تجلیل !

یادش به خیر سال ها پیش که پسرم افشین کلاس اول ابتدایی بود، روزی پس از کلی شیرین زبانی گفت: “بابا دوچرخه می خوام” . چون در آن موقع وضع مالی خوبی نداشتیم(البته الان هم تعریفی ندارد) فکر کردم بهانه ای می آورم که با توجه به بازیگوشی این بچه ی شیطان شدنی نیست! گفتم: ” باشه، اما باید قول بدی درساتو خوب بخونی تا قبول شی ” .
گذشت و گذشت تا این که از بدشانسی ِ ما افشین به قولش عمل کرد و قبول شد . پس از رویت کارنامه ی قبولی اش بلافاصله گفت: ” بابایی دوچرخه چی شد؟! ” با کمی مکث گفتم: ” پسرم، انشالله اگه سال بعد نمره ی اول شدی دیگه حتما واسه ات می خرم! ” طفلک اشک در چشمانش جمع شد و از قضا سال بعد هم قبول شد و هم این که نمره ی اول کلاس شد.
کم کم داشت از خودم بدم می آمد ! پس از این که در پاسخ به درخواست فرزندم گفتم: ” عزیزم من گفته بودم اگه شاگرد ممتاز مدرسه شدی دوچرخه می خرم! ” طفلک اول ناراحت شد ، گر چه عشق ِ به دوچرخه و قول ِ ما انگیزه ی خوبی را در بچه ایجاد می کرد برای درس خواندن بیشتر ! اما چه زحمت تان بدهم سال بعد نیز مثل برق و باد از راه رسید و تمام شد و افشین هم طبق معمول قبول شد.
روزی که برای تحویل گرفتن کارنامه ی قبولی اش به مدرسه مراجعه کردم ، در کمال تعجب عکس خوشگل بزرگ شده ی افشین را بر روی دیوار مدرسه مشاهده کردم که در ذیل آن مرقوم فرموده بودند ، شاگرد ممتاز مدرسه ی … در آن لحظه نمی دانستم خوشحال باشم یا ناراحت. مثل کسی که سر دوراهی گیر می کند و نمی داند کدام سمت برود، دو دل بودم نمی دانستم برگردم منزل یا بروم بازار برای خرید دو چرخه؟!
خلاصه مدتی با خودم یا بهتر است بگویم با جیبم کلنجار رفتم و در نهایت بازار را انتخاب کردم و مستقیم رفتم مغازه ی آقای “نجمی ” و دوچرخه را خریداری کردم .
اما ازآن جایی که از قدیم گفته اند: ” چاه مکَن بهر کسی/ اول خودت دوم کسی…” ببینید این روزگار غدار و بی معرفت با ما چه کرد!
چه کسی می توانست پیش بینی کند پس از گذشت سال ها از آن روزهایی که طفل معصوم را سر ِ کار می گذاشتم ، روزی خواهد رسید که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مثل آب خوردن شخص خودمان را سر ِ کار خواهد گذاشت و آن هم چه گذاشتنی ی…؟!
باور بفرمایید عین حقیقت است…. سال ۱۳۹۰ از اداره کل فرهنگ و ارشاد تماس گرفتند و گفتند به پاس افتخاراتی که طی این سال ها برای استان کسب کردی و به ویژه این که در سال جاری نیز نفر اول کشور شده اید،(و مقداری هم پیاز داغش را زیاد کردند…!) قرار است به زودی از شما طی مراسم با شکوهی تجلیل کنیم!
حدود ۲۰ روزی از این قضیه گذشت که تماس گرفتند و گفتند ، متاسفانه به دلیل وضعیت بد اقتصادی کشور و….در حال حاضر این کار یعنی تجلیل مقدور نیست ، اما انشالله اگر سال آینده باز هم مقام کشوری را کسب کردید قطعا از شما تجلیل خواهیم کرد.
اتفاقا در سال ۹۱ به دو مقام برتر کشوری و یک مقام نخست منطقه ای دست پیدا کردم! مجددا از ارشاد تماس گرفتند و اظهار داشتند لطفا الواح تقدیرتان را بفرستید اداره کل که به زودی از شما تجلیل می شود. ما که چشممان آب نمی خورد اما لوح تقدیرها را تقدیم کردیم. این بار هفته ای بیش نگذشت که همان شخص مذکور یعنی آقای محمدی تماس گرفت و در کمال خونسردی گفت: ” تشریف بیاورید و لوح تقدیرها را تحویل بگیرید که متاسفانه ارشاد بودجه ندارد…” و در ادامه افزود ،البته اگر در سال ۹۲ در کشور صاحب رتبه شدید ، یک جا جبران خواهیم کرد…
از شانس ِ بد ِ ارشاد متاسفانه در سال ۹۲ حدود ۳ الی چهار مقام برتر کشوری و منطقه ای را از آن خود کردیم! که باز هم تماس گرفتند و گفتند ، هفته ی آینده قرار است از شما تجلیل شود !
اما این بار یک هفته شد هفتاد روز که اطلاع دادند تجلیل از شما بماند برای سال ۹۳ که البته اگر در سال آینده مقام کشوری…..

بله خوانندگان عزیز، سال ۹۳ از راه رسید و از نیمه هم گذشت و مدیر کل ارشاد نیز تغییر کرد و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنان اصرار بر تجلیل دارد! ما هم امسال تا این لحظه به دو مقام برتر کشوری رسیدیم و ….جالب است که نه ما از رو می رویم و نه ارشاد!
نوشته ی : راشدانصاری

۵۰ نظر (نظرات شما) در ”;تجلیل !“

  1. سلام

    خوشا بحال افشین خان که باز شما دستی به جیب زدینو یک دوچرخه برایش خریدید!

    ضمنا این تجلیل که بهتر است که هر هفته تعداد زیادی از دوستان شما می آیند همین جا به دیدن شما و با کلمات مهربانانه خود برای تان عشق ورزی می کنند و برای هر پست وب تان از مقام نویسنده تجلیل می کنند و در همین محل مجازی هم ثبت می شود و بقیه (دیگران و مسئولین) هم می بینند.
    خدا را هزاران هزار شکر که اکنون سرتان سلامت است و روی دو پای خود راه می روید و هنوز در دیار خود هستید.

  2. رسولی گفت:

    سلام و خسته نباشید
    زیبا بود خالو
    روزگار لعنتی هر چی سرش بیاری سرت میاره

  3. صمدآقا گفت:

    درود استاد.
    البته نمی دانم شاید هم اشتباه شده چون کمی فصله داشتم.
    ولی آقا تو را جان آن شعرهایت اینبار دیگر اول نشوید.اداره ارشاد تبدیل به اداره آب شده از بس خجالت کشیده !!!بگذارید کسی اول شود که اداره ارشادشان پول داشته باشد .
    ولی خودمانیم با این وضع کم خرج ترین اولین اول شونده هستید لا اقل اسمتان را درگینس ثبت کنید.
    مهم این است که شما در قلب مردم جای دارید.

  4. با درود …. از شاد روان ایرج میرزا
    مستو فی کل قصه چل طو طی شد .. امسال چرا حکایت خلعت من .
    هر روز همی وعده به فردا دهیم … فردا نشود تمام در دور ز من .
    در عهده تعو یق ز این بیش .. . این خلعت اخر است یعنی که کفن

  5. جعفر شیبانی گفت:

    نثر زیبا و شیرینی بود
    اما به نظر من محبوبیت شما نزد مردم بهتر از مسایل پیش پا افتاده ای مثل تجلیل و کمک مالی ارشاد است

  6. محمد گفت:

    سلام
    استاد شما که فرمودید به خاطر سرقت اشعارتان و…. دیگر به روز نخواهید کرد؟!
    البته شاید منظورتان این بوده که شعر نمی گذارید سایت

    • خالو راشد گفت:

      سلام و سپاس از این که پیگیر هستید
      گفته بودم شاید….ضمن این که سعی می کنم شعر رو کمتر بذارم سایتم….آخه می دونی که پس از گذاشتن شعر روز بعد چه بلایی دوستان سرش می آرن!!

  7. به نام خدا
    درود بر حضرت خالو راشد که در اول ماه محرم مرثیه ای خواند که اشک همه مریدان خود را حسابی در آورد و این هم خالو جان مرثیه من.!!!
    ماجرای من و دختر شاه
    کلاس اول که بودم با دخترها همکلاس بودیم. البته این را بگویم که زمان زمان شاه بود یعنی درست سال ۱۳۵۳ که من کلاس اول بودم. پشت هر میز ۳ نفر می‏ نشستند. خلاصه چه معطلتان کنم ترکیب کلاس طوری شده بود که از میز دخترها یکی کم بود و از میز پسرها یکی اضافی آمده بود. آن اضافی هم من بودم. من را گذاشتند کنار دو تا دختر. اول کمی خجالت می‏ کشیدم کنار آنها باشم اما کم‏کم عادت کردم و زمان که گذشت با یکی از دخترها انس زیادی پیدا کردم. وقتی فرصت خیالبافی فراهم می‏ شد چنین خیال می‏ کردم که دختر خوشگلتر زن من شده و با او یک زندگی خوبی را شروع کرده‏ ام بعد بر بال تخیل می‏ نشستم و پرواز می‏کردم.

    سال اول و دوم چنین گذشت. سال سوم که شد باز هم آرزو داشتم کنار آن دو دختر باشم اما نه تنها من را کنار آن دو دختر نگذاشتند که دخترها را از پسرها جدا کردند و آنها را به مدرسه دورتری فرستادند و ما شدیم عین مجنون لیلی. مدتی دوست داشتم آن دختر خوشگلتر را ببینم اما ممکن نمی‏ شد. کم‏کم که گذشت مِهر آن دختر از دلم رفت به مصداق آن سخن که از دل برود هر چه از دیده رود.

    کمی که عاقل شدم با خودم گفتم من چه احمق بودم که عاشق یک دختر دهاتی شده‏ ام با خودم شرط کردم که درس زیادی می‏ خوانم و دانشمند می‏ شوم و بعد می‏ روم دختر شاه را می‏ گیرم. خلاصه یک سالی این خیال خام را پختم که یک باره دیدم ای دل غافل! مردم می‏ گویند مرگ بر شاه. تعجب کردم از این اتفاقی که داشت می‏ افتاد. نمی‏دانم مردم چطوری جرأت می‏ کردند به پدرزن آدم فحش بدهند. هیچکاری نمی‏ توانستم بکنم الا این که مترصد باشم ببینم در آینده چه بازی روی خواهد نمود و البته بازی آینده خیلی وحشتناک بود چرا که شاه رفت و دخترهایش را هم برد و بعد از آن من نه درس خواندم و نه دانشمند شدم.

  8. سلام استاد. مطلبتون واقعا جالب بود. ما رو هم یاد دوچرخه دوران بچگیمون انداختید.
    اما بعد:
    وصیت نامه

    من اگر مردم برایم گریه زاری سر نکن

    روح من را با ادا اطوار بی خود خر نکن

    شادی خود را نهان کن در میان مردمان

    در دلت بشکن بزن اما صدایی در نکن

    من گرفتم مزد خود را از تو در حین حیات

    خرج بی خود از برای حاجی و منبر نکن

    هر که گوید من شریکم در غم بی شوهریت

    حرف او را بشنو اما مرگ من باور نکن

    گر زنی گوید خدا رحمت کند شوی تو را

    در خیالت با من آن بیچاره همبستر نکن

    تا خیالت گردد آسوده، گورکن را بگو

    همجوار همسرم جز مرده های نر نکن

    در چنین بی آبی ممتد که حاصل گشته است

    سنگ قبرم را برای صرفه جویی تر نکن

    من نمی خواهم بمانی بیوه اما جان من

    لا اقل یک هفته بعد از مردنم شوهر نکن

  9. صابی گفت:

    ای وای پس من شعراتونو کجا بخونم؟؟؟؟

  10. سلام و درود بر شما. بسیار خواندنی و جالب بود. Smile بله دیگه: این جهان کوه است و فعل ما ندا؛ سوی ما آید نداها را صدا!

  11. درود خالو
    جایزه روزی فرا خواهد رسید
    جان آقا غم نخور
    من برایت کرده ام کلی دعا
    Smile

  12. خلیل گفت:

    سلام،

    فرق شما با ارشاد این است

    ۱ – که ارشاد روراست می گوید ” بودجه نداریم ” اما:

    شما نمی گفتید پول ندارم

    ۲ – بالاخره افشین خان شما را از رو برد اما

    شما هنوز نتوانسته اید ارشاد را از رو ببرید!

  13. مجید گفت:

    سلام عرض شد
    استاد نثرت هم شیرین است

  14. درود بر خالو راشد
    دست بالای دست بسیار است
    باشد که یک نفر هم پیدا شود اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی را سر کار بگذارد
    ضمنا همین امروز در خبری خواندم آقای رسایی نماینده مجلس در گرفتن امضا برای استیضاح وزیر ارشاد به نمایندگان پیشنهاد می داده طرح را اول امضا کنند و بعد بخوانند!
    همان طور که می بینید مجلس هم وزارت ارشاد را سر کار گذاشته !
    انشالا همیشه اول بشوید

  15. مسلم زاده گفت:

    سلام استاد
    مگر چند سال قبل از طرف ارشاد از شما تجلیل نشد؟!

    • خالو راشد گفت:

      مسلم زاده ی عزیز مگر ورزشکاران در بازی های آسیایی و المپیک قبلی تجلیل نشدن؟!
      یعنی اگر ورزشکاری در چند دوره بازی های آسیایی حایز رتبه شد ، فقط همان بار نخست تجلیل می شود؟
      ما که البته از کسی طلبکار نیستیم و در عمرمان همان یک بار هم که تجلیل شدم راضی نبودم و با اصرار فراوان قبول کردم

  16. راشد جان، زنده یاد ابوالقاسم حالت در کتاب “از عصر شتر تا عصر موتور”(مجموعه مقالات و داستانهای طنز) حکایتی دارد با نام “عجب تجلیلی از من کردند!” خواندنش را توصیه می کنم تا سپاسگزار لطف ارشاد و بدقولی هایش باشی!

  17. سعیدی گفت:

    سلام و وقت به خیر
    مدتی قبل در وبلاگتان کامنتی گذاشتم که پاسخ ندادید؟!

    • خالو راشد گفت:

      سلام از بنده است
      سعیدی عزیز وبلاگ بنده سال هاست که تعطیل است و تعجب می کنم که چرا برخی از دوستان به مطلب آخرین پست آن وبلاگ خدابیامرز ! توجهی نمی کنند …..عزیزم بنده که توضیح داده ام و بعد تعطیل کردم!! در ضمن نشانی این جا یعنی سایت شخصی ام را نیز ذکر کرده ام

  18. سلام خالو جان
    برای رسیدن به آرزوها صبر زیاد لازم است
    یعقوب وار صبر پیشه کن که یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

  19. از زن بنویسم

    امروز هوس کرده ام از زن بنویسم
    دیدم ننوشت است کسی من بنویسم
    از حسن و کمالات و کمی عشوه ی انان
    تا جلوه ی زیبایی ان تن بنویسم
    از رنگ مش و خال لب و طلعت و گیسو
    تا بوسه ی لب های چو خازن بنویسم
    تعریف سس گوجه کنم برلب و لب ها
    یاچهره بزک کرده به روغن بنویسم
    لبخند زنان گر چه که زیباست ولیکن
    شاید نتوان گفت و ز سوزن بنویسم
    گاهی کمکی از خطر دور و بر خویش
    یکجمله من از مادر ان زن بنویسم
    گاهی بنویسم که مرا کشته نق و نوق
    در باره ی یک دانه ی غر زن بنویسم
    از خواهرش امروز نگفتم سخنی وای
    زان زلزله یا قاتل و رهزن بنویسم
    هر گاه دوتا داشت زنم خواهر مهمان
    سیل امده یا زلزله بهمن بنویسم
    در حالت وحشت که شنیدم خطر روس
    از دشمن اصلی امریکن بنویسم
    اتش زده بر جیب من امروز عیالم
    از شعله ی ان آتش خرمن بنویسم
    بر آنکه به حریت خود نقطه بیفزود
    نفرین نکنم به به و احسن بنویسم
    زن گرچه بلا بود و خطر ناک ولی من
    از میل به یک جین و دو درزن بنویسم
    (شاعر شده ام تا بتوانم همه ی عمر)
    اشعار خطرناک نه، قدغن بنویسم
    علی اسلام نیا – قشم

  20. سلام بر خالوی عزیز- ازقدیم گفته اند قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.برا ی تجلیل هم وقت بسیار است وعمر نوح می خواهدوصبرایوب!! خدا کریمه برادر./.

  21. حواشي گفت:

    سلام خدمت استاد

    استاد مدتی است که روی چند مورد کتاب بومی بلوچی کار می کنم .به این علت کمتر در این فضا یافت می شوم .البته کم سعادتی است که از محضر بزرگان بی بهره می شوم.

  22. رحمان منتظری گفت:

    سلام
    به نظر من تجلیل از اهل قلم قابل مقایسه نیست با تجلیل از ورزشکاران. برای ورزشکار ماشین و ….۳۰۰ سکه و ۴۰۰ سکه و….در نظر می گیرند اما شاعر و نویسنده فوق فوقش دو یا سه الی چهار سکه که واقعا نوعی توهین به هنرمند جماعت است این در حالی است که از بین صد ورزشکار شاید یکی دو تن سواد درست و حسابی داشته باشند البته منظور بنده سواد است نه تحصیلات دانشگاهی

  23. سلام
    در کار تجلیل من و تو نداریم
    ببینید شاعر می گه ماه و خورشید و فلک در کارند
    تا تو …… بقیه اش مهم نیست
    مهم اینه که ببینی همه با هم یکی هستیم
    یعنی از عزت ضرغامی تجلیل کردند
    انگار از عزت اله انتظامی تجلیل کردند
    از عزت ضرغامی تجلیل کردند
    انگار از خالو راشد انصاری تجلیل کردند
    مهم این آخرش بود که سرافراز هم در آخرین کلمه خداحافظی اش گفت:
    عزت زیاد
    یعنی برادر ضرغامی همه آنچه که شما به عنوان تشویق و دستور کار نوشته اید (حتما پیدا کنید و بخوانید)
    قطعا همون عمل می شود عزت زیاد
    همان به که منم مثل شما از سوی دوستان نزدیکم تجلیل می شوم

  24. سلام استاد عزیزم…
    ممنونم از لطفتون
    باعث افتخارمه که مطالبم رو میخونید…

  25. برادران مسیبی(حسن و حسین) گفت:

    سلام استاد خوب هستین چرا دیگه به وبلاگمون سر نمیزنین؟؟؟!!!
    یه خواهش داریم هر وقت که سر زدین منت بذارین نظر هم بدین منظورم اینه اگه پیشنهادی انتقادی از شعرامون دارین حتما نظرتون رو بگین . ممنونیم استاد………

    یادم رف بگم متن جالبی بود……

    • خالو راشد گفت:

      سلام
      باور کن سر می زنم عزیز دلم اما نظر شرمنده
      فقط می خونم و لذت می برم و…
      اگه یه جا نظر دادم بقیه گله می کنن!

  26. ماهی گیر گفت:

    استاد ارجمند جناب آقای انصاری سلام
    حداقل حسن محقق نشدن این مهم شاید این بوده که انگیزه ای بر انگیزه های شما در تحصیل مقام های بعدی افزوده شده، چه اینکه افشین عزیز هم می خواند و قبول هم می شد اما انگیزه دوچرخه سبب شد تا عکس قشنگ شان علاوه بر قبولی و نمره اول شدن بر سردر یا دیوار مدرسه بالا برود.

    ارادتمندم و وقت بخیر

  27. درود بر خالو راشد انصاری که بزرگوارند و عزیز….

  28. ای بابا.. خالو راشد .. پارسال که ارشاد تجلیلشو کرد دیگه. نفر اول طنز کشوری تو جشنواره مطبوعات کمه؟! Cool
    جسارتا خودم بودم که صداتون کردم تشریف ببرید پشت صحنه واسه دریافت جوایز و این حرفا Smile

    • خالو راشد گفت:

      جشنواره سراسری مطبوعات چه ربطی به ارشاد استان دارد عزیز دلم…
      یعنی ورزشکار وقتی مدال طلا برد بعد ازش تجلیل نمی شه؟!

    • خالو راشد گفت:

      جشنواره سراسری مطبوعات چه ربطی به ارشاد استان دارد عزیز دلم…
      تازه خالو که چیزی نگفته، خودشون شدید پیگیرن

    • خالو راشد گفت:

      جشنواره سراسری مطبوعات چه ربطی به ارشاد استان دارد عزیز دلم…
      یعنی ورزشکار وقتی مدال طلا برد بعد ازش تجلیل نمی شه؟!

  29. عیسا گفت:

    هی خالو جان کجای کاری ، دولت کریمه چنان آب زده جای جفنه (با ضم جیم میشه جانونی) که تا سال ۲۰۰۳ شمسی هم یحتمل امکان تقدیر میسر نگردد!

  30. نریمان گفت:

    چه تشابهی است میان اداره ارشاد شما با ارشاد ما !!!! Grin

  31. درود بر خالوی خالوان دو عالم…ارادتمندیم

  32. درود به شما دوست عزیزم خوش ذوق وخوش قریحه

  33. سلام برحضرت استادخالو راشد انصاری عزیز
    بسیارزیبا بود خالوجان،مطالب طنزت بسیاردلنشین وستودنیست
    موفق وپیروزباشید فرهیخته ی گرانقدر[گل][گل]

  34. سعید گفت:

    تجلیل که خوبه، تحلیل نشید انشالله!

اضافه کردن نظر به برادران مسیبی(حسن و حسین)

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo