ماجراهای آقای هالو

جوگیر
یه روز آقای هالو می آد مرکز شهر واسه سخنرانی. مردم با سوت و کف ازش استقبال می کنن. هالو جوگیر می شه و از جایگاه می آد پایین. بدون محافظ می ره بین جمعیت. بلافاصله مردم می ریزن سرش و حسابی کتکش می زنن!
هالو خطاب به مردم می گه:« چرا می زنین آخه؟! » مردم می گن:« چون دوستت نداریم!» هالو می گه:« پس چرا این همه تشویقم کردین؟» مردم می گن:« می خواستیم خرت کنیم بیای پایین!»

جرم سنگین!
توی یکی از کشورهای آفریقایی، هالو می ره سبزی فروشی محله شون سبزی بخره. تعدادی جوون می آن توی خیابون، جلوی سبزی فروشی شروع می کنن به شعار دادن. هالو هم ناخود آگاه قاطی اونا می شه.
مأمورا سر می رسن و تعدادی از تظاهر کنندگان از جمله آقای هالو رو به جرم اخلال در نظم عمومی و غیره! دستگیر می کنن. هالو می گه:« بابا! من کاره ای نبودم، اشتباهی دستگیر شدم!» بهش می گن:« اگه کاره ای نبودی، پس اونجا چی کار می کردی؟» می گه:« به خدا داشتم سبزی می خریدم!» می گن:« دیگه حرف نزن که جرمت سنگین تر شد!»

دلیل منطقی!
از آقای هالو می پرسن، تو بزرگتری یا پدرت؟ می گه:« معلومه که پدرم بزرگ تره!» می گن:« چطور متوجه شدی؟» می گه:« آخه اون پسرِ خدا بیامرز پدربزرگمه، ولی من پسرِ پسر پدر بزرگمم!»

ادای احترام!
یه روز هالو سوار موتور سیکلت بود. رییس اداره شون رو می بینه که کنار خیابون ایستاده. چون عادت کرده بود طبق معمول دو دستش رو بذاره روی سینه اش، خم بشه و ادای احترام بکنه! این کار رو انجام داد ولی یهو با کلّه می خوره زمین و درست می افته جلوی پای آقای رییس.
رییس اداره شون می گه:« آقای هالو، داری چکار می کنی؟ داغون شدی!» هالو می گه:« چیزی نیست قربان، می خواستم بگم خاک پاتم! زمین خورده تم!»

آزادی
آقای هالو پس از سال ها، فعالیت های سیاسی رو کنار می ذاره و به شغل خیاطی می پردازه. جالب این که توی مغازه اش فقط شلوار کُردی رو می دوزه! بهش می گن، چرا فقط شلوار کُردی؟! می گه:« چون من از بچگی طرفدار آزادی بودم!»

۴۷ نظر (نظرات شما) در ”;ماجراهای آقای هالو“

  1. خیالِ کج گفت:

    سلام بر حضرت خالو
    طرفدار آزادی رو خوب اومده!

    طنزیم اخبار با رباعی های شاعره جوان رقیه ندیری به روز شد

    “بد نیست رضاخان جدیدی برسد!”
    (نگاه ویژه به حجاب)
    http://khabarnew.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=4&Id=46653&Sgr=108

    مخلصیم

  2. درود بر خالو ، اصلاح شد. سپاس از بذل نگاه و توجه.

  3. زهرا عظیمی گفت:

    سلام استاد
    نثرت هم مث شعرت عالیه
    منظورت از آزادی و شلوار کردی چیه؟

  4. طالبی گفت:

    سلام ببخش به خاطر امتحانات دانشگاه ها سعادت حضور نداشتم و الان با نثری پخته رو به رو شدم که چون نظمتان کارساز و دل گشاست ولی کاش به جای هالو گفته بودید خالو که تخلص و بعد سیاسی و امنیتی و البته اجتماعیش هم یک جورایی ردیف بود

    • خالو راشد گفت:

      سلام استاد
      ممنون….چون ستون ماجراهای آقای هالو مربوط به سال ها قبل است که در نشریات استان با همین عنوان و سیاق می نوشتم، نخواستم تغییرش بدم

  5. فراطنز گفت:

    درودبرخالوی عزیز زیبا و متنوع می نویسی

  6. کریما گفت:

    سلام جناب راشد انصاری

    همیشه شادو نویسا باشی

    سپاس از حضورت در کلبه ی مجاز یم.

  7. شعرطنز گفت:

    انجمن ادبی آوای قلم شلمزار برگزارمیکند

    اولین جشنواره منطقه ای شعر طنز

    تلخند تلََََََخند

    اسفند ماه ۱۳۹۲

    استان ها

    لرستان – کهگیلویه وبویر احمد- فارس – خوزستان – بوشهر- اصفهان – چهارمحال وبختیاری

    شرایط شرکت در جشنواره

    هرشاعر می تواند حداکثرسه اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال نماید

    آثار ارسالی می بایست به صورت تایپ شده بامشخصات کامل وشماره تلفن همراه به دبیر خانه ارسال گردد

    موضوعات جشنواره

    تجمل گرایی – آستانه ی تحمل – لبخند – ایران پس از تحریم با رویکرد رفتار ضدانسانی استکبار علیه ایران اسلامی

    روز شمار جشنواره

    آخرین مهلت ارسال آثار ۵ اسفند ۱۳۹۲

    زمان برگزاری جشنواره ۱۵ اسفند ۱۳۹۲

    دبیر خانه جشنواره

    استان چهارمحال وبختیاری / شلمزار / خیابان آزادی / طبقه دوم کتابخانه شهید قدوسی

    اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان شلمزار

    انجمن ادبی آوای قلم شلمزار

    تلفن ونمابر: ۰۳۸۲۲۶۲۴۲۳۲

    Weblog:www.tanzekiar.blogfa.com

    Email: tanzekiar@gmail.com

  8. سنگ پا گفت:

    سلام برخالو راشد عزیز لذت بردم از نوشتها یتان . شمارالینک کردم درصورت امکان سنگ پا را لینک بفرمایید .
    ارادتمند : علیرضارضایی

  9. سرهنگ محمد قاراگزلیان گفت:

    سلام جناب انصاری
    بنده همواره آثار شما را دنبال می کنم و لذت می برم

  10. سلام بر خالوی همه فن حریف
    راستی از آقای هالوی گرامی “محمد رضا عالی پیام” چه خبر دارید ؟

    • خالو راشد گفت:

      سلام شیخ
      البته این هالوی ما با استاد هالو تومنی هفت صنار توفیر دارد! چرا که ستون ماجراهای آقای هالوی ما مربوط به قبل از آشنایی با حضرت ایشان است که در جراید محلی به زیور طبع آراسته می شد
      ایشون هم فکر کنم تهران تشریف دارند و مشغول نوشتن اند

      • خالو راشد راست میگه این هالو با اون هالوی شما تومنی هفت صنار توفیر داره!
        منظور از هالوی خالو راشد من هستم. علاوه بر اسامی مستطاب دیوانه و شیزو فرن و …..

        یکی از اسامی دیگرم آقای هالو است

        در ای میل هایشان هم از ضمیر him به جای ضمیر her برایم استفاده می کنند.
        خالو راشد با خواندن متنت درباره خودم یک کمی ناراحت شدم اما چه کنم حقیقت تلخ است دیگر
        راستش را هم بخواهی من نیاز ندارم که دوستم داشته باشند
        منظورم این بود که متنفران از من حق توهین ندارند حق نفرت دارند حق توهین ندارند
        اما یک کم خودسازی کرده ام ظرفیت فحش خوری ام را افزایش داده ام! یک کم دیگر خودسازی کنم ان شا الله دیگر شاید به جایی برسم که ناراحت هم نشوم و بلکه بالاتر خوشحال هم بشوم.
        موفق باشید

        • البته خودم هم قبول دارم هالو هستم.آن هم خیلی!
          تا جایی که مادرم می خواهد سرم را بکند از بس که هالو هستم ! البته او از لفظ هالو استفاده نمی کند
          می گوید ای خدا تو چرا این قدر پپه ای!!!!!
          !درست هم نمی شوم یک مدت سعی کردم یک کم زرنگ شوم
          افتضاح بود! برگشتم به همان پپگی! این طوری راحت ترم.
          شما هم ناراحت نباش ! مردم از اینکه کسی با آنها تفاوت داشته باشد وحشت می کنند
          ولی من آزارم به کسی نمی رسد.
          بس باکی نیست چرا ناراحت بشوم؟ دمت گرم.

  11. کریما گفت:

    درود بر جناب انصاری بزرگوار

    چند وقت پیش در «جایی»به نقل ازپرفسور حسابی مطلبی خواندم:«نقل به مضمون»که-روزی یکی از دانشجویان خارجی در کلاس درس از ایشان پرسیده بود

    شما که از جهان سوّم آمده اید جهان سوّم یعنی چه» پرفسورپاسخ داده بود :جهان سوّم جایی است که اگر انسان برای وطنش تلاش کند خودش به خطر می افتدواگر برای خودش بکوشد وطنش به خطر می افتد!

    تحت تاثیر این کلام تکان دهنده چند خطّی نوشته بودم، مدتی بعدشعر جناب اقتداری وشعر حضرت عالی رابا ردیف نمیدانم چرا خواندم ولذّت بردم وآن چند بیت گذشته که نا تمام مانده بود به غزلی تبدیل شد که اینک در وب سایتم قرار دادم،خواهشم از شما استاد گرامی این است که با مطالعه ومقایسه هر سه غزل که از قضا ردیف وقافیه شان مشترک است نظر فلبی وفنّی خودرا به این حقیر اعلام فر ماییدقبلا از بذل توّجه جنابعالی سپاسگزاری می نمایم-با احترام کریما.

  12. در افغانستان بعضی انواع شلوار خیلی کردی تر از شلوار کردی است.
    Shy

  13. ثریا قاسمی گفت:

    سلام استاد
    چند شعر پست های آخرتان را خواندم واقعا معرکه بودند. بی اغراق در ردبف بهترین اشعار طنز معاصر قرار می گیرند
    خداوند به شما عمر طولانی بدهد

  14. سلام خالو جان
    فخر شعرای جنوب
    ببخشید مدتیه سرم شلوغه برا امتحانات
    دیدیم خیلی از شاعرا یه بارو تشکر کردن نمیشه ما نکنیم!
    با “تشکرات” به روزم و منتظر

    • خالو راشد گفت:

      ممنون محسن جان
      جالبه دوستان همه گی بعد از شعر تشکر خالو تشکر کردن ولی هیچ ذکر شری از خالو نشده تا این لحظه!

  15. سلام مجدد خالو جان
    بله ، صحیح می فرمائید ،البته حقیر هم خدای نخواسته قصد جسارت به استاد گرانقدر “عالی پیام” را نداشتم و متوجه وجه تمایز این دو تا “هالو” بودم ، ولی چون ذکر هالو به میان آورده بودید ، نا خودآگاه یاد هالوی گرامی خودمان افتادیم و از این جهت سوال نمودم . چرا که آخرین خبری که از رسانه ها داشتم دستگیری ایشان بود(مرداد ماه) و فیلتر شدن وبلاگشان و هنوز خبری از ایشان ندارم و برای همین پرسیدم شاید ردی از ایشان داشته باشید .
    هنوز این شعر زیبای ایشان (در زمان زلزله اهر)در ذهنم طنین انداز است :

    کی گفته که ما دولت راحت طلبیم؟
    در فکر گرفتاری خلق عربیم
    اینقدر نگوید اهر زلزله شد
    فعلا که گرفتار دمشق و حلبیم !

  16. درود خالو راشد عزیز
    بروزم باطنز دوست دارم

  17. حسام گفت:

    سلام بر استاد عزیز خالوی گرانقدر
    ممنون که امدین
    جالب بود
    جناب انصاری یه مقدار صریحتر منتظر نظرتون هستم!

  18. بادرود….. داستانی بفر موده شیخ سعدی علی الر حمه .. ندانم کجا خواندم اندر کتاب .
    میگویند در زمانی که صدام هنوز به فر عونی نرسیده بود در صحرا بکار کشا ورزی مشغول بود روزی به زنش گفت برای امشب که از صحرا میا یم خوراک فسنجون درست کن ورفت زنش هم بعد از کار های منزل رفت سراغ کوزه ای که گردو در ان بود ودستش را داخل کوزه کرد تا مقداری گردو برای درست کردن فسنجون در اورد ودستش در کوزه گیر کرد همانطور نشست تا غروب که صدام امد زن با گریه گفت دیدی چه خاکی بسرم شده دستم گیر کرده و نتوا نستم گردو در بیا ورم تا فسنجون بسا زم صدام گفت نا را حت نباش در ده همسا یه حکیمی است که چاره کار میکند وزن را سوار خر کرد وافسار ش گرفت وبه راه افتا دند مقداری که رفتند زن صدام گفت شب است وشاید کسی جلو مان بیاید صدام گفت با این چماق که دارم صد نفر هم با شند انهارا میزنم مقداری که رفتند باز زن گفت هوا تاریک میشود شاید کسی جلو مان بیا ید صدام جواب داد با این چماق که دارم پنجاه نفر را میزنم مقداری که جلو تر رفتند باز زن تکرار کرد صدام گفت با این چماق ده نفر را میزنم کسی حر فهای انهارا میشنید با تر که ایکه در دست داشت رفت پشت تپه ای نشست وهمینکه صدام وزنش به انجا رسید ند به انها نهیب زد چکاره هستین کور شین واز سر جا یتان تکان نخو رید زن گفت دیدی گفتم راه نا امن است حالا چکار کنیم صدام گفت با زن کاری ندارند ومنهم میروم زیر شکم خر قا یم میشوم زن گفت اگر فهمید چه گفت بگو این کره خرمان است که همرا ه ما درش امده ان مرد با تر ترکه ایکه در دست داشت بنزد انها امد وبه زن گفت چه کاره این و کجا مروین زن با گریه گفت دستم در کوزه گیر کرده میر ویم نزد حکیم تا انرا چاره کند ان مرد با تر که اش خطی بدور خر کشید وگفت کره خر اگر پات از این خط بیرون بگذاری وای به حا لت وزن را پاهین اورد وبرد پشت تپه بعد از مدتی زن باز گشت وکو زه هم در بغلش بود زن گفت حکیمی خوبی بود دستم را در اورد ولی ………… مرد گفت تا جونش بالا بیاد منهم هی از اینور خط پریدم انور خط واز انور خط هم پریدم اینور خط تا خیال نکند که من تر سیدم

  19. محمدرضا گفت:

    سلام
    زیبا بود خالوی گرامی
    با هالونامه ۳ در خدمتم.
    …..یا حق….

  20. خلیل گفت:

    سلام،

    با سپاس. جالب بود.

  21. سلام.مسطار به روز است با سودای جان.

  22. محسن گفت:

    سلام
    بی تعارف بگم من از شعرهای شما بیشتر خوشم می آد

  23. شاید طنز گفت:

    این بیت که معرکه بود:
    هزاران بوسه از جنس موافق
    نمی ارزد به یک گاز مخالف!

  24. دلاور از افغانستان گفت:

    سلام
    دیگر آن شاعر همشهری ما که شعرهای شما را می دزدید و در سایت ولایت غور به نام خود چاپ می کرد، پیدایش نیست! فکر می کنم با آن شعرهای قوی که از شما درسایت جام غور دید بیخی ترسیده باشد

    • خالو راشد گفت:

      سلام دلاور جان
      منظورت آقای حسین زاده است. باور کن من چند بار در همان سایت خصوصی به ایشان تذکر دادم اما فایده ای نداشت تا این که مجبور شدم علنی اش کنم…البته جوان است و ناپخته تقصیری ندارد! تازه در همین کشور خودمان ایران هم سایت هایی هستند که کارها را سرقت می کنند و….

  25. سلام عمو راشد عزیز
    شرمنده ی شما و خوبی هاتون هستم بخدا. درس و دانشگاه و امتحانا واقعا شرمنده کرده منو جلوی شما. اما جای شما همیشه در ذهن و قلب من هست وهمیشه یادتون هستمSmile
    کاستی های منو به بزرگی خودتون باید ببخشید

  26. سلام خالو جان. راست‌اش بیش‌تر فیس‌بوک هستم. به سفارش اکید دوستان زغال‌فروش، از راه به در شدیم. راستی من آن دو کتاب آخرت را هم ندارم‌ها. فکر کنم تو هم «آستارا؛ تنها بندر بی‌کشتی» رو نداری. می‌روسنم بهت. آدرس، همون صندوق پستی نشریه‌س؟

  27. مهدی گفت:

    هزاران بوسه از جنس موافق
    نمی ارزد به یک گاز مخالف!
    سلام
    موفق باشد

  28. خالو جان فقط اومدم بگم:«خاک پاتم! زمین خورده تم!» Blush

  29. سلام بسیارعالی بود پرچم طنزتان همیشه افراشته باد

  30. dehnavi گفت:

    با سلام خدمت استاد گرامی
    من مدیر سایت یک نویسنده هستم.
    مایل به پیشرفت در زمینه نویسندگی هستم.
    اگر مقدور است میتوانم آی دی یاهوی شما را داشته باشم.
    http://www.1nevisande.ir
    http://www.blog.1nevisande.ir

  31. درود خالو….
    سال نو مبارک…..

اضافه کردن نظر به ثریا قاسمی

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo