در رفتن
هر کسی این روزها بی دردسر در می رود
آن یکی از کوره ! این از لای در، در می رود
یک نفر با زیرکی، خیلی یواش و دزدکی
یک نفر یک مرتبه مثل فنر در می رود !
عده ای از زیر ِ کار و عده ای از زیر ِ بار
پس به هر نحوی شده نسلِ بشر در می رود
عشق بازی نیز شد وارونه در دوران ما
تازگی از پیش ماده جنس نر در می رود !
سابق از دست پدر گاهی پسر می رفت در
حال از ترس پسر، دایم پدر در می رود !
دانش آموزی مؤدب می رود تا مدرسه
از کلاس امّا شبیه جانور در می رود !
گاه حتی این کشِ تنبانِ ما هم بین جمع
می کند وقتی که احساس خطر در می رود !
من نمی دانم چرا در موقعِ (( بابا کرم ))
کنترل از چند جا مثل کمر در می رود ؟!
تا که یک خواهر خرامان در خیابان دیده شد
بوق بوقی می شود برپا که کر در می رود !
آن که مال بنده را در روز روشن خورده است
راحت از یک جای مرز پرگهر در می رود
پیرِ ما از دوره ی (( پارینه سنگی )) مانده است
او به آسانی ازین دنیا مگر در می رود !
بیشتر از حّد شرعی بود در رفتن قدیم
حالیا آدم مفید و مختصر در می رود
سروده : راشدانصاری







بادرود .. از مهدی سهیلی ۱۳۳۵
ای مرده های زرد — ای سوسکهای سرخ —
بر عشو ه های تلخ تو لبخند میزنم .. بر کا سه های راز دلم بند میزنم .. با شعر خود به شعر همه گند میزنم . ای مرده های گور .. ای خا ویار شور ..
اید ختری که بر دل وهمم جفا زدی .. ای افتی که بر دل مخلص حنا ردی ..
دیدم که گفت و رفت ولیکن نمک نداشت .. مو یش دراز بود و لیکن لچک نداشت .
کاهو زیاد بود ولی یک نرک ند اشت .. ار کستر عشق بود ولی نی لبک نداشت ..
یک لحظه هم نشست .. یک کاسه را شکست .. ای عشق خر پرست ..
من خر شدم که با غم او هم عنان شدم ..
لب را دراز کردم و دیدم بروی لب .. یک چار کی رطب .. گفتا بمن که ای پسر رزل بی ادب .. حما له الحطب … من زنده ا م و لیک دو سالست مرده ام ..
اینست گور سرد .. ای خرس شب نورد .. سرد است اب داغ .. ای کرم شب چراغ .. ای مرده های زرد .. ای سو سکهای سرخ
سلام،
” پیر ” ما هم گر از این دنیا در رود
” رسم ” ما به آسانی مگر در می رود؟
به به استاد واقعا لذت بردیم در میرود اونم چه در رفتنی
با سلام خالو جان
کارهای زیبای شما روزبه روز زیباتر می شود
ملذوذ شدیم
با چند سه گانی برای این روزهای خونین غزّه به روزم
[گل]
سلام خالوجان خواندیم
قافیه ی مرز پرگهر خیلی عالی بود
ا که یک خانم خرامان در خیابان دیده شد
بوق بوقی می شود برپا که کر در می رود !
درود بر خالو راشد معزز
سلام
بسیار شیوا و عالی بود استاد.
ممنون
سلام استاد انصاری
من عاشق شعرهای طنز شما هستم
ای کاش به جای شهرستان ، تهران بودید تا در جلسات طنز بیشتری حضور پیدا می کردید و ما بیشتر از کارهای نغز و پر مغز شما استفاده می کردیم
سپاس جناب غلامی
سلام بر جناب خالو راشد عزیز
مثل همیشه با مزه و شیرین مخصوصا این بیتش
من نمی دانم چرا در موقعِ (( بابا کرم ))
کنترل از چند جا مثل کمر در می رود ؟!
شیرین و شکرین باشید…
سپاس از استاد کاوس حسن لی
شرمنده فرمودید…
سلام بر خالوی طنازان
آن که مال بنده را در روز روشن خورده است
راحت از یک جای مرز پرگهر در می رود
واقعا آورین دارد!!
لذت بردیم بسی
ــــــــــــــ
پیرِ ما از دوره ی (( پارینه سنگی )) مانده است
او به آسانی ازین دنیا مگر در می رود !
ــــــــــــ
وصیت خداوند به ایشان در هنگام رفتن(در)
ما که رفتیم، قربون دستت وقتِ رفتن اون خورشیدم خاموش کن!!!
ــــــــــــ
گاه حتی این کشِ تنبانِ ما هم بین جمع
می کند وقتی که احساس خطر در می رود !
ـــــــــــــــ
کو مجوزش؟!
از ما که مجوزنگرفته است این کش تنبان!!
بی مجوزدر رفته است و حکمش ….!!!!
در همین لحظه وهمین ساعت این کش را نفی بلد نموده!!!! و هرگونه ارتباط با ایشان را تکذیب میکنیم!!
ــــــــــــــــــــ
تا که یک خانم خرامان در خیابان دیده شد
بوق بوقی می شود برپا که کر در می رود !
واقعا زیبا بود، ظریف
درود فراوان بر خالو راشد انصاری……
و سپاس ویژه بابت شعرهای طنز زیبایشان که همیشه لبخند را بر لبان ما می نشاند.
مستدام باشید.
با درود .. ای میدا نید من از داعش ممنو نم چون مرا میخنداند وخنده هم بر هر درد بیدرمان دواست .. د اشتم سایت عربی میخوا ندم که دران فتوا های جالب داعش دیدم از ان جمله نگاه بر پستان گاو حرام است وباید انر ا پپو شاند باز بگو داعش خر است
ممنون عمو جان که سایت ما را قابل می دانید و سر می زنید
به نام خدا
درود بر حضرت خالو راشد
بنده در کمال هوشیاری کامل معروض میدارم تحت هیچ شرایطی در نمی روم اما
متاسفانه یاخوشبختانه کمی تا قسمتی دلواپسم و این دست خودم نیست اصلا ژن
دلواپسی وجودم را فرا گرفته است.
من از دلواپسان روزگارم
بیا بنگر کمی بر حال زارم
هر آنچه رشته بودم پنبه گردید
ز دستم رفته است دار و ندارم
از آن روزی که محمودم فنا شد
دگر رونق ندارد کار و بارم
من و او یکدل و همراز بودیم
همان بهتر که گویم یار غارم
ز چشمم رفته آن خواب دل آرام
ولی حالا به یاد آن دلارم
چو شیری می دریدم آهوان را
به پیش مش حسن نوعی شکارم
حنای من دگر رنگی ندارد
ز سوی عاقلان تحت فشارم
اگر داعش به ایران پا گذارد
به پیش پای ایشان جان نثارم
چو آنان با سیاهی انس دارم
و لیکن دشمن سبز و بهارم
ندارم عقل و فهم و علم و دانش
ولی با اهل داعش سازگارم
مخالف با شعور و رای ملت
موافق با هیاهو و شعارم
اگر خواهی مرا بهتر شناسی
بخوان ……….. ببینی شاهکارم
سلام خالو جان- هر روز بهتر از دیروزشعرهایت معرکه است.شاه بیتش پیر ما بود کلی متلذذ شدیم.قلمت پوپا ونفست گرم باد./.
تیغ ما را گر ببیند داعش بد مست هم
با تمام گاوی اش مانند خر در می رود
سلام اختصاصی خالو
حالا چرا پیام خصوصی میذاری؟!
سلام
هنوز درست یاد نگرفتم
خیلی باحال بود مخصوصن پیر ما !!
آن که مال بنده را در روز روشن خورده است!!!!
خالو نگو این چیزا زشته این جا زن و بچه نشسته!!!
محمدجان ذهن ها را باید شست! جور دیگر باید دید…!
ممنون که سرزدی
درود به استاد طنازان جناب آقای راشد انصاری
حیف شدکه در سری جدید قند پهلو دیگر شرکت نکردی ، شعر زیبا و قابل تامل شما را هم خواندم و بسیار لذت بردم همواره استوار و سالم باشید .
ارادتمند شما رئیسی گرگانی
****
لبان تو
با صدای هلو
خوشمزه تر میشود
******
سلام جناب انصاری گرامی
از خواندن شعر زیبایتان واقعا لذت بردم
وای که وقتی در می رود چه اتفاق ها که نمی افتد….
دیدان خییییییییییلی زیبا و طنازانه بود. مثل همیشه
در ضمن ممنون که به کلبه ی حقیر من هم آمدید.
همواره برقرار و شاد باشید.
جناب انصاری گرامی.باسلام.طاعات قبول.خواهشی دارم لطفا درموردقالب انشا در طنزبرام توضیح بدین.خیییییلی ممنون ومشعوف میشم از پاسخ گوییتان
با درود … در فرود گاه دوحه قطر . بمنا سبت ماه مبارک رمظان با خرید ۲ بطری مشرو بات الکلی یک بطری هم مجانا داده میشود . عرق خوراش بشتا بند
استغفرالله عموجان!
با سلام خدمت خالوی عزیز
لذت بردم مثل همیشه
یک نفر هم بار خاور میکند شمش طلا
بار خود را بسته و با سیم و زر در میرود
تا کی آیا این فرار مغزها جاری بود
مغزهایی همچو سلطان شکر در میرود
از بلاد کفر من چیزی نمی دانم ولی
از بلاد ما مدیر معتبر در میرود
راحت و آسوده و با آبرو و مثل مرد
پیش چشم مردمانش، مفتخر در میرود
با کت و شلوار و باد غبغب و ریشی بلند
ساکت و آرام و هم تحت نظر در میرود
میرود تا کاخ و ویلایی که دارد آنطرف!
یا لمیده یا تکیده ! یا دمر در میرود
میزند بشکن و میخندد به ریش مردمش
الغرض با نیت سیر و سفر در میرود!
جسارتمان را ببخش خالو!!
با سلام خدمت خالوی عزیز
لذت بردم مثل همیشه
یک نفر هم بار خاور میکند شمش طلا
بار خود را بسته و با سیم و زر در میرود
تا کی آیا این فرار مغزها جاری بود
مغزهایی همچو سلطان شکر در میرود
از بلاد کفر من چیزی نمی دانم ولی
از بلاد ما مدیر معتبر در میرود
راحت و آسوده و با آبرو و مثل مرد
پیش چشم مردمانش، مفتخر در میرود
با کت و شلوار و باد غبغب و ریشی بلند
ساکت و آرام و هم تحت نظر در میرود
میرود تا کاخ و ویلایی که دارد آنطرف!
یا لمیده یا تکیده ! یا دمر در میرود
میزند بشکن و میخندد به ریش مردمش
الغرض با نیت سیر و سفر در میرود!
جسارتمان را ببخش خالو!!
ممنون از استقبالتان از خالو راشد….
البته دوستانی هستند که خوش ذوقند و شاعر و کارهای این چنینی (استقبال و…) می کنند اما در موقع انتشار هیچ گونه اشاره ای نمی کنند.
ممنون
درود بر شما
سربلند باشید
سلام استاد
عیدتان هم مبارک ان شا الله همیشه سالم شاد وسرحال باشید[گل]
بر شما هم مبارک
بیست و نه روزه به من تکلیف شد گفتم به چشم
تازگی ها از تلسکوپ هم قمر در می رود !!
سلام خالوجان ، خسته نباشی ، عید سعید فطر پیشاپیش بر شما مبارکباد .
بر شما هم مبارکا باد حسن جان
خودم!سلام جناب انصاری بزرگ
دیروز یکشنبه جلسه نقد شعر جوان داشتیم که بنده به دوستان جلسه عرض کردم شعری از خالو راشد براتون میخونم و چند بیتی هم که به استقبال از شعرتون در قسمت نظرات براتون گذاشته بودم رو در ادامه براشون خوندم و اتفاقا اشاره هم کردم که ببینید کارهای افرادی مثل ما تا خالو راشدها تفاوتش(از نظر طنز) از زمین تا آسمان هست.جالبه خانمی شعر رو از من خواست که ببره و برا پدرش بخونه بهش تاکید کردم شعر اول مال خالو راشده (ایشون شاعر طنز پرداز بندری هستند) میتونی در اینترنت کاراشونو بخونی،خلاصه خالو دردسرت ندم خودکارشو گرفتم و شعر شما و نوشته های خودم رو جدا کردم.
منظورم اینکه خالو راشد عزیز بنده امانت دار خوبی هستم و از سرقت ادبی متنفر! و از خدا خواستم اگر روزی حتی یک مصرع از کسی رو بدون اشاره به صاحبش در شعرم بیارم اون روز روز مرگم باشه !!!
جالبه بگم یکی از دوستان نیمچه شاعر هم استانی بنده یکی از اشعار طنز بنده رو مثل مرد! برده جلو دوربین کانون هنرمندان برا ضبط خونده که اتفاقا یکی از حضار متوجه میشه و تذکرخیلی بدی هم به ایشون میده و بعدشم از من خواست تذکر بدم که بنده به روش نیاوردم.،خلاصه اینکه تلخی اینگونه سرقتها رو خودم بارها تجربه کردم.
خالوی عزیزدوستت دارم به پهنای خلیج همیشه فارس بندرعباس خودت و کویرهمیشه کبیر بیرجندخودم!
عیدتون هم مبارک طاعات قبول
ممنون
شما عزیزید و بزرگوار
سلام خالو راشد
شعر زیبایتان را خواندم. احسنت
شما نیز دعوتید.
لباس غریق داشته باشید که کشتی ناخدا سوراخ است.
درود
عید فطر برشما مبارک
آروم،،،آروم،،،عید سعید فطر داره دانلود میشه
████████████▒ ۹۹/۵%
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ؛
ﯾﮏ ﺫﻫﻦ ﺁﺭﺍﻡ…
ﯾﮏ ﺗﻦ ﺳﺎﻟﻢ…
ﯾﮏ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ….
ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻗﺸﻨﮓ…
ﯾﮏ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ…ﯾﮏ ﺧﻮﺷﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ…
ﻧﺼﯿﺐ عزیزاﻧﻢ ﮐﻦ،،،ﺁﻣﯿﻦ
استاد عزیز و بزرگوار
فعلا چاره ای جز در رفتن نیست .
باز میام .
همیشه شاد باشی
آن که مال بنده را در روز روشن خورده است
راحت از یک جای مرز پرگهر در می رود
احسنت، زیبا بود.
سلام صمیمانه خدمت جناب انصاری. والا هم درگیر کارهای نشریه م هم بیشتر توو فیس بوکم و مثل سابق وبلاگ رو جدی دنبال نمی کنم. حمل بر بی معرفتی نشه. پاینده باشید…
عالی بود استاد
با سلاغم خواندم عالی بود موفق باشی
سلام استاد عزیز!
نماز و روزه تان قبول و عیدتان مبارک و فرخنده باد!
زیبا و خواندنی بود مانند همیشه !پاینده باشید!
سپاس
سلام
با درود … یکنفر روزه نمیرفت اورا نصیحت کردند که روزه بگیرد بعد از ماه رمظان وا عظ منبر از او پرسید انشا ه ا لله امسال روزه رفته ای گفت یکروز نرفتم بیست و نه روز هم اوش جکو ندم
درود
بروزم با طنز دکتر جون
اگه دوست داری بیا بخون
درود برخالو راشد یزرگوار
توفیقی شد تا بیاموزم از شما
خوشحال می شوم نظری از شماهم در وب لاگ خود داشته باشم
این همه در رفتن از درس وحساب وهندسه
روی جبر واختبار واتقاق وحادثه
یا دروغ وراست و اختلاص وارتشا
حاصل فعل نیاز است القصه
با سلام و ادب
ممنونم. زیبا بود مثل همیشه…
سلام استاد
سپاس از دعوت بسیار خوبتان
قلمتان قند…خنده بر لبهایمان نشست …شاد باشید و تندرست…درودها.
سپاس
شما محبت دارید
سلام خالو راشد خوبید
اندر وصف زادو ولد بسیار زیبا گفتی مثل همیشه.
سلامت باشید.
کوتام
فریبا زمانی : « اصفهانِ نیمروز » یک ویژه نامه ی طنزِ ویژه است.
آن را ۳شنبه، ۱۴ اَمردادماه از دکّه های روزنامه فروشی سراسر اصفهان حتماً بخواهید!
سلام استاد
عالی بود درود بر شما پاینده باشی ما که می خوانیم و می آموزیم
سپاس مهندس