:

    ما بودیم
    بردنمون
    اومدیم…

  11. سلام بر خالوی بزرگ
    تو جامعه ی ما از آشغال هرچه بنویسیم بازم کمه!
    مگه نه خالوجان؟
    زیبا بود

  12. اسلامیان - کرمان گفت:

    سلام اقای خالوراشد.من چند سال پیش از طریق خانم دری با طنزهای شما اشنا شدم .و ایشون یکی از کتابهای شما را به من هدیه دادن . الان دنبال ادرسشون توی سایتتون میگشتم نبوداسمشون.دیگه نمی نویسن یعنی ؟
    خیلی مطالبتون خوبن.

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      ایشون کماکان می نویسند کافیه در گوگل سرچ بفرمایید، اما نام ایشون زمانی از لینک بنده حذف شد، که خودشان یکسال قبلش نام ما را حذف کرده بود…

  13. آغا کلان گفت:

    با سلام و احترام :
    با «پیک شادی» به روزم.
    وبلاگ: «طنز آغا کلان» سخن گوی خودخواندۀ حزب خران! با مطالب متنوع، پذیرای شما عزیزان است. رسماً دعوتید!، خدا نگهدار.

  14. درود استاد
    احوال شما؟؟ خوبی ؟؟
    اومدم عرض ارادت کنم و فردا میام و کامل می خونم
    قلم شما چه در شعر و چه در متن فوق ۲۰ و دوستش دارم
    امشب یک انتظار عجیب دارم واسه اعلام نتایج فردا برای همین تمرکز ندارم
    کاش حس من رو درک کنید!! Sleepy
    ارادت خااااااااااااااااااص

  15. به امید اینکه وقتی فردا میام اینجا و می خونم خوشحال باشم
    به امید دولت تدبیر و امید
    Smile

  16. رضوان گفت:

    سلام
    منت گذاشتید سر زدید
    چقدر کامنت گذاشتن برای شما سخته این دفعه سومه که تایپ میکنم و ارسال نشده
    و…

  17. سلام
    بی اندازه مخلصیم

  18. سلام ودرود برخالوی عزیز
    ارادت
    شمارا لینک فرمودیم
    درضمن آفرین به گربه ی چاقالو که بالاخره آزادسازی زیبایی راانجام داد

  19. Benita Chaney گفت:

    پا تو جوراب من نکن!اونم مثل کفش شخصیه… ولی اگه خواستی میتونی لنگه جوراباتو بیاری اینجا!منم نمیگم لنگه به لنگه ست…!تو هم اگه جورابام لنگه به لنگه بود به روم نیار که اینا چیه پوشیدی؟, فوقش میتونی بگی جورابات خیلی به هم نمی ان همین!

  20. سلام استادعزیز وفرزانه
    شما دوست داشتنی هستی وهمیشه ذکر ونام تون هس
    این من که فراموش شدم
    به هر حال گرفتاری های زندگی بااون قلمش گاه فاصله ای کوچک بین دوستان می کشه که باید با پاکن یه سر بهم یزن پاکش کنیم
    یه سر بهم بزن
    یه سر بهم بزن Laugh ROTFL Cool

    ارادتمندشما
    دانیال رحمانیان

  21. سلام و درود
    مطلب زیبایتان را خواندم لذت بردم واز آن یاد گرفتم

    شاد و پیروز باشید

  22. تارا گفت:

    تارا می‌گه:
    خرداد ۲۶, ۱۳۹۲ در ۱۰:۲۲ ق.ظ

    راستش هر چی فکر میکنم یادم نمیاد از شما چیزی رو منتشر کرده باشم!
    لطفا لینکش را برای من بفرستید و یا ایمیجش رو به آدرسihb.ir20@yahoo.comبرام بفرستید . معمولا آن هستم.
    منتظرم
    بای

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      چندتا شعر از بنده را بدون نام درج فرموده بودید و یا بانام علی میرزایی که یکی از آن ها همین شعر است .دوبیت آن:
      تقدیم به شهرداری وشورای شهر

      سوژه…

      نیمی از سطح ِ خیابان های ما که چاله است
      باقی اش در دست ِ تعمیرات ِ چندین ساله است!

      عده ای در حال ِ کندن، عده ای پُر می کنند
      این یکی دارد کلنگ و آن به دستش ماله است
      در ضمن نیمی از سطح خیابان های بندر صحیح می باشد.
      شعر دیگرم: طبق تکلیفی که دارم بنده کاندیدا شدم
      واردشورا شدم….
      لطفا تصحیح شود

  23. بسیار زیبا بود و مبتکرانه
    لینک مطلب را میگذارم دوستان بخوانند
    شاد باشی

  24. سلام
    جالب بود و محتوای بکری داشت
    شاد باشی خالوجان

  25. Kirk M. Shaw گفت:

    یک همسایه دلسوز دختر کوچولویی را که به مدرسه می رفت، متوقف ساخت و گفت: کوچولو! عجب جوراب های عجیبی به پا کرده ای، یک لنگه قرمز و یک لنگه آبی!

  26. سلام عزیز
    بسیار زیبا بود
    احسنت بر تو!

  27. با عرض سلام.مسطار به روز است با غزل «دلیل».

  28. Armand Norris گفت:

    یه روزی میام خواستگاریت، می‌خوام خیلی‌ گرم و صمیمی‌ باباتو ببوسم و چندتا شوخی‌ دستی‌ هم باهاش می‌کنم که حسابی‌ اول زندگی‌ باهم رفیق بشیم، راستی‌ کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی‌ بهش بجو خیلی‌ طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

  29. سلام و درود بر شما آقای استاد انصاری این پست شما خیلی عالی بود واقعا لذت بردم خواستم ازتون اگه امکانش هست جهت چاپ این مطلب در هفته نامه شهرمان البته با کمی ویرایش و ذکر نام خود شما اجازه بگیریم این یک خواهشه ممنون میشم هر چه سریعتر جواب درخواست بنده حقیر را بدهید با تشکر وکیلی از سنندج Blush

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      چاپ مشکلی ندارد ، اما ویرایش خیر
      در ضمن نام شهرتان هم خصوصی ذکر بفرمایید و نشریه را هم زحمت ارسالش بکشید

اضافه کردن نظر به شیخ نهایی

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo