تقدیر در روز خبرنگار یا…؟!

سرانجام انتظارها پایان یافت و روز موعود فرا رسید. دعوت نامه ی ارشاد را همچون دسته گلی زیبا دریافت کردیم، بوییدیم و بوسیدیم و بلافاصله متن داخل آن را ملاحظه فرمودیم! «جناب آقای راشد انصاری در گرماگرم مرداد مقارن با رمضان کریم به پاسداشت راه و اندیشه ی افتخار آفرین شهید محمود صارمی و… میهمان دومین جشنواره ی استانی رسانه خلیج فارس خواهیم بود…»
عصر، شال و کلاه کردیم با هزار امید و آرزو به اتفاق اهل و عیال عازم محل برگزاری جشنواره ی مطبوعات استانی شدیم. از اطراف و اکناف اطلاع پیدا کردیم که مقرر گردیده به نفرات برتر هر رشته مبلغ ۶۰۰ هزارتومان پرداخت کنند. همین امر موجب شد که شدت مالیدن صابون به دل و سایر اعضای بدن مان! را بیشتر و بیشتر کنیم. در حالی که زیر لب ترانه های مجاز این ور آبی را زمزمه می کردم در دل گفتم، صدهزار تومانش برای آقای حسین احمدی که مدتی است بدهکارش هستم بابت برنج و چای گلابی! و ۳۰۰ هزارتومانش هم برای حاج حمزه شکور که دستی به صورت قرض الحسنه گرفته بودم. صد تومانش هم برای پسرعمویم اصغر که از سال گذشته بدهکارم. و در نهایت صدهزارتومان دیگر هم به پسرم قول داده بودم که اگر در امتحانات نوبت دوم نمره ی اول شد به عنوان شیرینی بدهم.(که از بدشانسی ما نمره ی اول هم شده بود!)
در عالم هپروت فکر تقسیم پول ها بین طلبکارها بودم که ناگهان خود را در میان جمعیت حاضر در سالن برق منطقه ای دیدم. پس از درفشانی های دوستان! نوبت اعلام اسامی برندگان و اهدای جوایز شد. راشد انصاری، در بخش طنز … این را مجری گفت. با غرور و ژستی پیروزمندانه! به سمت سن حرکت کردم. جایزه و لوح تقدیر را از دست مبارک استاندار محترم و عزیز استان دریافت کردم.
پس از صرف شام که ای کاش اگر می دانستم مبلغ اهدایی چقدر است، لااقل دو سه پرس غذا بیشتر می خوردم تا هم پس از مدتی حسابی دلی از عزا درآورده باشم و همین که به وصال سینه و ران و گردن مرغ نایاب! رسیده باشم. توضیح نگارندهFrownمرغ نوعی طیور است که در سال ۹۱ نسل آن برای مدتی منقرض شد!)
خلاصه عرض کنم، پس از مراسم با عجله به اتفاق خانواده به یکی از عابربانک های سطح شهر مراجعه کردیم. طبق معمول اولین عابربانک مشکل فنی داشت. دومین عابربانک شلوغ بود. سومین عابربانک پول نداشت. پس از طی چند خیابان چهارمین عابر بانک رویت شد. ترمز زدیم درست شبیه فیلم های پلیسی همزمان چهار درِ خودرو باز شد و با اعضای خانواده دسته جمعی به سمت عابر بانک حمله کردیم! به محض فرو کردن کارت شارژ در دستگاه مربوطه و فشار دادن دکمه ی اعلام موجودی برق از سرمان پرید!(مبلغ پنجاه هزارتومان….).
بله درست متوجه شدید، ۵۰ هزارتومان کل پولی بود که ارشاد با کمک استانداری و شهرداری و خانه ی مطبوعات و …. دست به دست هم داده بودند و به «خالو راشد» پرداخت کرده بودند.
مثل لشکر شکست خورده در خیابان کیش مات شده بودیم. بی آن که به روی خودم بیاورم با ارشاد تماس گرفتم و جریان ۵۰ هزارتومان را با آقای ارشیا در میان گذاشتم. در وهله ی نخست فکر کردم کلی معذرت خواهی می کنند که با جایزه ی شخص دیگری مثلا اشتباه شده است و جایزه ی نقدی ۵۰۰ یا ۶۰۰ هزار تومانی حضرت عالی محفوظ است و چنان و چنین…
اما زهی خیال باطل! جناب ارشیا اظهار داشتند: «چون شما یک نفر در بخش طنز شرکت کرده بودید، فقط تقدیر شدید…»
(هرچند تقدیر برای کسانی است که در رشته ای نفرات اول و دوم و سوم مشخص شده باشند، آن وقت به اثری که نسبت به سایر آثار رسیده به دبیرخانه قوی تر باشد! تعلق می گیرد.)
گفتم:«ارشیا جان، اگر خودم تنها در بخش طنز شرکت کرده ام که باید بیشتر و بهتر تقدیر می شدم!(منظور از نظر مالی ست!) یعنی کسی که سال هاست تک و تنها در جشنواره های استانی و منطقه ای، کشوری و بین المللی دارد برای استان افتخار آفرینی میکند که باید بیشتر هوایش را داشته باشید! این کارها می کنید که پدیده ی فرار مغزها به وجود می آید! این کارها می کنید که فرزندان این مرز و بوم معتاد می شوند!) و کلی پیازداغش را هم به قولی اضافه کردم…!
ناامیدانه با ارشیا خداحافظی کردم. اما خودمانیم ما که به عشق پول قلم نمی زنیم، ولی ۵۰ هزارتومان تقدیر است یا تحقیر؟!
به خدا قسم حسود نیستیم اما ای کاش ورزشکار شده بودیم! ورزشکار برای بلند کردن وزنه یا گرفتن کشتی و یا … زور می زند، ما هم برای نوشتن و سرودن زور می زنیم!
۲۰۰ سکه، ۳۰۰ سکه، خودرو و … می دهند ورزشکاران که البته حق شان است، بالاخره پس از سال ها دل ملتی را شاد می کنند! اگر چه ماهم هر روز دل مردم را شاد می کنیم.
باور بفرمایید پس از این که عیال متوجه شد موجودی کارت شارژ اهدایی ۵۰ هزار تومان است، به کلی تغییر رفتار داد. بانویی که تا قبل از ظهر و برگزاری مراسم اگر حکم می کردم با سر وارد چاه بشود، می شد! از آن لحظه به بعد تره هم برایمان خورد نمی کرد. سوار خودرو که شدیم هرچی داد می زدم شیشه ی ماشین رو بکش بالا کولر روشنه! هیچ. خانم تشنمه بی زحمت اون آب معدنی…!هیچ. عیال جان ساعت چنده؟هیچ…
ای مسئولان! خدا بگویم چه کارتان کند که با این کارتان ابهت مان نزد عیال را هم از دست دادیم…

۲۴ نظر (نظرات شما) در ”;تقدیر در روز خبرنگار یا…؟!“

  1. سلام
    عالی بود خالو
    اینو داشته باش …من نظر اول بشم
    به خدا زود برمیگردم ….میخونم

  2. می گفتی هدایای روز خبرنگار در قشم, برات می آوردم خالو…
    sadafqeshm.blogfa.com.

  3. این دفعه خیلی ناراحت شدم
    حق ارباب قلم قسم به قلم وما یسطرون بیش از این هاست
    شما ولی نعمت های ادب و فرهنگ این مرز و بومید .رونق و پناه جامعه اید.خون رگهای تفکر واندیشه اید
    ای کاش مسئولان محترم فکر فراگیر و جامعی برای جامعه ی هنری بکنند .که فارغ از غم نان از غم انسانها باری بردارند.و زمین را زیبا و قابل زیست کنند.

  4. dabir riazi گفت:

    دردم از یار است و درمان نیز هم

  5. انگولک گفت:

    سلام
    چه تراژدی غم انگیزی
    خدا خودش عوضش را بهشون بده که اینجوری ادما ضایع می کنن
    اخه تزشون اینه که هنرمند باید فقیرانه زندگی کنه

  6. سلام خالو جان
    من فکر می کنم همان ۵۰۰ هزار تومان برای شما منظور شده است ولی دولت کریمه ۴۵۰ هزار تومان آنرا بعنوان مالیات بر طنز از شما کم کرده تا صرف امور خیریه نماید ! شاید هم فرستاده اند آذربایجان زلزله زده که در اینصورت باید خدا را شاکر باشی ! شاید هم رفته ونزوئلا و سیرالئون و …
    شعر :
    پیش از آن که لقمه آید در دهن
    آاین شکم را هیچ صابونش مزن !
    شکر ایزد کن که از ۵۰۰ هزار
    باز هم دستت گرفت ۵۰ تومن !

  7. با عرض سلام.

    بسیار زیبا و خواندنی.

    با کاری جدید و تا حدودی مرتبط با جنابعالی و استاد هالو به روزم.

  8. ملکان گفت:

    سلام و عرض ارادت
    کاش بجای …سرودن بوقچی استادیوم فوتبال میشدیم قطعاً وضعمان خیلی بهتر از این بود!
    موفق و برقرار باشید.

  9. سلام دوست عزیز…

    دعوتید به میهمانی واژه هایم:

    فرش نهصد شانه می خواهی در جهازت؟

    ری رای من؟!

    دردانه ام!

    این شانه ها

    امنی برای بودنت نیست

    حتی اگر دختر عموجان…

  10. سلام
    عجبا واعجبا…
    خالو می خوای یه کلمه به بچه های بالا بگم درجا ارشیا برکنار بشه؟!
    البته مشکل ارشیا نیست…!
    با این حال منتظر دستورم!!!
    Smile

  11. نخودی گفت:

    درود بر خالوی گران ارج آنچه ناخانده بودم تا امروز را با لذت خاندم و این آخری را حالیدم ، جدن عیال بزرگواری دارید که نگذاشته اند تا خانه را پیاده گز کنید و فقط به هیچ! قانع شده اند.

  12. خالو جون برو خدا را شکر کن که کرایه ی تاکسی بهت دادن و یه فصل کتک بهت نزدن چون دولت فخیمه دل خوشی از طنز پردازا نداره، کم تنبانشان بادبان کرده ای!!

  13. شاعری در این زمانه کار نیست
    بهترین شغل جهان رمالی است

  14. Frown
    خ ناراحتی داره دیگه،نداره؟

  15. باغ ادب گفت:

    سلام

    روز خبرنگار مبارک

    جناب انصاری. دستاورد این قلم پایگاه اجتماعی والایی است که در آن قرار دارید.پس خدا را سپاس گزار باشید و از دست قدرناشناسان عرصه فرهنگ ننالید که تا بوده چنین بوده است:

    فلک به مردم نادان دهد زمام امور
    تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس (حافظ)

  16. اکسیر گفت:

    های راشد تو کجا و ما کجا؟نری یوقت انور اب تو نشریات علیه ما قلم بزنی ها؟اگه ۵۰ درهم میدادن که بهتر بود .مال منم ۵۰ هزار تومان بود

  17. سلام استاد انصاری.با ماه نیم سوخته منتظرم.منتظر نظرات شما هستم.موفق باشید.شریف. جیرفت

  18. سلطانی گفت:

    درود خالو جان
    الهی بمیرم برای تو و اون دل نازکت
    اما راستی چرا من بمیرم ؟؟؟. الهی اونهایی بمیرند که . . .

  19. درود بر خالوی بزرگوار !
    خالو جان ما را هم در غم خود شریک بدانید .
    خالو جان درک این مطلب که بعد از این ماجرا ، شما با اهل بیت چه
    گفتمان سازنده ای داشتید ، بسیار ملموس است . امید که کارتان به بیمارستان نکشیده باشد .

    ………………………………….
    و اما بعد شیخ عزیز !
    دو داستان طنزی با عنوان ” اندر طریقت دزدی ” و ” اندر احوال مکتب رفتن شیخ ما ”
    ما را نوشته آمده شد .
    اگر شیخ بزرگوار را حمل بر زحمت نگشتی ، یاران استدعا بداشتندی که شیخ قدم رنجه نمودی و مطلب یاران خوانده و از نظرات گوهربار یاران را بی نصیب ننمایند .
    خداوند دیدار شیخ بزرگوار را نصیب یاران موافق گرداناد ! ( آمین )

  20. سلام برادر عزیز.افتخار آفرینی های شما آنچنان پرارزش است و انسان ها را در این روزگار پرهیاهو به امید نگه میدارد که با اسکناس های زمینی نمی توان ارزش آن را سنجید.
    هنرمند مقام والایی دارد.امید ما فرهنگیان به خداوند است نه بنده او.توکل ما به خداوندی است که اگر راضی به رضایش باشی و این را در قلبت ثبت کنی دیگر هیچ نیازی به غیر او نداری.
    در جامعه امروزی ما کار فرهنگی یعنی خالی شدن جیب از اسکناس.اما روحیه ای که بنده و شما را در این مسیر نگهداشته عشق به کارمان و شادکردن دل مردم است.
    برادر عزیز منتظر شعرهای شما و انتقادات و پیشنهادات شما در سایت شهدای دیده بان هستیم.التماس دعا

  21. ساني گفت:

    باید چند تا شعر می دادی به دوست و فامیل میومدن می خوندن تا در بخش طنز تنها نباشی و بعد که اول شدی ۵۰۰ تومن رو می گرفتی هر چند که این پولا دیگه دردی دوا نمی کنه!

  22. خلیل گفت:

    سلام،

    به مجموع نفرات برتر بوده، نه هر نفر برتر!

  23. آی خالو….حسابی متاثر و متالم و متاسف و…. شدم یه بار لنجی برام اومده بیا با هم تقسیم کنیم یه سر بزنی بی نصیب نمیمونی!!
    دست بوسم

اضافه کردن نظر به خالو راشد

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo