اندر فواید ازدیاد جمعیت و محسنات مخفی آن!

ابر اگر شد حامله ، باران فراوان می شود
سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان می شود

در زمستان گر ببارد برف تا بیخ گلو
روسیاهی های بادمجان فراوان می شود

لازم الذکر است گر نوزاد افزون تر شود
در کنارش لاجرم مامان فراوان می شود!

عرضه وقتی منطقی باشد تقاضا می رسد
خر که کم شد! بعد از آن پالان فراوان می شود

مرخصی بانوان را گر که افزایش دهند
مثل جوجه بچه در ایران فراوان می شود!

هرزمان تولید مثل مسلمین بالا رود
خود به خود هم حور و هم غلمان فراوان می شود!

اولش دختر ، سپس کلی پسر می آورند
با چنین تکنیک فرزندان فراوان می شود

گرچه نان را می دهد آن کس که دندان داده است
نان ما هر لحظه کم ، دندان فراوان می شود

نان ما بی چاره ها آجر اگر شد باک نیست
در عوض در شهر ما سیمان فراوان می شود!

آن چه افغانی ست در بندر اگر خارج شوند
بی گمان در کل استان نان فراوان می شود(۱)

داخل بازار وقتی مرغ می گردد زیاد
هست پیدا کاملا که ران فراوان می شود

زوج ایرانی و افغان، بچه که می آورند
همزمان ایرانی و افغان فراوان می شود

دولت تدبیر اگر بستر بسازد بیشتر
وضع بستر سازی مردان فراوان می شود

تو فقط تولید کن در فکر پوشاکش نباش
می رسد اجناس چین، تنبان فراوان می شود!

مام میهن بس که زاییده ست در قرن اخیر
روز و شب در مملکت استان فراوان می شود

گر که بین بچه هامان کم شد از نام “خلیل”
در زیان کار ما “جبران” فراوان می شود

بچه را گویم “فلان” ،یارانه را “بهمان”!به رمز
تو بیاور هی فلان ،بهمان فراوان می شود

شاعری بعد از طلاق همسرش معتاد شد
از جدایی ها فقط قلیان فراوان می شود!

هر چه در قزوین و رشت و انزلی کم می شود
بچه در استان هرمزگان فراوان می شود (۲)

هست هر آغاز را انجام و هر سر را تَهی
ابتدا خیلی که شد ، پایان فراوان می شود!
سروده : راشدانصاری
پی نوشت:
۱-اشاره شده است به مصرف زیاد نان در بین خانواده های محترم افغانی ، درست عکس ما که در سفره هایمان بیشتر برنج و نفت!دیده می شود.
۲-اشاره ای شده است به خانواده های پر جمعیت جنوب که اسنادش نیز موجود است!

در رفتن

هر کسی این روزها بی دردسر در می رود
آن یکی از کوره ! این از لای در، در می رود

یک نفر با زیرکی، خیلی یواش و دزدکی
یک نفر یک مرتبه مثل فنر در می رود !

عده ای از زیر ِ کار و عده ای از زیر ِ بار
پس به هر نحوی شده نسلِ بشر در می رود

عشق بازی نیز شد وارونه در دوران ما
تازگی از پیش ماده جنس نر در می رود !

سابق از دست پدر گاهی پسر می رفت در
حال از ترس پسر، دایم پدر در می رود !

دانش آموزی مؤدب می رود تا مدرسه
از کلاس امّا شبیه جانور در می رود !

گاه حتی این کشِ تنبانِ ما هم بین جمع
می کند وقتی که احساس خطر در می رود !

من نمی دانم چرا در موقعِ (( بابا کرم ))
کنترل از چند جا مثل کمر در می رود ؟!

تا که یک خواهر خرامان در خیابان دیده شد
بوق بوقی می شود برپا که کر در می رود !

آن که مال بنده را در روز روشن خورده است
راحت از یک جای مرز پرگهر در می رود

پیرِ ما از دوره ی (( پارینه سنگی )) مانده است
او به آسانی ازین دنیا مگر در می رود !

بیشتر از حّد شرعی بود در رفتن قدیم
حالیا آدم مفید و مختصر در می رود
سروده : راشدانصاری

به هر حال

به بهانه ی روز قلم

درین اوقات بیکاری به هر حال،
ندارم جز قلم یاری به هر حال،

رفیق ِ بی کلک ، خودکار خوبم
تو هم قطعاً مرض داری به هر حال،

گلــی در بــوستان عــلم، امّـا
به چشم عده ای خاری به هر حال،

کمی تلخ و کمی شیرین و تندی
دوای درد بیماری به هر حال،

(( بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ))
همانند هوو، جاری… به هر حال!،

(( سگی بگذار ما هم مردمانیم ))
خطر دارد، ولی هاری به هر حال!

به دست ظالمی، یا دست مظلوم
درین دنیا سرِ کاری به هر حال،

وزیر کار هر شخصی که باشد
نصیب ماست بیگاری به هر حال،

چه کارت با کسی که رشوه گیرد
رها کن مردم آزاری به هر حال،

به ریش ملتی خندیده دولت
به جای گریه و زاری به هر حال،

(( بگم…)) هایش به جا ماند و خودش رفت
کمی کم شد گرفتاری به هر حال!،

شده وارد در الفاظ سیاسی
لغات کوچه بازاری به هر حال،

نگو راز دلت را با اجانب!!
چرا عاقل کند کاری… به هر حال،

دل ما را اگر آماده دیدی
بکن فکر عزاداری به هر حال،

تو ثروتمند و من در فقر، زیرا
که تو مداح ِ درباری به هر حال،

کسی اطراف قبرستان نمانده ست
ادامه می دهد قاری به هر حال…،
****
از این شاخه به آن شاخه پریدن
شده تفریح (( انصاری )) به هر حال…
سروده : راشدانصاری

می خندم

هم به تندی ِ زبان می خندم
هم به تلخی ِ بیان می خندم

گرچه سرویس شدن آسان است
به گشادی ِ دهان می خندم !

کشــور ما که ندارد عیبی
پس به اوضاع جهان می خندم

من به این عالم پیر ازبس که،
شد دگر باره جوان می خندم

نیمه شب زیر پتو با صد شوق
می روم با هیجان می خندم

ریش خود را زده ام از ریشه
هی به ریش دگران می خندم!

ساکــتم وقت ِ نمازم ، اما
مـوقـع پـخش اذان می خندم

بنـده از وضـع جهان ِ باقی
گرچه هستم نگران ، می خندم

نه فقـط بـر بـشر ِ لاکـردار
به زمین و به زمان می خندم

تو از اجناس گران ، گریانی
من به ارزانی ِ جان می خندم

عمر ما بس که به کندی طی شد
به جهـان ِ گـذران مـی خندم

بـه خبـرهـای دقـیق ِ سیـما
روز و شب گریه کنان،می خندم!

شب که تفـسیر خبـر می بینم
تا ۳ ساعت پس از آن می خندم

این که گفتند ازین پس همه جا
می شود امن و امان می خندم

گرچه تقصیر ِ فلان بهمان نیست
من به بهمان و فلان می خندم!
سروده : راشدانصاری

ترس

همچنان از صاحبان زور و زر جداً بترس
ای بشر! از شاخِ تیزِ گاوِ نر، جدا ً بترس

هرچه باشد گاو گاو است و ندارد منطقی
گاو گاهی می شود خرتر زخر، جداً بترس!

شیر و ببر و کوسه هم قطعاً خطرناکند، لیک
جانور را تا حدودی، از بشر جداً بترس!

ضمن این که یک مخالف آن قدَرها نیست بد
آن یکی امّا اگر شد ده نفر جداً بترس

پند (( کیهان )) را بکن آویزه ی گوشت مدام
گر نکردی می کنی در جا ضرر، جداً بترس

بیت قبلی را سرودم با هزاران ترس و لرز
بیت بعدی را ولی بی دردسر، جداً بترس

دشمن دانا بلندت می کند چون برق و باد
رنگ و روی خوشگلی داری اگر… جداً بترس!

هر زمان رفتی درون کوچه ای تاریک و تنگ
دیگر آن جا خواهرم! از هر نظر… جداً بترس!

براساس تجربه از رو به رو هرگز نترس
در چنین وضعی فقط از پشت سر، جداً بترس!

شعر خود را کات کردم عاقبت بامصلحت
چون که مشکوک است قدری دور و بر، جداً بترس!
سروده: راشدانصاری

صفحه 17 از 32« بعدی...10...1516171819...30...قبلی »