الکی!!

آه ای دل ِ پاک و مهربانم، الکی

آتش زده ای به خانمانم الکی

جز عشق ِ پدرسوخته !عمری چه قشنگ

بر باد که داده دودمانم الکی؟!

تو ، ظاهر ِ شاد ِ بنده را می بینی

غافل مشو از سر نهانم الکی

پیرانه سرم ! میل عروسی دارم

خیر ِ سر ِ عمه ام جوانم ، الکی!

دیشب که به هم ریخته بود اعصابم

هی زنگ زدم به دوستانم الکی!

تا صحبت وام ِ ازدواجم شده است

با این همه غصه ، شادمانم الکی

هر چند که تا نیمه ی شب در پی ِ نان

مانند سگ از صبح دوانم الکی!

تا خرخره در قرض فرو رفته ام وُ

شرمنده ی روی این و آنم الکی

جز مدح ِ عزیزان نتوان چیزی گفت

باز است اگر چه این دهانم الکی

گر مشکل ازدواج را حل بکنند

خوشبخت ترین مرد جهانم الکی

…..

گفتا پسرم ، تو می توانی به خدا

گفتم پدرم! نمی توانم الکی….
سروده : راشدانصاری

۲۹ نظر (نظرات شما) در ”;الکی!!“

  1. با درود … شعر تعمیر میکنیم از مهدی سهیلی ۱۳۳۵
    البته میدا نید که مخلص شا عرم و با ین سمت میان مردم معروف شده ام
    بنده تا پنج شش سال پیش همه جور وبرای همه جا شعر سا خته بودم جز برای سنگ قبر
    تا با لا خره دوستان از این منصب هم بی نصیبم نگذا شتند
    و یکی از رفقا در جند سال پیش وادارم کرد که برای سنگ قبر خو اهر نا کا مش شعری بگو یم
    مخلص هم بحکم دوستی اطا عت کردم و چیز کی سا ختم و بنظر اهل بخیه خیلی جلوه کرد و مرا مورد عنایت خشک و خالی قرار دادند
    پس از او یکی دو نفر دیگر بنده را به این شغل پر افتخار سر فراز فر مو دند . حالا چقدر در موقع سرو دن این نوع شعر رنج میبردم خدا میداند
    میگو یند حالت سو خته دل سو خته دل داند و بس
    منکه سو خته دل نبودم تا سخنی از سوز دل بگو یم نه فرزندی دا شتم که رو حش بشا خه در خت طو بی پرواز کند ونه برادری که رخت از جهان فا نی بسرای با قی بکشد پدر و مادرم هم الحمد الله زنده و سر حال و سر دماغ و چاق و چله بو دند حالا چقدر میبایستی ژ ست عزا بگیرم نگفتنی است
    اخر شعر بدون الهام و بی انگیزه لطفی ندارد و خو اه نا خواه مثل اشعار شاعران پیر و پا تالی میشود که ابدا طعم فرا قی نچشید اند وگو شه ابروی ما هروهی زانوی انهارا نلر زاده بلکه فقط برای فور مالیته و برای اینکه از همه قماش شعر در دیوا نشان با شد وبرخ دیگران بکشند می نشینند و زور میز نند یک قد رعنا یک زلف بقول خود شان چلیپا ابروی کمانی زیبا ئی و جوانی نر گس شهلا سا غر و مینا سینه سینا گیسوی تابدار لعل ابدار قیا فه زهر مار و هزار درد بید رمان دیگر را سر هم میکنند و اخر سر یک غزل بیروح و ابپز بخورد مردم میدهند
    چکنم منهم مجبور بودم نا چار می نشستم و لب و لوچه را بحالت گریه جمع میکردم ودر گو شه چشمها دو سه تا چرو ک می انداختم بیک نقطه با حالی غم انگیز مات میشدم بد هکاریهای بیشمارم را بنظر مجسم میکردم نا کا میها و فشار های زندگیرا بنظر میاوردم بیاد خرا به ها غریبها یتیمها مادر های دا غدیده خو اهر های رنج کشیده میا فتا دم و شعرکی از از اب در می اوردم وبرفیقم تقدیم میکردم
    چندی نگذشت که پی بردم اینکار هم برای من و ظیفه ای شده است
    فلان رفیق قا صدی را در منزل میفر ستد که بخد متش شر فیاب شوم پس از شر فیابی میگو ید ننه عموی خاله ام در سن چهل و پنج سالگی عمرش را بشما داده در دل میگفتم اگر عمر داشت خو دش میکرد
    بعد میگفت دلم میخو اهد دو خط شعر برای سنگ قبرش بسازی که تا ریخ تولد و تا ریخ وفات و سالهای زند گانی و داشتن چها تا بچه را دران دو خط بگنجانی ضمنا در ان شعر بگنجان که ان مر حو مه اش رشته هم خیلی خوب میپخت
    حالا ببینید چه حالی به انسان دست میدهد میشود بیک رفیق عزادار گفت بابا شعر و شا عری مال این کار ها نیست یا من وقت این کار هارا ندارم بدتر از همه تا زگیها پی بر ده ام که همان دوست عزیز تا سراغ میکند که فلا ن کس بر حمت خدا وا صل شده فوری برای من تکه گیری میکند و صا حب مرده را در خا نه من میفر ستد که شعری برای سنگ قبر تا زه در گذشته اش بسا زم اخر ا ینهم شد کار اینهم شد زندگی رفیق و این همه خورده فر ما یش
    سا عت سه بعد از ظهر چند روز پیش بود در منزل بشدت میکو بیدند خا نمم دم در رفت و گفت یکی با صدای بغض کرده شمارا میخو اهد تا این جمله از دهان خا نمم بیرون امد بوی یک مرده استشمام کردم و فهمیدم باید در مدح ور ثاه مرده ای طبع از مائی کنم
    خو استم دم در نروم ولی خا نمم گفت کار از کار گذشته چون من به او گفته ام که شما در منزل هستید
    غر غر کنان دم در رفتم و دیدم بعله حدسم درست بود ومردی نا شناس با یک دامن اشک مرا میخو اهد گفت فلان کس شما هستید گفتم بفر ما هید امری است
    هق هق بنا کرد بگریه کردن و حالا گریه نکن کی بکن بنده هم بر حسب وظیفه همدردی گریه را دمش دادم و با حال گریه گفتم خوب بفر ما هید چه کار داشتید
    باز با گر یه شدید گفت بنده همسایه دیوار بد یوار دائی پدرزن عموی حسن ا قا ی شرارت زاده هستم و دیشب جوان بیست و چار سا له ام که حصبه داشت عمرش را بشما داد و ایشان مرا فر ستا ده اند که دو خط شعر بر ای سنگ قبر ش سر هم کنید
    دیگر حو صله ام از هر چه مرده است سر رفت دلم میخواست خدا مرگ مرا هم بر ساند تا از دست مرده ها و ز نده ها ی صا حب مرده نجات پیدا کنم اخر به این پدر داغدیده میشود با با خدا بده میشود گفت بنده معذورم فکر میکردم باید با یک تیشه بمغز خودم بکوبم تا شا عر مادر مرده دیگری زحمت بکشد و برای سنگ قبر من شعر بسا زد اخر من چه گنا هی کرده ام که شا عر شده ام
    از شما چه پنهان در همین اثناه فکری بخا طرم رسید و با خود گفتم خو بست از این ببعد منهم بجای سا ختن اشعار مجانی برای خودم از این راه پولی بد ست بیا و رم و تا بلو ئی در منزل ا ویزان کنم وروی ان بنویسم

    مهدی سهیلی .. متخصص اشعار سلیس و شیرین و منظو مه های دل انگیز کو تاه و بلند از قبیل ربا عی غزل قصیده دو بیتی ترا نه ها ی شا دی بخش برای عقد و عروسی و نغمات غم ان گیز برای مجلس ختم و سنگ قبر مهدی سهیلی همه گونه سفا رشات شعری میپزیرد با یکمر تبه مرا جعه صدق عرایض ما بشما ثا بت خو اهد شد دستمزد قبلا در یافت میشود

  2. بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و ادب و احترام به حضور استاد بزرگوار جناب خالو راشد . از آنجا که منبر اینجانب فاقد مستمع کافی میباشد با کسب اجازه از محضر خالوی عزیز مجبورم به صورت پا منبری سخنان گهر بار خودم را ارائه نمایم.!!!!!!!!!
    الکی
    “آه ای دل پاک و مهربانم الکی”
    آتش زده ای به جسم و جانم الکی
    هر جا که بود دیگ پلو بر سر بار
    بر صدر نشسته میهمانم الکی
    در خانه گهی به این و آن می تازم
    در جمع چو کدخدا و خانَم الکی
    هر گز نخورم گول زن و مادر او
    هر چند که محتاج زنانم الکی
    از گردن و بال مرغ نفرت دارم
    بیزار از آن سینه و رانم الکی
    یارانه چو در حساب من می ریزند
    بشکن زده و در هیجانم الکی
    تی شرت بپوشم و زنم ریش و سبیل
    در وهم و خیال یک جوانم الکی
    وقتی به درون آب حوضی بروم
    انگار که در داخل وانم الکی
    هر کس که سلام کرده گویم : hello
    گویا که معلم زبانم الکی
    در انجمن شعر بخوانم غزلی
    استاد به فن هر بیانم الکی
    اشعار من از حافظ و سعدی خوشتر
    ما فوق ز کل شاعرانم الکی
    بسیار سخن گفته به هر موضوعی
    علامه ی دهر این جهانم الکی
    از دولت تدبیر ندارم گله ایی
    با خنده ی تلخ شادمانم الکی
    ازسیلی خویش صورتم گلگون است
    آن خنده بود روی لبانم الکی
    بیزار شدم ز هر چه حزب است و گروه
    هر چند که در حزب خرانم الکی
    چون آب درون حوض و فواره شدم
    گندیده ولی در نوسانم الکی

  3. می خواستم برات گل بذارم نبود ( لطفا گل رو هم اضافه کنید)

  4. میخواسم گل بذارم امکانش نبود ببخشید

  5. رزباد گفت:

    استاد جان بسیار عالی همیشه پایدار باشید…

  6. هر کس که بود بهتر از اینجانب ، هست
    این برتری او به گمانم الکی !!

    سلام خالو جان ، بالاخره بعد از خیلی وقت ! به روز شدم و شما با احترام دعوتید [گل]

  7. گفتا پسرم ، تو می توانی به خدا

    گفتم پدرم! نمی توانم الکی….

  8. سلام
    انشالله که جوربشه!
    زیبابود

  9. عاشق دامانم الکی, سر به گریبانم الکی!
    دست به تنبانم …. اوهوم اوهوم بله چی داشتم میگفتم؟!
    بله سروده زیبایی بود لذت بردیم
    به به!!:دی

  10. لبخند گفت:

    سلام!
    خالو جان عرض ادب و ارادت شدید!
    امروز توفیق داشتم شما رو در حوزه هنری، و در محفل «در حلقه رندان» از نزدیک زیارت کنم!
    اگر چه مدت‌هاست که به این وب سر می‌زنم؛ ولی از انشار پیام، پرهیز می‌کنم!
    همچنین، عرض کنم که دیر زمانی است که وب شما جزء قسمت «لینک دوستان» وب بنده است؛ پس اگر دوست داشتید شما هم، این جانب رو لینک کنید!
    [به] «لبخند» [سر] بزنید!

  11. خدواند شما را حفط کند
    لذت بردم

  12. علیان گفت:

    ردیف الکی و کاربرد مختلف اون توی هر بیتی خیلی شعرتون رو قشنگ کرده بود.
    به خصوص بیت آخر که الکی یه ضربه بانمکی رو وارد می کرد.
    با تمام اینها به قوت کارهای قبلیتون نبود.
    به طنز های من هم سر بزنید

  13. هر چند تلاش من، همه بی ثمر است
    باز هم پیِ یک لقمه ی نانم الکی !

    لیسانسم و با مدرک خود در پی کار
    چون سگ همه سو، دوان دوانم الکی !

    دائم تو بهانه ام دهی ای”خالو”
    تا باز کنم چاک دهانم الکی ! Snicker

  14. هکیم گفت:

    سلام استاد.
    به روزم. گوشه چشمتان خوشحالم میکند.

  15. سعیدی گفت:

    سلام
    استاد خوب بود اما نه به قوت برخی کارهای شما….

    • خالو راشد گفت:

      سلام بزرگوار
      این طبیعی است که کارهای یک شاعر و نویسنده و….یکسان نباشد! گاهی یک شاعر ۱۰هزار شعر گفته اما فقط یک شعرش ماندگار می شود

  16. هدی بانو گفت:

    درود بر شما
    بار اولی بود که شعر شما رو خوندم. خوشمان آمد. بین اینهمه جملات عجق وجقی که این روزا باب شده هممون به خورد هم میدیم تو پیاما و پستای فیس بوکی و وایبری و دیگر مخلفات خوندن شعرایی از این دست واقعا حال آدم رو عوض میکنه.
    پاینده باشید

  17. سلام با دو رباعی
    به روزم
    خوشحال میشم اون هارو ملاحظه کنید

  18. احمد اکبرپور گفت:

    دروووووووووووووووووووود خالو جان..شیراز نمیای یا چراغ خاموش میای

  19. درود بر استاد راشد گرامی طنازی هایتان همچنان مستدام /بسیار زیبا و شیوا و البته حرف حق /شاد باشید

  20. صابی گفت:

    همیشه بیت آخر تو شعرتون وظیفه ی خیلی خطیری بر عهده داره!

اضافه کردن نظر به صابی

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo