برای یکی از دوستان شاعر …

شعر می خواند و موهای سرش می ریزد
آب از بینی و قِر از کمرش می ریزد
آن قدر پیر شد و زن نگرفت و افسوس
کم کمک شاعرِ ما بال و پَرش می ریزد
یا رب از غیب «شقایق» (۱) صفتی نازل کن
سیل خون است که از چشم ترش می ریزد
دختران عرب و هند به صف منتظرند
وام از جانب شیخ قطرش می ریزد!
گرچه یک قافله زن دور و بَرش می چرخند
نام «سارا» (۲) ست که از هر اثرش می ریزد
پسرک غرق گناه است، ولی در عوض اش
آب صد توبه ز دست پدرش می ریزد
کد خدا زاده ی شیرازی (۳) و دجّال صفت
سکّه از زیر دُم کرّه خرش می ریزد!
در به در مانده برای دو تومن پول سیاه
آن که چک پول ز کیف سفرش می ریزد
یک دلش سوی شمال است و دلی در «ایلام» (۴)
تا سرانجام چه خاکی به سرش می ریزد؟!

پی نوشت:
۱و۲ـ خود شاعر یاد شده می داند که جریان از چه قرار است!
۳ـ به خاطر هم وزن بودن با زادگاه شاعر همین طوری نام شیراز آمده و جای نگرانی نیست! طرف خودش می داند.
۴ـ بازهم خود شاعر می داند جریان از چه قرار است!
۵-این شعر به نقل از کتاب “لطفا میخ نشوید” اثر این جانب که در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات همسایه منتشر شده است،تقدیم شما شد…در ضمن دو تن از شاعران بندر به نام های هاجر مهدی حسینی و حاج آقا رحمانی هم در مینی بوس و مهمانسرا شاهد و شریک سرایش این شعر بوده اند! جهت ثبت در تاریخ عرض شد

۶۰ نظر (نظرات شما) در ”;برای یکی از دوستان شاعر …“

  1. مجتبي احمدي گفت:

    خانه‌ی نو مبارک خالوجان!

  2. احمد گفت:

    بگویم تاشقایق بازگردد
    نشیند با تو وهمراز گردد
    بگویدباتوام تاهست دنیا
    نگاهم کن که بختت بازگردد

  3. احمد گفت:

    سخن سربسته می گویی توای دوست
    تومی دانی که عشق وچشم وابروست
    نهانش می کنی ازخلق و دانی
    نهان کی می شودعشقی که جادوست؟

  4. صمدی گفت:

    ممنون از محبتتون آقای انصاری بزرگوار
    درود بر شما

  5. نخودی گفت:

    درود خالو
    اونجایی که مربوط به ما بود رو که ما گرفتیم الباقیش هم که خود شاعر می داند!

  6. استاد این سروده هجو آن دوست شاعر بود ؟کلیم کاشانی می فرماید:گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست -حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم
    اما درباره ی نگری که در وبلاگ من گذاشته بودی نخست باید بگویم که دقت نظرت مرا تحت تأثیر قرار داد . در واقع من سالهاست که صد(۱۰۰) را به صورت سد می نویسم ، اما هرگز کسی دلیلش را نپرسیده بود . اما اکنون که تو پرسیدی فرصتی دست داد تا درباره ی یک کژنویسی رایج به کوتاهی سخن بگویم : در حقیقت شش بندواژه یا حرف است که اگر واژه ای دربردارنده ی یکی از این بندواژه ها باشد به طور قطع آن واژه پارسی نیست :ح، ع، ص،ض ، ط، ظ . و در واقع این حروف فارسی نیستند و بندواژگان وارداتی از الفبای عربی به زبان فارسی است . و بنابراین نوشتن واژگان غیر عربی(فارسی ، ترکی،و . . . ) با بهره گیری از این حروف به هیچ روی درست نیست . برای نمونه: طهران ، اطاق ، طوس ، و غیره که همگی اشتباه است و این واژگان پارسی باید با بندواژه ی پارسی ت و به صورت روبرو نوشته شوند :اتاق ، تهران، توس ، و . . .
    واژه سد نیز از همین مقوله است . و هر گز نمی توان واژه پارسی و نژاده ی سد را با بندواژه ی تازی صاد نوشت . از این رو نوشتن سد به صورت صد یک کژنویسی محرز و مسلم است ، همانگونه که جشن سده را هرگز به صورت جشن صده نمی نویسیم .

    • خالو راشد گفت:

      سلام مهندس
      ممنون که سر زدی . البته بحث بنده آن چیزی بود که امروز رایج است حال چه به غلط و چه به درست…. درست مثل همین غلط که اگر بنویسیم غلت صحیح نیست! وانگهی زبان فارسی یا پارسی آن قدر با عربی عجین یا گره یا قاطی یا قاتی….!! شده که در پاره ای مواقع جدا ناشدنی است

      • استاد غلط و مغلطه واژه گانی تازی هستند و نمی توان آنها را به صورت غلت یا مغلته نوشت . از شما بعید است ، و من به هیچ روی این روش برخورد با کژیها و نادرستیها را نمی پسندم . بدون تعارف می گویم : تو داری مرا شوکه می کنی استاد .

        • خالو راشد گفت:

          مهندس می دانم که تازی هستند اما در مثل مناقشه نیست ما با قاطی و قاتی و غلت و ….یک مثال طنز آمیز زدیم.. حال که ظاهرا به جز من شخص دیگری نیست تا از مهندس احوالی بپرسد بگذار بیشتر شوکه ات کنم و آن اینکه شما مطلب خالو را نگرفتید عزیز دل برادر! بحث حقیر بیشتر با طایفه به اصطلاح آوانگاردها بود که متفاوط نویسند تا متفاوت!! و دوست دارند یک شبه فرهنگستان زبان و ادب فارسی یا پارسی را متقاعد کنند که همه چیز باید تغییر کند و در دل گفتیم شاید شما هم به تاسی از پست مدرن ها یا به قول مرحوم عمران صلاحی پشت مدرن ها! قصد دارید واژه گان را به دلخواه تغییر دهید. ضمن آن که مشکلات آن قدر فراوان است که مجال کامل خواندن مطالب دوستان نیست همین قدر که گذرا پاسخی به کامنت ها داده می شود هم کلی وقت گیر است و احترام متقابلی است به دوستان عزیز

          • درست است-خوب یا بد من آدم بسیار کم بروبیایی هستم . اما همواره به سره نویسی دلبستگی داشته ام ،‌ هرچند نه به شکل افراطیش . طنز را در کلامت تشخیص نداده بودم .

  7. وِری good ، در ضمن
    ما up شدیم ، حوصله ی شرح قصه نیست!!!

  8. با سلام و احترام.

    شعر زیبا بود و ردیفش زیباتر. خوش به حال اون شاعری که این همه چیز ازاین همه جاش میریزد!

  9. انگولک گفت:

    رضا رفیع که نیست؟
    اخه اون نه شیرازیه نه اسم شهرش بر وزن شیرازه!

  10. فریبا گفت:

    خوش بحال شاعر مورد نظر
    دلش مدام در سفره

  11. خب اینا رو که همه شو خودش در جریانه! پس چی واسه ما موند!؟
    دم شما گرم. کاش یکی هم واسه ما یه چیزایی می نوشت که فقط خودمون بدونیم!!!

    شاد باشید
    به بلبل زبونی هم سر بزنید!

  12. سلام
    اگر آن ترک شیرازی…

  13. سنوبال گفت:

    پول چون نیست که این مشکل خود حل بکند
    خون دل می خورد و در جگرش می ریزد !

  14. ملکان گفت:

    ز همان خاک که ما بر سر خود ریخته ایم
    عاقبت شاعر “سارا”! به سرش می ریزد…
    خودش هم می داند!
    موفق و برقرار باشید.

  15. فاطیما گفت:

    سلام
    م___________________________رسی از حضورت
    زیبا بود
    نه شعر مال من نبود

  16. خلیل گفت:

    سلام،

    چه برایش گذاشتی؟ این که همه چیز از همه جایش می ریزد.

  17. درود بزرگوار
    راستش نقدی رو که نوشتم به خاطر ندارم اما از لطف و توجهتون سپاسگزارم.پیروز باشید

  18. زیبا بود خالوی عزیز!

  19. کشکولی گفت:

    زیبا بود
    یعنی دوست داشتیم فراوان
    شاد باشی

  20. شعر میخواند وخاکی به سرش میریزد
    آب از دست و دهان و کمرش میریزد
    آمده روی شن و ماسه ی ساحل بلمد
    صد هنر از قد همچون فنرش میریزد
    مرد خوبی است مگر شاعر بد هم داریم؟
    عاشق صادق ما گل به برش میریزد
    کاش در جشن وصالش من و خالو تا صبح
    تا خود برقصیم و زرش میریزد
    کاش با کاشتن مو نشود دشمن شاد
    شخص دامادچو مرغی که پرش میریزد

  21. خدا را شکر می کنم که اصفهان بر وزن شیراز نیست!

  22. r گفت:

    با سلام خدمت خالو جان
    من با کسی قهر نیستم
    خوشحال شدم از خوندن شعرت
    ولی فکری برای تومن بکن چون محاوره ای است

  23. آقا اجازه ؟ اقا چون همه چیز را خود شاعر میداند عمه سکینه نازنین ما از ما خواسته است تا ما سلام ایشان را به شما برسانیم و از شما بخواهیم که این خود شاعر را بما معرفی بفرمایید تا رفع ابهامات بفرماییم !! آقا اجازه ؟ آقا ما خودمان هم ، هم به خودتان و هم به خانواده محترم سلام میرسانیم

  24. محرمانه گفت:

    جناب راشد گویا محرمانه های بین خود و شاعر را طرح فرموده اید لطفا برای رفع ابهامات حاصله بخشی از واقعه را باز گشایی فرمایید تا افکار شیطان بزرگی به سراغ شیطان کوچک ها از جمله ما رسوخ نکند !!

  25. خالو بیا یواشکی اسمشو به همشهریت بگو ،گناه داره!!

  26. سلام بر جناب بزرگوار خالو راشد انصاری…

    مثل همیشه به این خانه که می آییم با دستی پر و لبانی پرخنده باز می گردیم.

    زیبا سروده اید استاد.

  27. درودبر خالوی نازنین!
    طنز جالب و باحال و
    کامنت های متنوعی خوندم و لذت و استفاده بردم.
    شادباشی وسبز!

  28. درود
    استاد موفق باشی

  29. سلام استاد.خانه ی جدید مبارکه.لبات پر از لبخند که خنده رو به لبای ما میاری.سبز باشی

  30. وهاب گفت:

    سلام خالو عالی بود ولی من با اون سه تا پی نوشتت بیشتر حال کردم

  31. وهاب گفت:

    سلام خالو عالی بود
    ولی من از سه تا پی نوشت بیشتر خوشم اومد

  32. بیات گفت:

    خواندم
    هر چند خاص یک شاعر بود اما جالب و خواندنی بود

  33. سلام
    با ید منتظر پاسخ شاعر مورد نظر باشیم
    خاک طنز است که راشد به سرش می ریزد

    نشانی شما در شکروک اصلاح شد شما هم نشانی ما را اصلاح فرمایید.
    شاد باشید

  34. سلام
    لذت بردیم
    سپاس

  35. سلام ودرود بر شما شاعر لبخندهای تلخ وشیرین!

    توی این هوای پاییزی ودلگیر خوندن شعر شما یعنی نهایت آرامش!

    خوش حالم که هستید ومی نویسید…

    پایدار باشید آقا

  36. علی مظفر گفت:

    خالو جان
    خواندمت
    روانی کار بسیار زیبا و هرچند هجوی مخفی و هزلی پنهانی است اما شنونده اما علاوه بر سوم شخص مفرد دوم شخص نیز در جریان قرار می گیرد و به قول دل من
    هرچند زمین و آسمان گریان است
    هرچند که لخت آدم عریان است
    وقتی که شمال باشد و ایلامی
    من مطئنم خدیجه در جریان است
    نیک باشی و شبتان ستاره باران چون کویر من
    بدرود

  37. سلام دوست عزیز…

    خودم را به مکتب برده ام….

    با احترام و افتخار دعوتید به میهمانی واژه هایم…

    [گل][گل][گل]

  38. سلطانی گفت:

    درود بر خالوی عزیز
    فهمیدم منظورتان کیه!
    درست فهمیدم ؟ همان نیست ؟

  39. سلام بر حاج آقای انصاری !
    روبراهی؟ این شعر را قدیم مدیما برام خونده بودی و دوباره خواندم و رفتم به همان زمان های قدیم . یادش به خیر. هنوز هم ازدواج نکرده؟!

  40. نخودی گفت:

    درود بر خالو اومدیم جدید چیزی نبود رفتیم.

  41. ناصر عرفانیان گفت:

    باسلام وعرض ادب وارادت جناب راشد انصاری بزرگوار وعزیز همانطوری که عرض کردم چندی بود نمی توانستم شما را بخوانم از اطلاع رسانی شما ممنونم واقعا استفاده کردم ولذت بردم از این همه ذوق واحساس لطیف دست مریزاد واحسنت
    من هم شعری برای تولد حضرت رضا علیه السلام دارم خوشحال می شم نظرتان را بدانم منتظر شما هستم
    توفیقتان روز افزون در پناه حق باشید

  42. جیغ گفت:

    گلکاریکلماتورهای رفوزه عباس گلکار
    این گلکاریکلماتورها در هفتمین جشنواره سراسری طنز مکتوب (۲۶/۶/۹۱)، رفوزه شده اند.

    آیینه را نشکن، کوچکترت می کند.
    آتش،‌ جنگل را خاموش کرد.
    تبر، کلنگِ احداثِ کویر است.
    درختان را می برند تا سیل به آنها اصابت نکند.
    گیوتین، سرزنش می کند.
    درخت تا زنده است،‌ دسته ی تبر نمی شود.
    پاییز نمی داند زیر پوست درخت چه می گذرد.
    مرداب از انزوا آب می خورد.
    در این آب گل آلود، نه ماهی سر از پا می شناسد، نه ماهیخوار.
    در خشکسالی، یخِ سراب می گیرد.
    ابر عقیم، پیامبرِ خشکسالی است.
    خشکسالی،‌ رقص ماه و ماهی را به خاک سپرد.
    گرگِ زیرک به خالی بندی سگِ بی دندان می خندد.
    ماهی ساده لوح روی آب می آید تا از توجه گربه تشکر کند.
    به نظر گربه سوراخ موش نیاز به توسعه دارد.
    رهگذرِ سر به زیر توی چاه نمی افتد.
    جاده زودتر از مسافر به مقصد می رسد.
    نیما به ما،‌ شب به خیر نگفت.
    شبگرد، اگر در جا هم قدم بزند،‌ به سپیده می رسد.
    خاله زنک،‌ الزاماً‌ ماده نیست.
    ز گهواره تا گور، گیج می رویم.
    رشته ی کلامش،‌ طناب پیچم کرد.
    سرانه ی کتاب نخواندن،‌ بیش از ۲۴ ساعت در شبانه روز نیست.
    چراغ مطالعه به خواندن تعظیم می کند.
    گویی به جستجوی گم شدن ایم.
    دور از عدالت است که جیبِ پر،‌ بارِ این همه جیبِ خالی را به دوش کشد.
    وقتی به خطِ فقر نگاه می کنم،‌کلاهم می افتد.
    جشن تولد،‌ مراسم مچل کردن موجودی است که توی هچل افتاده.
    ابر و باد و مه و خورشید و فلک و اکثر آدمها در کارند تا اقلیتی حال و حول کنند.
    طول عمر،‌ مدت معطلی درصف دریافتِ قبضِ روح است.
    بر سرنوشتِ آدمِ طاس، حاشیه ها می توان نوشت.
    قفسِ خالی، پر از آزادی است.
    وقتی نیستی، هستی ام روی دستم می ماند.
    ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی!
    در جنگ،‌ بیش از کودکان،‌ کودکی،‌ کشته می شود.
    اگر کاریکاتوریست بودم،‌ فریاد می کشیدم

  43. خواندم خالو و بسیار لذتیدم از اعماق وجودم . ممنون که خبر دادی . فدای محبت

  44. هوادار گفت:

    دومین آپ از ابوالقاسم صادقی با دانلود برنامه ۵۳۰۰۸۳ مربوط به نوروز ۵۷

    منتظر حضور گرمتان هستیم…..

    http://sadeghi-abolghasem.blogfa.com/

    نظر یادتون نره[گل]

  45. سلام استاد
    خوبید؟
    خانه ی جدید مبارک !
    لذت بردم
    ممنون

  46. سلام استاد
    خوبید؟
    وبلاگم بروزه
    بااحترام و افتخار دعوتید

  47. سلام خالو راشد!
    خوب واسه همشهری‌های ما شعر میگی!
    ما هم نباید بدانیم یا فقط خودش باید بداند!
    دست مریزاد
    باز هم به ما سر بزن
    یا علی

  48. درود بر خالوی راشد عزیز.
    با اجازه، لینکتون رو به فهرست دوستان وبلاگی خودم اضافه کردم.[گل]

  49. ضمن عرض سلام
    من محمد علی هستم. عطااله(ببه یعقوب) پدر بنده هستند.اون رباعی رو هم بنده واسه شما فرستادم و اون شماره من بود . ماره بابام کماکان همون شماره هستش
    به هر حال از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید ممنونم.
    موید باشید
    در پناه حق

  50. سلام استاد….
    خیلی خوب بود…مرسی………….

  51. موسوی مقدم گفت:

    سلام:
    از اشعار نابتون بهر ه بردم، بخصوص شهرام ناظری&
    جدا خیلی شیر ین و دلچسب بود،
    واز اینکه به وب بنده سر دیدین و تشو یقمون فر مودید
    بسیار متشکرم.
    تکرار لطفتون ،مزید امتنا ن خواهد بود، دوست خوبم.

    شما دعو تید به هنگام دلتنگی، بدرود

  52. میلاد گفت:

    باتو بودن صفای دیگری دارد موفق باشید

  53. خودمم گفت:

    منظورتان آقای بهرامیان است.

اضافه کردن نظر به محمد علی اسروش

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo