گیر ِ سه پیچ!

پدر بی خود به مادر می دهد گــیر
به خواهرها! برادر می دهد گـــیر

شــبی گر لج کــند بـابــای پـیرم
به مادر بار دیـگر می دهد گـــیر

نه یک بار و نه ده بار و نه صدبار
همــین طوری مکــرر می دهد گـــیر

پــدر هر وقت از مســجد بیــایـد
به اهل خانه یکسر می دهد گــــیر

به طــرز خنده ی سیـما و مــینا
به مـــوهای قلندر می دهد گــیر

دریــن جا طــبق قـانون طبــیعت
هرآن کس شد قوی تر، می دهد گـیر

بـلانــسبت سـگ ِهمـسایـه ی مــا ،
به جنس ماده بهــتر می دهد گــیر!

درون کـوچه ، آن هم روز روشــن
عزیز آقا بـه اختر می دهد گــیر!

طـرف یـک تار مـو بـر سـر ندارد
به کوسه با سر ِ گر می دهد گـیر

اگر در بـلخ آهنــگر گنه کـــرد
یکی این جا به مسگر می دهد گـیر

طلا و ســـکه را دشمن گران کــــرد
ولـی خانم به زرگر می دهـد گـــیر

جناح ِ این یک از این ور دهد گیر
جناح ِ دیگر آن ور می دهد گــیر!

دریـن بـازار ِ بی ذوق ِ سیـاســت
چغــندر هـم به شکر می دهد گـیر

خودش زابل پیـــام نــور خوانده
به دانشگاه “ازهر”(۱) می دهد گــیر

ممیــز مــی نـشینـد در اتـاقــش
از آن جا ، لای آن در می دهد گیر!

اگــر توپی خطا از خــط گذر کـرد
تماشاگر به داور می دهـــــد گــیر

به هر صورت…زدن از پشت جرم است
نمی دانی که افـسر می دهد گــیر؟!

خـدا هـم واقعا کارش درسـت اســت
بـه هر کس بود پنچر! می دهد گـیر

بـه آن هــایی که پُربادند…اما،
زبــانم لال! کمـتر می دهــد گــیر

عجب گیر ِ سـه پیچی داده این طنـز
از اول تا به آخــر می دهد گــیر
پی نوشت:
۱-همان الازهر درست است اما ما “ال” آن را همین طوری حذف کردیم تا برادر سابقمان “مرسی” حساب کار دستش بیاید!و دفعه بعد در اجلاس غیر متعهدها مثل بچه ی آدم حرف بزند!

۴۲ نظر (نظرات شما) در ”;گیر ِ سه پیچ!“

  1. نخودي گفت:

    دست خالو مثل همیشه درد مکناد ، نفست حق و شرف طنزه

  2. جوبیند مفلس و زارم عیالم
    به زر یا که به زیور میدهد گیر
    رود در کوچه با توپ پری او
    به خورشید و به خاور میدهد گیر
    عجب در گیر بازار زمانه
    ترب هم بر چغندر میدهد گیر
    خیال فتنه اش در سر همیشه
    به دارا و سکندر میدهد گیر
    یکی باید دماغش را بگیرد
    به رستم های عالم میدهد گیر
    همیشه گیر در گیر است و درگیر
    به پرواز کبوتر میدهد گیر
    همین که حال ما بیند پریشان
    به یاران و به یاور میدهد گیر
    به شوق خالوی شیرین زبانم
    شدم با شعر زیبای تو درگیر

  3. تماشاچی زمان فول داور
    به یک شیر سماور می دهد گیر

    خوب بود خالو

  4. باغ ادب گفت:

    هرچندمضمون شعر اسیر قافیه است اما زیبا و روان است. دست مریزاد

  5. سلام خالوی عزیز
    گیر عالی همیشه سه پیچ!

    واقعا خوب بود. به خیلی از مسائل خیلی ظریف پرداخته بودید. لذت بردم

    سر بزنید به بلبل زبونی. یه بغل طنز دارم!

  6. احمد گفت:

    پدرهان ای پدررستم تویی آه
    منم سهراب تو آه ازتو وواه
    پدرپاسخ بده مهری برافروز
    توتاریکی وخونم ریخت ناگاه

  7. استاد راشد ، دوست خوب و عزیز سلام

    ممنونم از حضور صمیمانه ی شما ، مبارک باشد سایت شخصی ، چه خوب و عالی شد، عجب دل سروده ایست این گیر سه پیچ ، راستی راستی که با زبان بسیار شیرین طنز عجب موضوع خوبی را به تصویر کشیده ای ای خالوی عزیز ، اثری بسیار شیرین همچون خنده های ناب و بی ریای شماست ، به امید دیدار شما دوست خوب و عزیزم.

    شاد و موفق و پیروز باشید.

  8. نمیدانم چرا در ترجمان ها
    به مرسی جور دیگر می دهد گیر !

    از نشست سران چیزی نگفتی خالو
    ما منتظر بودیم !

  9. سلام خالو راشد عزیز
    دست مریزاد از این گیر بازار
    همیشه سر ذوق و کیف باشی و زندگی گرچه سخت است به کامت باد

    با درود

    کروب رضایی

  10. سیاست باز نادان را نظر کن
    به طناز هنر ور میدهد گیر

    سلام بر خالوی گرامی
    قشنگ بود

  11. ع صفازاده گفت:

    سلام به خالوی عزیز . خالو جان ببخش که گیر میدم به طنز میدهد گیر شما . توی بیت چهارم بجای وقتی از مسجد می اید بشود وقتی از مسجد بیاید . فکر کنم یه کمی روان تر میشه . تازه پدر میتونه از هر جای دیگه بیاد گیر بده مثلا وقتی از ماموریت بیاید ممکنه گیر بده ! البته گیر از نوع مجاز !! گیرم پدر تو بود پر گیر از گیر پدر تو را چه حاصل ! بای

  12. با سلام و درود
    قشنگ بود مخصوصآ پایان بندی
    موفق باشید

  13. با سلام بر جناب خالوی طنازان:
    گیر بازار جالبی بود. گیرتان مستدام!!!.

  14. سلام خالو ، خیلی خوب بود
    خوشحال می شم به ما هم سر بزنید /با اجازتون لینکتون کردم
    در ضمن اجازه ما هم دست شماست!!! اگه عشقتون کشید ما رو هم مورد تفقد لینکی قرار بدهید

  15. ح کرمی/ گفت:

    سلام
    استادانه وپر مزه بود .
    خنده بر لب های بی جانم نشست

  16. از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم!
    وبلاگ “حادثه ها” با آخرین پست خودش به روز است.
    دو شعر و یک خداحافظی با عطر رفتن …
    با احترام دعوتید!

  17. انگولک گفت:

    سلام
    میان این همه آشفته بازار
    “اسد” را کرده “مرسی” در سران . . .

    ببخشید جسارت نشه ها هر کسی به فراخور حالش چیزی بذاره
    زیبا بود ای خالوی پاکدامن،پس معذور دار ما را
    موفق باشید

  18. ملکان گفت:

    با سلام و احترام
    همچنین عرض تبریک…
    طنز بجایی بود. لذت وافر بردم.
    پایدار و برقرار باشید

  19. با سلام و عرض ارادت
    منتظر مطالب زیبای شما هستیم.

  20. با سلام و احترام.

    عجب گیر تو گیری است.

    دست شما درد نکند . بسیار زیباست.

  21. سلام برادر عزیز.اگه امکانش هست یه قسمت دیگه ای به سایتت اضافه کن برای اینکه هر کی هر مطلبی رو داره برات ارسال کنه. مثلا اسم اون قسمت رو بزار هر چه میخواهد دل تنگت بگو یا …اینجوری شما میتونی با توجه به نظرات متفرقه دوستان شعر طنز و مطلب طنزت رو تنظیم کنی.خودم هم توی سایت این بخش رو راه اندازی کردم.یا علی

  22. خالو راشد عزیز زبانت مثل همیشه”تلخ و شیرین” بود اما دوبیتی که به همکار صفحه آرا تقدیم کرده بودی فاز دیگری داد
    …………………………………………………………………
    این غزل را برای علی رفیعی محقق نامدار علامرودشتی سرودم و در سایت علامرودشتی ها نیز گذاشتم اگر افتخار بدین در سایت خود نیز قرار دهید
    امیدوارم روزی شما را در جمع انجمن شعر علامرودشت ببینم
    ……………………………………………………………………………

    قلعه ی عقاب ها

    تقدیم به علی رفیعی عزیز محقق بزرگ و ماندگار علامرودشتی

    قلعه ی عقاب ها

    دلت خوش است و زنده ای به عشق این کتاب ها

    نه مثل ما اسیر زندگی اسیر خواب ها

    تو قاب با شکوه دانشی پر از طراوتی

    وما دقیق عکس تو شبیه عکس قاب ها

    چقدر بوی عشق می دهی چقدر تازه ای

    نه مثل “ما”ی کهنه درحصار این نقاب ها

    تو ساده ای شبیه آب نه شبیه زندگی

    و ما فقط حباب ها،نه آب ها، حباب ها!

    به اوج پرشکوه بودنت نگاه می کنم

    نگاه من نمی رسد به قلعه ی عقاب ها

    چگونه میرسم به تو به اینکه بازخوانمت

    من و مداد و واژه های لال از جواب ها

    حساب میکنم که بین ما چه می کشی ولی

    حساب تو جداست از تمام این حساب ها

    غرور،ادعا،منم منم،دودستگی،ریا

    تنیده دور دست و پای ما همین طناب ها

    دراضطراب روزمره گی بهارمان بده

    به ما که مانده ایم در هجوم اضطراب ها

    نگاه میکنم به تو، و این نگاه می شود

    تحولی برای من شبیه انقلاب ها

    به آخرغزل رسیده ام، رسیده ام به تو

    به تو به کوشش ات به سطر سطر آن کتاب ها

  23. دلم نا خوانده از بر می دهد گیر
    به “راشد “بار دیگر می دهد گیر
    به شعر و داستان و نکته و طنز
    به برگابرگ دفتر می دهد گیر
    زسرتا پا پراز عیب است و درد است
    به مردم پای تا سر می دهد گیر
    نشسته زاغک مردار خواری
    به آیین کبوتر می دهد گیر

  24. وهاب گفت:

    سلام خالو کار قشنگی بود ولی حس کردم ردیف <> هم میتونه قشنگ کنه اینو البته نه اینو

  25. طرف در شعر، خان_ روستا نیست
    به شعر طنز قیصر می دهد گیر!
    ….
    کمی اصلاح کن این سایتت را
    شبیه خر به شبدر می دهد گیر

  26. تقدیم به خالو راشد نازنینم

    چرا؟ خالوی خوب و مهربانم؛
    به هر خار و به هر خس می دهی گیر
    مگر گیری به کار خود نداری؟!
    که در دنیا به هر کس می دهی گیر!!!
    برایت فرق پیش و پس ندارد؟
    که هم بر پیش و هم پس می دهی گیر
    ” مکن کاری که بر پا سنگت آیو ”
    که هم بر پا و بر دس می دهی گیر

  27. با تموم گیر دادنات ولی خیلی گلی راشد جان

  28. سلام بر خالو راشد …

    دستت درد نکنه خالو این آخر شبی خنده را بر لبان ما جاری کردی.

  29. بی علت و بی سبب خطا میگیری
    با تُند رَوی، حال مرا میگیری
    من یاد لجاجتِ وزیر افتادم!
    ای بنده! تو سبقت از خدا میگیری؟!
    وحید
    دوست عزیز شعر زیبات بسیار عالی بود

  30. خالد از لارستان گفت:

    گر چه مرغ همسایه غاز است
    در اینجا به خر هم میدهند گیر
    گر چه همه جا سبز بود آدرس سادات
    اینجا گر سبز بندی بر کمر میدهند گیر
    گفت: رنگ سبز، رنگ درختان خداست
    میترسند رنگ سبز دهد ثمر میدهند گیر
    آنها که بحث تفکیک جنسیتی مطرح نمودند
    بزودی به کسوف شمس و قمر میدهند گیر
    در آخر شوخی نماییم با اهل قزوین
    که آنجا باشی به دمر میدهند گیر
    (خالو بگو نظرت در خصوص بداهه ده دقیقه ایم)

  31. شفیعی گفت:

    یا سلام و خسته نباشید

    اگــر توپی خطا از خــط گذر کـرد
    یقــینا شخـص داور می دهـد گــیر

    در این بیت احساس کردم سکته ای میان بیت ها ایجاد کرده

    موفق باشید

  32. خالد از لارستان گفت:

    نا امیدم کردی خالو…

  33. احمد گفت:

    سلام خالو بسیار خوشحالم که کماکان بی رقیبی و مفتخرم که هرکجا میرسیم نامت آوازه دیده بان شده است چه بسا جاهایی که دیده بان را از نام تو میشناسند . در بیمارستان یزد عزیزی در کنار تختم خوابیده بود وقتی محل و شهرم را پرسید گفتم فارس لارستان دیده بان گفت نمیدانم کجاست گفتم تا حالا شعر طنز خوانده ای اگر بله من همشهری خالو راشدم باور کن آنقدر خوشحال شد که فوری از کتابهایت و شعرهایت خواند گفت تا حالا ۲تا از کتاباش دارم و طنزهایش را دنبال میکنم مثل قند پهلو و روزنامه های هرمزگان حال وقتی فکر میکنم خالو راشد از لارو دیده بان معروف تره و شهرستانی ها را با نام تو باید آدرس لارستان داد . خالو موفق باشی و سربلند

اضافه کردن نظر به عبدالعظیم ولی الهی(آقابزرگ)

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo