بی قراری

چشم خود را باز کن ، چشم انتظاری را ببین
هر قراری را رها کن ، بی قراری را ببین

مهره ی ماری اگر او داشت از ما پس گرفت
ما خمار آلوده ایم و زهر ماری را ببین

دولت قبلی هر آن کاری که می دانست کرد…
خوب یا بد را ولش ، اوضاعِ ِ جاری را ببین

بیت بالا را اگر از وضع جاری گفته ام
بیت پایینی ، به نوعی پاچه خاری را ببین

ای رییس! از ما اگر دیدی بدی لطفا ببخش
در نگاه ِ جمله ی ما شرمساری را ببین (۱)

فصل گرمای جنوب و قصه ی تلخش گذشت
در زمستان بار دیگر بی بخاری را ببین!

سوژه ی شعرم از این جا می شود کلا عوض
اتفاقات زمان ِ خواستگاری را ببین:

روز اول دیدنی های فراوان دیده شد
با خودم گفتم پسرجان، اصل کاری را ببین!

دخترک چون دسته ی گل در کنار مادرش
این یکی را بی خیالش، آن کناری را ببین(۲)

گاه حتی مادر از دختر کمی زیباتر است
در چنین وضعی دقیقا بدبیاری را ببین!

ذهن و افکارم مشوش شد برای لحظه ای
روز روشن این همه بی بند و باری را ببین!
پی نوشت:
۱-این مصراع تصویری است…
۲-این مصراع هم تصویری است ، اما مشخص نیست شاعر با اشاره ی انگشت کدام یک را نشان می دهد! دختر یا مادر را…؟!

مادربزرگ و مشکل ویچت!

نیمه های شب بود که متوجه شدم یه نفر ظاهراً با کف دست محکم داره می کوبه به درِ اتاقم. گفتم:« کیه؟» جوابی رو نشنیدم. در زدن همچنان ادامه داشت. ولوم صدامو بردم بالاتر و داد زدم:« کیه؟ » مادربزرگ گفت:« واکن ننه، منم !» در رو باز کردم با عجله اومد تو. گفت:« ننه، ویچتم قطعه دارم دیوونه می شم! وارد نیستی درستش کنی؟» گفتم:« مادربزرگ می دونی الآن ساعت چنده؟ بذار واسه بعد، الآن می خوام بخوابم» ملتمسانه گفت:« لااقل راهنمایی م کن» در جواب گفتم:« برو از بازار بگیر»کمی ناراحت شد و بدون گفتن شب به خیر رفت.
طفلکی صبح روز بعد رفته بود بازار و به تعدادی مغازه موبایل فروشی سر زده بود که به گفته خودش درست و حسابی تحویلش نگرفته بودند. می گفت:« ننه، به محضی که به یکی شون گفتم چرا درست جواب نمی دین؟! این همه راه اومدم بازار ویچت بخرم! قاه قاه خندید. تازه دیدم همکارش هم داره چپ چپ نیگام می کنه که کمی مشکوک شدم و از مغازه ش اومدم بیرون» مادربزرگ گفت، به یکی از مغازه دارا که در جواب من لبخند ملیحی می زد، گفتم:« عذر می خوام مگه سوال من خنده داره؟» گفت:« مادر، شما احتمالاً نرم افزار بازار می خواین که برنامه ی ویچت رو دانلود کنی؟» درست سر در نیاوردم اما واسه این که کم نیارم گفتم:« درسته همین که شما می گین». مغازه داره گفت: « مادر، باید بری اینترنت و از اون جا دانلو کنی.»
سرتون رو درد نیارم، مادربزرگ ادامه داد:« می خواستم بگم ننه، من با این پا درد و کمر دردم، با هزار گرفتاری اومدم بازار! حالا چطوری برم اینترنت بعد اون وقت با این سن و سالم چه جوری دانلود کنم؟! که پیش خودم گفتم شاید باز ضایع بشم جلدی از مغازه زدم بیرون …»
نتیجه: یکی نیست بگه مادر بزرگ، آخه شما ویچتو می خواین چه کار؟ اونم این وقت شب!

در می روم!

تازگی ها با خودم ور مــی روم
گاه از دست ِ خودم در مــی روم

من به جای هرمز و لاوان و کیش
می روم تا عمق ِ احساسات خویش

سوژه هایم پیش ِ پا افتاده نیست
شعر گفتن آن چنان هم ساده نیست

گرچه گاهــی اختلاسی هم شده ست
کارهای بــی کلاسی هـم شده ست

گشته لــوطی خور سهام نفت هم
پـر زد و از این ولایت رفت هم!

نیست تقـصیر از من ِ یـک لاقـبا
ما کجا و حرف های نا به جـا !

در شبـی کـه خاطــراتم دود شد
کــودکی هـایم سپـس مفقـود شد

خواب دیدم بعد از آن آدم شدم
گـرچـه با یک عده نامحرم شدم!

(مدتی این گونه بر من سخت گشت
تا که بیت ِ بعدی از ذهنم گذشت…)

بـی دلـم دنبال دلـبر مــی روم
از “دبی” هم آن طرف تر می روم

می روم آن جا که مرغابی نبود
هیچ کس در فکر زیر آبی نبود…!

نکته های کمی ظریف!

گل فروش
*برای یک نفر گل فروش، شادی و ماتم فرقی نمی کند.

دهه ی …
*گفتم: نظرت درباره ادبیات دهه ی چهل و پنجاه چیست؟
گفت: من فقط با دهه ی فجر آشنایی دارم!

طنز
*طنز نوشتن، شبیه رانندگی کردن بر روی یخ در جاده های کوهستانی است.

سُرنا
*در جایی دیدم نوشته بود:« عرضه محصولات فرهنگی سُرنا»
ولی من نمی دانم چرا از هر طرف که به این ساز سنتی نگاه می کنم، می بینم لاکردار خودش یک پا تهاجم فرهنگی است؟!

انتقاد
*رندی می گفت: انتقاد کردن چیز خوبی است، امّا از دیگران! درست عکسِ تعریف کردن!

رژیم!
*هر چند آقای «میم» با رژیم میانه خوبی نداشت، امّا از وقتی که قضیه گوشت های آلوده را شنیده بود، رژیم می گرفت.

درد
*درد سرایش (سرودن شعر) کمتر از درد زایمان نیست!

گشاد
*برعکس دلم که همیشه تنگ است، دریچه ی قلبم روز به روز گشادتر می شود!

هنرمند
*پرنده ای که در قفس می خواند، هنرمندتر است.

دزد
*دل ربودن از کسی، جرمش کمتر از سرقت مسلحانه نیست!

وام و جام!
*برای گرفتنِ «وام»، آن قدر سگ دو زدم تا بالاخره جام کردم!

نامزد
*در نشریه ای خواندم که نوشته بود: « انتخابات شورای شهر … با رقابت ۱۵ نامرد آغاز شد» که مشخص می شود در هنگام تایپ ، نقطه نامزد افتاده و به نامرد تبدیل شده است.

ظریف
*و درپایان وزیر امور خارجه کشور خوب است کمی ظریف باشد!

لازم است

گر چه گاهی داد و بیداد و نفس کٍش لازم است
در فـضای دیــپلماسی لیـک نـرمـش لازم است

دشمنان را می توان با جمله ای خر کرد و رفت
این بــدان معنا نمی باشد که سازش لازم است

هم چماق آن جا به کار آید برادر ، هم هویج
در سیاست گاه دعوا ، گاه خــواهش لازم است

حمله و فحش و شکر خوردم! سـه شکل صحبت است
نزد عاقل هر یک از این ها به وقتٍش لازم است!

جای خنــجر می شود با پنبه هم سر را برید
منتها قــدری درین احــوال کُرنـش لازم است

در مســیر زنـدگی یـک عمــر رفـتی مستـقیم
بـر دو راهی چون رسیـدی گاه چرخش لازم است

در خصــوص انتخاب ِ هــر مـدیری بـعد ازین
علـم و دانش جای خود، قطعا سفارش لازم است!

قصد ِ حیف و میل بیت المال اگر داری ، بدان
پـیش از آن ترتـیب ِ انـواع همایـش لازم است

فـرق دارد پـول مـا و پـول آمـریکا ، ولی
مـوقع بـستن برای هـر دو تـا کٍـش لازم است!

جان مطلـب: پول زایـی آن قدَرها سـخت نیست
بیـن مـردم دایمـا ایـجاد چـالـش لازم اسـت

گـر چه می باشد بهشتی میـوه اش ، امـا یقین
در جهـنم گـاه گـاهی نـیز کشـمش لازم اسـت!

زن نـباید در خـیابان جلـوه گـر ظاهـر شود
منتـها در خانـه پیش ِ شـوهـرش مٍش لازم است!۱

اول مهـر اسـت و طفـلم بـی قـراری می کند
گه گــداری مهـربانی جـای خط کـش لازم است
پی نوشت:
۱-یعنی عده ای این گونه را دوست داشته و می دارند! و برخی نیز آن گونه….حال پیدا کنید پرتقال فروش را!

صفحه 22 از 32« بعدی...10...2021222324...30...قبلی »