گاف های مطبوعاتی!

به مناسبت گرامیداشت روز خبرنگار
شغل روزنامه نگاری هم مانند اکثر مشاغل شیرینی ها و تلخی های خاص خودش را دارد . با تلخ هایش کاری ندارم،(هرچند زیاد باشد) اما یکی از شیرینی های کار روزنامه نگاری خاطرات آن است و صد البته خاطرات هم می تواند تلخ باشد که باید عرض کنم باز هم با تلخ هایش کاری ندارم.

از آن جایی که بنده از اوایل دهه ی هفتاد خورشیدی وارد عرصه ی مطبوعات شدم و قابل ذکر است که صاحب این قلم شاید عکس بیشتر اصحاب رسانه استان ابتدا از مطبوعات کثیر الانتشار و به اصطلاح کشوری کارش را به عنوان عضو راه دور تحریریه و طنز نویس آغاز کرده و در ادامه به نشریات محلی پیوست!

طی این سال های طولانی خاطرات فراوان و ریز و درشتی دارم که ای کاش می شد همه‌ی آن ها را منتشر کرد . از ممنوعه ها و

غیر قابل چاپش می گذرم و درست مثل بچه ی آدم به مجازهایش می پردازم.
در این مجال اندک فقط به ذکر خاطراتی خواهم پرداخت که من آن را “دسته گل های مطبوعاتی” نام گذاری کرده ام. البته همان گونه که از عنوانش پیداست بیشتر این دسته گل به آب دادن ها و گاف ها! مربوط به اشتباهات تایپی و چاپی و چاپخانه ای آن هم دربحث تیتر وعکس است که اتفاق می افتاد و کماکان نیز در حال تکرار است!

دوستان مطبوعاتی و یحتمل خواننده های حرفه ای نشریات استحضار دارند که آن اوایل صفحه آرایی به صورت امروزی نبود، چسب اتو، قیچی و کاغذ ….. و چسباندن مطالب و بعد هم لوله کردن شبیه “آر. پی. جی۷″ و بردن به فرودگاه با موتورسیکلت!

به خاطر دارم که در یکی از شماره ها عکس مدیر کل عزیزی را که تازه به این سمت منصوب شده بود با یکی از شهروندان که به رحمت ایزدی پیوسته بود , در چاپخانه جابه جا چاپ کردیم . یعنی به این صورت که ذیل تصویر آگهی تبریک مدیر کل تیتر زده بودیم: ” انا لله و انا الیه راجعون…”و پایین عکس آگهی تسلیت آن عزیز از دست رفته نوشته بودیم : “انتخاب شایسته حضرتعالی را به سمت …. تبریک و …. ” جالب است که مدیر کل یاد شده پس از انتشار روزنامه اولین کسی بود که با دفتر نشریه تماس گرفت و در معرفی خود اظهار داشت : ” بنده فلانی ام …. از آن دنیا تماس می گیرم!” خب، تصور بفرمایید مدیر کل و خانواده آن مدیر در لحظه دیدنروزنامه چه حال و روزی را داشته اند ! خدایا از سر تقصیرات ما بگذر! از این نوع دسته گل به آب دادن ها را زیاد به یاد می آورم .

یک بار هم بالای یک آگهی تسلیت نوشته بودیم:” از شمار دو چشم یک تن کم , از شمار خرد هزاران بیش” . متاسفانه در هنگام تایپ “دال” خِرَد فراموش کرده بودیم !

یک بار هم که نرخ پیاز در گاوبندی سابق و پارسیان فعلی ! بالا رفته بود و ما گزارش مفصلی را در این خصوص منتشر کرده بودیم , باز هم متاسفانه تصویر یک عدد پیاز چاق و چله ! با عکس رئیس اداره ای فرهنگی در چاپخانه جابه جا چاپ شده بود. به این صورت که زیر تصویر پیاز درشت نوشته بود : ” فلانی گفت : در استان هرمزگان این تعداد …. کتابخانه وجود دارد … ” و اما پایین عکس مدیر یاد شده نوشته بود: “نرخ پیاز در گاوبندی از مرز هر کیلو …. تومان گذشت …” باز هم خدا را شکر که ننوشته بودیم پیازی را که در تصویر مشاهده می فرمایید…!

راستی داشت فراموشم می شد که یک بار هم نوشته بودیم :”تعدادی از کارکنان شرکت …. با مشورت_ حاج…. در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و مزایا از سوی رئیس شرکت مزبور، در مقابل استانداری تحصن کردند.” خب، می فرمایید کجای این خاطره خنده دار بود؟ الساعه عرض می کنم، “م”مشورت متاسفانه در هنگام تایپ افتاده بود!

این همه را قلمی کردم تا بگویم، جماعت قلم به دست قبل از هر تکریم و تجلیلی، نیازمند و تشنه رسیدن به فضایی سرشار از درک متقابل هستند؛ چه بسیار روزنامه نگار یا نشریه ای، بر اثر عدم درک متقابل از سوی مسوولان در محاق توقیف و دردسرگرفتار شده اند و هزینه های فراوانی را متحمل شده اند .

ظریفی که استخوان در راه روزنامه نگاری خرد و خاکشیر کرده! روزنامه نگاری در کشورمان را ، راه رفتن در میدان مین بدون نقشه توصیف کرده بود. ریشه بسیاری از معضلات و گرفتاری های کار مطبوعاتی در وجود فضای بدبینی و نبود درک مشترک میان جماعت قلم به دست و روزنامه چی از یک سو و مسوولان و متولیان امر از سوی دیگر است.

روز خبرنگار فرصت خوبی است؛ می توان به بهانه این روز، همگی تمرین « سعه صدر» کنیم و با اتکا به فرهنگ و سابقه غنی فرهنگی کشورمان، نشریه و روزنامه نگارانی در حد استانداردهای جهانی بسازیم؛ باور کنیم روزنامه نگارانی داریم که چند سر و گردن از امثال اوریانا فالاچی ها، سعید ذکریا ها، حسنین هیکل هاو…. بالاترند. فقط باید اعتماد داشت و زمینه ها را مهیا کرد.

نوشته ی: راشدانصاری دیده بانی(خالوراشد)

۱۳ نظر (نظرات شما) در ”;گاف های مطبوعاتی!“

  1. نسیم گفت:

    روزت مبارک

  2. خلبل گفت:

    سلام،

    کدام سابقه فرهنگی مطبوعاتی را می فرمایید؟ از صور اسرافیل بگیر تا امروز کدام از دم بدبینی و بد دماغی دولتمردان جان بدر برده اند؟

  3. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    گل در بر و می در کف و معشوق به کام است )
    افسوس که من پیرم و عمرم لب بام است
    تا دوره ی ما بود همش جنگ و جدل بود
    حالا غم پیری است و پا درد و ذکام است
    وقتی که کمی مایه و ظرفیت و جا بود
    گفتند ولش کن د بیا موقع شام است
    اکنون که کمر خشک و دهن لخت و سرم طاس
    آماده فضا در جهت دیم دا را رام است
    اقدام و عمل نیست توان من و اما
    سهمم زجهان قسط و بدهکاری و وام است
    گل در بر و می در کف من خواب و خرو پف
    معشوقه فراری شد و این قصه تمام است
    علی اسلام نیا

  4. سایبانی گفت:

    سلام استاد
    خیلی جالب و با مزه بود

  5. علی اسلام نیا - قشم گفت:

    باد و داد
    بر سر هرکس نباید داد زد
    هر کسی را هم نباید باد زد
    می شود از عده ای تعریف کرد
    می شود بر عده ای فریاد زد
    فی المثل بر دولت ناکوک نیز
    میتوان با پتک هر حداد زد
    بر علیه دولت شیرین سخن
    توی کیهان می شود هی داد زد
    گاه گاهی می شود با یک کلنگ
    هشت را از ریشه با هشتاد زد
    یا لثارات و ولش کن بی خیال
    ساز او را باید اما شاد زد
    ناز بعضی را کشیدن واجب است
    دیگری را باید از بنیاد زد
    داد باید زد دراینجا بر یکی
    دیگری را باید امّا باد زد
    علی اسلام نیا – قشم

  6. محمدرمضانی گفت:

    عالی
    عالی

  7. درود برشما
    چه زیبا می خندند
    واژه ها
    در ابتدا وانتهای کلامت
    تقدیمی
    .بسیار عالی
    پاینده باشید.

  8. آرزوی گفت:

    سلاااام
    پس ازمدتها,آن هم ازسربی حوصلگی سربه دنیای وبلاگ زدم
    گافهایتان را خواندم
    برایتان آرزوی سلامتی دارم
    خوبه که شما اهل گاف هستید خیلی ها اهل لافند واصلاهم به رو نمی آورند.
    ماناباشید.

اضافه کردن نظر به نسیم

برای نمایش شکلک بر روی آن کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNo