تاکسیرانی!

بعد از آن که از ولایـت عـازم تهران شدم
بنده تاکسیران شدم
ساده بـودم آن اوایل، تازگـی شیطان شدم
بنده تاکسیران شدم

باوجود ِ نرگس و نسرین و نوشین و نگار
باکمال افتخار:
عاشق ِ گاز و کلاچ و دنده و فرمان شدم!
بنده تاکسیران شدم

در خیابان نزد من فرقی ندارد مرد و زن
چه حسن،چه نسترن!
آن چه کردم در جوانی، در پی ِ جبران شدم
بنده تاکسیران شدم

عابران را با زرنگی می کنم تک تک سوار
بعداز آن هم الفرار
بین ِ صد گرگ گرسنه ، من یکی چوپان شدم
بنده تاکسیران شدم

پشت فرمان ، هم برای سایرین فک می زنم
هم پیامک می زنم!
خواب دیـدم نیـمه شب مهمان قبرسـتان شدم
بنده تاکسیران شدم

فحش های چاله میـدانی چه حالی می دهد!
پر و بالی می دهد
آشنا بـا رمز و راز ِ چـــاله و میـدان شدم
بنده تاکسیران شدم

کج نکردم راه ِ خود را در مسـیر زنـدگی
خاصه در رانندگی
از صراط ِ مستقیم ِ خود ولی حیران شدم!
بنده تاکسیران شدم

گر که می بینی کمربند ِ خودم را بسته ام
از جریمه خسته ام!
بارها سـرشاخ با سرباز ، یا سروان شدم
بنده تاکسیران شدم

کار ِ من ای دوستان، کار ِ دلار و پوند نیست
چون کرایه رُند نیست
لنگ پول ِ خرد آن هم زیر ِ صد تومان شدم
بنده تاکسیران شدم

موقـع بـارندگـی از هـر نظر دلچسب بـود
وقتِ کار و کسب بود
زین سبب از عمق ِ جانم عاشق “باران” شدم!
بنده تاکسیران شدم

بارها مالیـده ام بر دیـگران در روز و شب
از جلو یا از عقب
در تصادف جیره خوار ِ بیمه ی ایران شدم
بنده تاکسیران شدم

بـا مسـافر غـالـبا بحـث ِ سیاسـی مــی کنـم
دیپلماسی می کنم
چون وزیر خارجه خوش صحبت و خندان شدم!
بنده تاکسیران شدم

بینِ ما الحـمد و للَه آنـتن و جاسـوس نیست
گشت نامحسوس نیست!
راحت و آسوده ،هم از این و هم از آن شدم
بنده تاکسیران شدم

بر خلاف ِ عده ای عمری مسیرم راست بود
آن چه دل می خواست بود
عاقبت چپ کردم و از پیش و پس داغان شدم!
بنده تاکسیران شدم

من در این جا روز و شب از جان و دل جان می کنَم
گرچه ارزان می کنَم
بنده کی گفتم فلان گشتم، وَ یا بهمان شدم؟!
بنده تاکسیران شدم

راستی این شعرِ خود را در خیابان گفته ام
پشت فرمان گفته ام
گر چه مدیون ِ پلیس ِ گوشه ی میدان شدم
بنده تاکسیران شدم!
سروده:راشدانصاری

نقیضه ی دلبخواهی!

در گلستانِ محبت، خار می خواهد دلم
از زبانِ دلبرم لیچار می خواهد دلم!

بر خلاف دیگران که تندرست و سالم اند
یک تَنِ ناسالم و بیمار می خواهد دلم

آن چه در ذهن شما باشد دقیقاً عکسِ آن
خوب یا بد! ساعتی ده بار می خواهد دلم!

مدعی گر صوت بلبل می پسندد، من ولی
زوزه ی گرگ و سگ و کفتار می خواهد دلم

مثل اجدادم به جای خانه و ویلای شیک
زندگی در گوشه ی یک غار می خواهد دلم

کارهای بد نمی دانم چرا شیرین ترند!
بعدِ هر کار بدی! تکرار می خواهد دلم

چشم هایم مثل باباطاهر ِ عریان شدند
هر چه می بینند ، لاکردار می خواهد دلم!

تازگی ها اهلِ دود و دَم شدم شکر خدا!
شیشه و بنگ و نخی سیگار می خواهد دلم

گر چه زندان های ما یک پا هتل هستند، لیک
از خوشی مُردم در این جا، دار می خواهد دلم!

دور دوم آمد و یارانه ی ما قطع شد
جای این یارانه ها، من یار می خواهد دلم!

اشتهایم تازگی بدجور بالا رفته است
چون شتر را بعد از این با بار می خواهد دلم

صلح و سازش با جهان هرگز ندارد فایده
جنگ و قتل و غارت و کشتار می خواهد دلم

بس که مسئولینِ ما در دیپلماسی محکم اند
حال و روزِ دوره ی قاجار می خواهد دلم!

گر چه حتی هیچ مکروهی نخوردم هیچ وقت
خود به خود نصف شب استغفار می خواهد دلم

تخم مرغ و گوجه ی گندیده مالِ اُملت است!
سوت و کف از جانب حضّار می خواهد دلم

سروده:راشدانصاری

نقیضه

قـــدرت ِ فــن بیــان را از کـجا آورده ای؟
«ایــن درازی ِ زبان را از کجا آورده ای؟!»

دیده شد در خانه ات مرغ و پنیر و تخم مرغ
قوت ِ از ما بهتران را از کجا آورده ای؟

با کلیدت باز کردی این دکان را، عیب نیست
ساز و برگ این دکان را از کجا آورده ای؟

یک سبد کالای مفتی را گرفتی ! نوش جان
پس بگو آن قرص نان را از کجا آورده ای؟!

زیــر بـار ِ زنــدگـانــی شــد کمانـی قـامـتت
چشم ما روشن، کمان را از کجا آورده ای؟!

این که مردی تا بدین حد می شود خم جالب است
نرمی ِ این استخوان را از کجا آورده ای؟!

دست و پـا و کـله را دایم بـلرزانی ، کلک
شـدت لرز و تکان را از کـجا آورده ای؟!

قلک ِ فرزند ِ خود را بشکنی در نیمه شب
نقشه ی گنـج نهان را از کـجا آورده ای؟!

آن یکی میلیاردها از جیب ملت خورد و رفت
تو بگو این یک قران را از کجا آورده ای؟!

در چنین وضعی شنیدم بازهم عاشق شدی؟
دلبــر ِ ابـرو کمان را از کـجا آورده ای؟!

بـا وجـــود ِ سـن بــالا رفتــه ای “آنتـالـیا”
این همه تاب و توان را از کـجا آوردی؟!

بنده لنگِ پول ِ اصلاح سرم هستم ، شما
خرج اجلاس ِ سران را از کجا آورده ای؟!

معنی ِ خر را نفهمیدی برادر جان ، ولی
این خر ِ جفتک پران را از کجا آورده ای؟!

عکس تـان را در جراید دیده ام ، اما بگو
آن نـگاه ِ مهربان را از کـجا آورده ای؟!

لو بِده! مسوول ِ پخش ِ مرغ در شب های عید
سینه ها را هیچ، ران را از کجا آورده ای؟!

تازگی ها شعر طنز و هزل را هم گفته ای
راستی طبع روان را از کجا آورده ای؟!

………
ای مربی۱ تیم تان بد جور سوراخ است ، آه
آخر این دروازه بان را از کجا آورده ای؟!

پی نوشت:
۱-ضمن پوزش از دوستانی که در این وزن و قافیه و ردیف در طول و عرض ! تاریخ بشریت شعر سروده اند،در این جا شخص ثالثی بی مقدمه وارد بحث ما شد که قطعا مربی دو تیم استقلال و پرسپولیس نیست!

عیدی خالو!

نوروز رسید و من سفر خواهم رفت
در نیمه ی شب یا که سحر خواهم رفت

از جاده ی پشت خانه ام مثل فشنگ،
مهمان که رسید بنده در خواهم رفت!

………………..

از زبان بچه های فامیل:

مردان! همه قید کیش ِ خود را بزنید
یا قید تمام ِ خویش ِ خود را بزنید

یک عالمه ماچ و موچ باید بکنیم
لطفا دم عید ریش ِ خود را بزنید!

راشدانصاری در کشور اول شد

راشد انصاری برای دومین سال پیاپی اول شد.

آئین اختتامیه بیستمین جشنواره سراسری مطبوعات، خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی پیش از ظهر شنبه ۱۷ اسفند ماه با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی رئیس جمهور ، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمد نهاوندیان رئیس دفتر رئیس جمهور و رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت ، حسین انتظامی معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد و اصحاب رسانه در تالار وحدت تهران برگزار شد که راشدانصاری در رشته طنز نوشتاری ( با اثری با عنوان ” اما نشد “ منتشره در روزنامه ندای هرمزگان ) از روزنامه ندای هرمزگان برای دومین سال پیاپی به مقام نخست رسید که در این مراسم با اهدای لوح تقدیر و تندیس جشنواره و جایزه نقدی از ایشان تجلیل شد.

تعداد ده هزار و ۲۵۷اثراز سراسر کشور به دبیرخانه جشنواره در رشته های مختلف ارسال شده بود که خالو راشد در رشته طنز ، برای دومین سال پیاپی ، مقام نخست را کسب کردند.

همچنین این طنز پرداز در دوهفته قبل نیز درجشنواره منطقه ای مطبوعات و خبرگزاری ها در یزد به مقام نخست رسیده بود.

صفحه 19 از 32« بعدی...10...1718192021...30...قبلی »