انقلاب در عصر ِ حَجَر!

پادشاهی بود در عصر ِ حَجَر
کلّه پوک و کلّه شّق و کلّه خر!

حضرتش دایم به فکر عیش و نوش
خوش خوشانش می شد از این جنب و جوش!

از قضا آن شاه ِ بی وجدان و لش
یک وزیری داشت مانند ِ خودش

بی سواد و قلّدر و بابا شمل
عاشق و دلداده ی ماه ِ عسل!

کیف ِ او از کیف ایشان کوک تر
کلّه اش از کلّه ی وی پوک تر!

غافل از ملت، حریص ِ عشق و حال
شهره ی این کار در بین رجال

گرچه دور از دانش و فرهنگ بود
خلق را گاهی نصحیت می نمود

کای خلایق چیز ناجوری ست پُست
کان ِ علم و معرفت بایست جُست

گفت، یعنی نانِ خود بایست خورد
هر کسی از کان ِ خود بایست خورد

پیش ِ ما دنیا به غیر از خاک نیست
دولتی چون دولتِ ما پاک نیست

هی فروکن، ریشه کن مانند ما
مهرورزی پیشه کن مانند ما
**
وای از آن جایی که گفتار و عمل
نیست یکسان نزدِ افرادِ دغل

وضع ِ کشور گشت خر تو خر بسی
معترض بر وضع ِ حاضر هر کسی

غفلت ِ شاه و وزیر از حال ِ خلق
آتشی افکند در احوال ِ خلق

نه کسی دادِ کسی را می شنید
نه کسی ناز ِ کسی را می خرید!

با شهنشاه و وزیری آن چنان
اَمن و آسایش همه رفت از میان

مردی و غیرت حسابش بسته شد
ملتی از بی حسابی خسته شد

یک طرف بی کاری و یک سو فساد
کس ندارد روزگار اینسان به یاد

از گرانی، مانده مردم هاج و واج
تا ثریا رفت نرخ ِ اسفناج!

عده ای گفتند، از راه ِ ثواب
چاره ی این درد باشد انقلاب

پس به پا خیزید ای مردان ِ مرد
حتم پیروزیم ما، در این نبرد
**
ملتِ با غیرت از بهر ِ قیام
کرد پای خود به کفش ِ انتقام

دسته دسته مردمان ِ جانفشان
آمدند از هر طرف، پیر و جوان

تا شود آزاد گردن ها زیوغ
مملکت شد جایتان خالی شلوغ!

دستِ ملت آجر و سنگ و چماق
دستِ دولت توپ و تانک و اسلحه!

(از کراماتِ همان عالی جناب
قافیه در بیتِ بالا شد خراب

در میان ِ فتنه و جنگ و گریز
قافیه کی می شود پیدا عزیز!)

جنگ شد مغلوبه، افرادِ وزیر
از نظامی تا امیر و تا اَجیر

چشم هاشان کاسه ی خون از غضب
جوی خون کردند جاری بی سبب

گرچه آخر دستِ دولت کار داد
این تقابل از دو سو کشتار داد

هرچه می دیدند آتش می زدند
نعره های کو نفس کش می زدند

یک طرف شد پیرمردی واژگون
آن طرف تر نوجوانی غرق ِ خون

در چنین هنگامه ی قاراشمیش
دو، دو ِ غارتگران گردید بیش

سارقی، خوش کار ِ ملت می ستود
خوشتر از آن مال ِ مردم می ربود!

موج ِ هَرج و مَرج تا آمد پدید
مرغ ِ خوشبختی همان دَم پر کشید

در پس ِ درگیری و آن گیر و دار
رفت کلّی کلّه ها بالای دار
**
بعدِ چندی در میانِ خاک و خون
شاهِ خائن عاقبت شد سرنگون

پوزه ی وی بر زمین مالیده شد
خوب دقت کن: چنین مالیده شد…(۱)

این هم از آن پادشاه و آن وزیر
هر کجا شاه است گو عبرت بگیر

ما وَقع را شرح دادن مشکل است
پای طبعِ سرکش ِ من در گِل است

خواستم وصلش دهم با آب و تاب
بر حکایت های بعد از انقلاب

جوهر خودکار ِ «خالو» شد تمام
قصه را بردم به پایان والسلام!

پی نوشت:
۱ـ این مصراع تصویری است

به جای بُز …!

مدتی قبل خدمت یکی از مسوولین استان رسیده بودم تا در صورت امکان در انتشار یکی از کتاب هایم یاری ام دهد.
این بزرگوار که قصد کمک به این جانب را داشت، پیشنهادی داد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
آن مسوول گفت: فلان سازمان به جای این که هر ساله تعدادی بز و گوسفند را خریداری کند و به جزایر … بفرستد، چه اشکالی دارد امسال کتاب های شما را پس از انتشار خریداری کرده و به جای بز! بین ساکنان جزیره… توزیع کند!
البته ایشان منظور بدی نداشتند! ولی من فکر کردم شاید کتاب ها را می خواهند به بزهایی که سال قبل به جزیره فرستاده اند بدهند تا به خاطر کمبود علوفه بر اثر خشکسالی های اخیر به جای علف نوش جان کنند!

……………….
کلید
نه سروی ،نه سپیداری، نه بیدی
نه موسیقی ، نه اشعار جدیدی

نشستم پشت در، بی حال و خسته
خدایا مرحمت فرما کلیدی!

باور نکردنی

اگر شخصی بگوید می کنم حرف تو را باور، نکن باور
اگر یک بار باور کرده ای، کردی! ولی دیگر نکن باور

برای آن که فردی وارد ِ یک خانه ای گردد، بدون شک
اگر روزی شنیدی می رود داخل طرف از در، نکن باور

و یا حتی یکی دیگر همین طوری یقین دارد که یک انسان،
در آن پایین دو پا دارد، ولی بالا فقط یک سر، نکن باور!

اگر در سوریه فرضاً کسی چیزی بگوید زود باور کن
ولی در کشور بحرین و غیره… حرفِ هر اَنتر نکن باور!

یکی هم ادعا دارد که دنیا تشنه ی صلح است و آرامش
خودش می نوشد امّا خون ِ جمعی بی کس و یاور…، نکن باور

شما ای دختر ِ زیبا که بیرون می روی شب ها خودت تنها
اگر مَردی شود فوری برادر با شما، خواهر نکن باور!

پدر از خانه ی آن زن که باشد صیغه اش آمد، به مادر گفت:
نباشد در دلم مهر ِ زنی عمراً به جز همسر! نکن باور

بنالد شیخ ِ ما در خواب و بیداری هزاران بار در هفته
که در این جا نباشد جنس ِ نر از ماده ها برتر… نکن باور!

چرا وقتی به خلوت می رود آن کار ِ دیگر می کند واعظ؟!
تو هم پس هر کسی چیزی بگوید روی هر منبر، نکن باور

چی شد؟

آن همه قول و قرارت پس چـه شد؟
وعــده های بی شمارت پس چه شد؟

گفــته بودی می دهم طرحی بدیع
مرد ِ مومن! ابتکارت (۱) پس چه شد؟

با حــرارت گرم ِ صحـبت می شدی
بنده حیرانم، بُخــارت پس چه شد؟!

نطــق تان را تازگی ها بسته اند
قار و قار و قار و قارت پس چه شد؟!

قول دادی در ستادت می دهی…!
راستی شام و ناهارت پس چه شد؟

کارهای کشکی ات را دیــده ایم
کشک سابیـدی، تغارت پس چه شد؟

آن اوایــل اعتبـارت بـد نبود
این اواخر اعتبارت پس چه شد؟!

هر کسی بار ِ خودش را بست و رفت
دولت ِ بی بند و بارت پس چه شد؟!

زیــر بــار ِ زنــدگی زایـیده ایم
کس نمی پرسد “ویارت “پس چه شد؟!

«بار سنگین روی دوش مــردهاست»
آن زنـان ِ باردارت پس چه شد؟!

مدّتی دیـگر نمی جنــبد چرا…؟
اصفهانی جان، منارت پس چه شد؟!

کــل ِ امـکانات مال مرکز است
بستک و لار و کـوارت پس چه شد؟

پـافشاری مـی کنی بـر موضع ات
خسته ای امّا، فشارت پس چه شد؟!

گفـته بودی شادتان خواهم نمود
کارهای خنده دارت پس چه شد؟!

تو: به هر قولی که دادی کن عمل
من: نمـی گویم شعارت پس چه شد…

**
شاعــرا! در طـنز رد گم کن بـرو
نـام های مستعارت پس چه شـد؟!

هر چه می گویم بگو باشد، به چشم!
تا نگویم چشم و چارت پس چه شد؟!

پی نوشت:
۱ـ این مصراع ارتباطی با سرکار خانم معصومه ابتکار ندارد!

دانشجوی معلوم الحال!

از همـان روزی کـه دانشجو شـدم
از جهاتی بـنده زیر و رو شـدم

روز اوّل ســر به زیــر و با حیا
روز دوّم این هوا (…) پررو شدم (۱)

بعد از آنـی کـه سبیلم را زدم
دشمن ِ سر سخت ِ زیر ابـرو شــدم

هیبت ِ مـردانه را دادم ز دست
صاحب ِ لنز و تل و گیسو شـدم!

دود ِ پیپ و دود قلیان، دود بنگ …
من ولـی پابـست ِ تنـباکو شدم

تـرم اوّل گرچه دیدم ژالـه را
عاشـق ِ گلـچهره و مـینو شـدم!

ترم دوّم قلب ِ من پـایانه شد
هر کسی خر شد سوار ِ او شدم!

فصل ِ سـرما لُـخت و عریانم، ولی
فصل ِ گرما شکل ِ اسکیـمو شدم

بس که اُملت پخته ام این سال ها
عـمّه جــانم گفت کـدبانو شدم!

در حــوادث بــر خــلاف ِ دیگران
فارغ از هر گونه های و هو شدم

یاد ِ ایّامی که می دانی به خیر…
تازگی بی خاصیت، بی بو شدم!

بعد ِ عمری کسب ِ علم و معرفت
جای دکتر(۲)، عاقبت هالو (۳) شدم!

پی نوشت:
۱ـ این مصراع تصویری است
۲ـ این دکتر، با آن دکتری که شما فکر می کنید فرق می کند.
۳ـ چه می دانم شاید هم خودش باشد!

صفحه 23 از 32« بعدی...10...2122232425...30...قبلی »