نباشد !

گرانی درد هرمزگان نباشـــــد

اگر هم بوده است ،الان نباشـــــــد

فساد و فقر و بی کاری و غیره…

به حمداللهَ درین استان نباشد

دعـــــای بارش و باران فـــراوان

خبــــر از بارش باران نباشـــــد!

خدارا شکر ، شــهر بندر عباس

به ظاهر بی سر و سامان نباشد!

نباشد هیچ معـــتادی درین جا

کسی علاف و سرگردان نباشد

“تقی” دنبال جنش خالش و ناب

پی قرش روان گردان نباشــد!

تمام کوچه ها امن و امان است

خبر از سرقت دزدان نباشــــد

به لطف خانه های مسکن مهر

پس از این مشکل اسکان نباشد!

مجــــــردها برای زن گرفتـــن،

دوای دردشان پیکان نباشــد!

زنِ بی سرپرست اصلا نبینی

زنی نان آور طفـــلان نباشــــد

درونِ ســـازمان هــا و ادارات

یکی کم کار و بی وجدان نباشد

خودت که دیده ای در سطح این شهر،

گدایی گوشه ی میدان! نباشد

و یا یک طفل بی بابا درین جا

برهنه پا و بی تنبان نباشــــد

حجاب دختران در حد اعـــلاء

و عیب از مانتوی آنان نباشد

پسرها زیر ابرو کی تراشند؟

“غلومک” عینهو “مژگان” نباشد!

اراذل دیگر این جا ، جایشان نیست

کسی در پشت “وَن” گریان نباشد!

نمی میرد درین جا فرد بیمار

چرا که مشکل درمان، نباشد

پسر یا دختری در سن پایین

بلاتکلیف در زندان نباشـــــد

و احزاب سیاسی کارشان ۲۰

چنین احزاب، در ایران نباشد

کسی از پشت دیوار سیاست

پی تخریب این و آن نباشـــد

بزرگان بی تعارف راستگویند

خدا در کارشان حیران، نباشد

خلاصه ! شعر گفتن هست مشکل

دروغی این چنین، آسان نباشد!
سروده:راشدانصاری

۳۸ نظر (نظرات شما) در ”;نباشد !“

  1. بادرود .. در خرا سان بود دو لت بر مزید …. زا نکه پیدا شد خرا سان را عمید
    صد غلا مش بود ترک ما ه روی … سرو قامت سیم سا عد مشک موی
    هر یکی در گوش دری شب فروز …. شب شده از عکس ان در همچو روز
    با کلا ه شعشعه با طوق زر …. سز بسر سیمین بر و زرین کمر
    با کمر های مر صع در میان … هر یکی را نقره خنگی زیر ران
    از قضا دیو انه ای بس گرسنه …. ژ نده پو شیده پای بز هنه
    دید ان خیل غلا ما ن را ز دور … گفت ان کیستند این خیل دور
    خواجه شهرش جوابی داد را ست … کا ین غلا مان عمید شهر ماست
    چون شنید این قصه ان دیوانه زود .. او فتاد اندر سر دیوانه شور
    گفت ای دار نده عرش مجید …. بنده پر وردن بیا موز از عمید
    از عطار نیشا پو ر Really Angry

  2. سلام

    خواستم بر سلسله اکاذیب تان از میزهای مذاکره و شهرهای آنچنانی شان بنویسم
    گفتم به من چه!
    خواستم از طوطی و قناری و قفس شان بنویسم
    گفتم به من چه!
    خواستم از روزنامه های نوشته نشده و نوشته های چاپ نشده و نویسندگان دربند و شمیران بنویسم
    گفتم به من چه!
    سپس آرام آرام قلم به غلاف کشیده و کیبورد به سویی نهاده
    و کیس و مونیتور خویش را به خوابی خوش دعوت نمودم
    شما هم آسوده باشید که شهر و شهران در امن و امان است.

  3. نگین احمدی گفت:

    سلام
    بسیار خوب و روان و طنز آمیز بود

  4. هادی گفت:

    Yes
    عالی هستی خالو هم هم خودت هم شعرت

  5. رسولی گفت:

    عجب پایان بندی خوبی…
    درست مثل دوبیتی و رباعی ضربه نهایی داشت

  6. رضااعتمادی گفت:

    سلام بر افتخار لارستان و هرمزگان
    آقا کتاب جدیدتان عالی بود گرچه حذفیات زیادی داشت!

    • خالو راشد گفت:

      ممنون بزرگوار
      بنده خاک پای مردم هرمزگان و لارستان هستم
      همان طوری که ملاحظه فرمودید مابین شعرها هر جایی که سه نقطه گذاشته اند ، بیتی را حذف کرده اند متاسفانه!

  7. محمد گفت:

    سلام
    مدتی بود هر کاری می کردم کامنت بذارم نمی شد. مشکل داره سایتتون فکر کنم

    • خالو راشد گفت:

      محمد جان حق با شماست
      گاهی دوستانی که شماره تلفن بنده را دارند همین موضوع گوشزد می کنند.
      به طراح سایت اطلاع خواهم داد

  8. مهدویان گفت:

    سلام
    بسیار لذت بردم
    اشعارتون زیباست

  9. منصوری گفت:

    سلام
    استاد من قبلا این شعر را در یکی از کتاب هایتان دیده بودم

  10. علی اسلام نیا گفت:

    سلام استاد
    شعر زیر را به سه شکل سروده ام هرکدام را پسندیدید می توانید چاپ کنید اگر هیچ کدام را هم نپسندید با ز هم مخلص شما هستیم

    جهت خزانه
    آن خزانه که درش قفل و تهش سوراخ است
    جهت در به شما و ته آن در کاخ است
    هرکسی آمد و برد از ته آن سهم خودش
    سهم ما زین همه گفتند فقط بیلاخ است
    علی اسلام نیا – قشم
    شکل دیگر :
    جهت خزانه
    آن خزانه که درش قفل و تهش سوراخ است
    جهت در به شما و ته آن در کاخ است
    هرکسی آمد و برد از ته آن سهم خودش
    سهم ما زین همه گفتند فقط یک شاخ است
    علی اسلام نیا – قشم

    شکلی دیگر:
    جهت خزانه
    آن خزانه که درش قفل و تهش سوراخ است
    جهت در به شما و ته آن در کاخ است
    هرکسی سهم خودش را نبرد بی پروا
    لایق حرف کج و دست و مچ و بیلاخ است
    علی اسلام نیا – قشم

  11. عادل گفت:

    با عرض سلام
    می خواستم بگم این شعر شمارو با اجازه از طریق واتس اپ برا دوستان فرستادم

    • خالو راشد گفت:

      خواهش می کنم عادل جان
      اختیار دارید
      به فرض که بنده گفتم نکنید این کارو…..حالا که کردید و رفته پی کارش!
      نوش جان

  12. السلامُ علیک خالو جان / بنده چون قندم و تویی قندان!/ میزنی سر به بنده ممنونم / و منم! سر زدم به تو الان / بارها دیده ام که همچون کوه / بوده ای پشت شاعران جوان!/ الغرض که شما دمت گرم است / معرفت داری و لبی خندان Cool

  13. درود استاد انصاری عزیز.بسیارزیبا وخواندنی بود.با اجازه و افتخار شما رو لینک کردم.

  14. علی اسلام نیا گفت:

    درد نداری
    درد دارد فوران می شود از مغز سرم
    کرده این درد دو روزی است خدایا دمرم
    قصد رفتن به سفر داشتم اما این درد
    منصرف باز نموده است مرا از سفرم
    خانه باید بنشینم دو سه روزی دیگر
    تا زند غر چه کسی ؟… آنکه نشسته ببرم
    نیمه ماه شد و جیب تماما خالی است
    این فشاری که به جیب است شکسته کمرم
    ساقیا می که ندارد اثری پول رسان
    سهمی از ثروت دولت بده من هم ببرم
    این دل سوخته ام را تو مداوا بنما
    بیش از این اشک نیاور ز دو چشمان ترم
    آخر اینجا من بیچاره هم آدم هستم
    خرج دارد زنم و دخترم و این پسرم
    سهم ما را برسان یا که رها کن یقه ام
    مفلس و کور و کرو پنچرم و در بدرم
    من ندانم که چه باید بکنم با سخنم
    شعر دارد فوران می شود از مغز سرم

  15. جمشیدی گفت:

    روان و جالب و طنزناک
    عالی

  16. خالو راشد خیلی قشنگ وجالبه مرسی امیدوارم همیشه وهررزو موفق تر از دیروز باشید
    اگر امکان داره لینک سایت ما را هم به دوستان وهمکاران تون اضافه کنید
    لطفا مارا دنبال کنید.
    تبلیغات اینترنتی
    تبلیغات اینترنتی رایگان
    سایت تبلیغات اینترنتی
    درج آگهی رایگان
    درج آگهی رایگان در اینترنت
    درج آگهی رایگان اینترنتی

  17. شهرزاد گفت:

    سلام
    دست خوش
    خوب بود

  18. سمیرا حاجی نیا گفت:

    شعر غافلگیر کننده ای است
    خوبه

  19. چوگان گفت:

    خسروا گوی فلک در خم چوگان تو شد

    ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد

    سلام دوست عزیز

    چوگان خاطره ها در اشعار پارسی دارد.

    گاه با فردوسی هم آغوش بوده، گاه با لبان حافظ عشق ورزیده،

    گاه مولانا،

    گاه سعدی،

    نظامی،

    و گاه در اشعار پروین، تن نازی کردند.

    ده هزار بیت شعر در ادبیات و اشعار پارسی نشان از قدر و منزلت این بازی و اهمیت آن در بین شعرا و گذشتگانمان دارد.

    به درستی شعرا و ادیبانمان به ارزش های فرهنگی، تربیتی و اجتماعی چوگان واقف بودند و همواره در اشعار، گاه واژگاه تعلیمی، گاه عاشقانه خم ابروی زیبارویان را به خم چوگان مانند ساخته اند.

    دوست عزیز

    شاعر قرن ۲۱

    چوگان ایرانی از شما دعوت می نماید تا اشعاری با مضامین و مفاهیم گوی و چوگان بسرایید.

    چوگان ایرانی در نظر دارد اشعار مربوطه را جمع آوری و بصورت مجموعه ایی نفیس به چاپ برساند. بنابراین از دوستانی که دارای ذوق ادبی دارند در خواست می شود اشعار با مضامین گوی و چوگان تا شهریور ۱۳۹۴ به همراه مشخصات فردی و سابقه شعری و یک قطعه عکس به آدرس زیر ایمیل نمایند:

    mola.farm.kavosh@gmail.com

    دوستان عزیز لطفا این خبر را به اشتراک گذاشته و به گروه های شعر و ادب ارسال فرمایید تا حاصل کار، بهره ایی در خور نام ایرانی شود.

    چوگان ایرانی

    کیومرث مولادوست
    Wink

  20. الهه گفت:

    اتفاقی اومدم این مکان اما به زورم نمیرم…اینجا پاتوقم میشه….قلمت ساده وپرمعناست…..دمت گرم Yes

اضافه کردن نظر به تبلیغات اینترنتی

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo