خبرنگار ـ اشتراکی(۱)

به مناسبت گرامی داشت روز خبرنگار

دلم خوش است که نامم خبرنگار بُوَد
کسی که بر سر ِ کاری، خفن سوار بُوَد!

دلم خوش است به پُر طمطراقی ِ شغلم
که حاصلش دو سه تا لوح ِ افتخار بُوَد

میان ِ مردم و مسوول چون پُلی هستم (۲)
که پایه هاش! به دوش ِ من استوار بُوَد

بگو چه کار کنم با اجاره ی منزل
بدین حقوق که قّد ِ سه تا نهار بُوَد؟!(۳)

به دست ِ مؤجر ِ بَد، بر سر ِ اجاره بها
حقوق بنده ی بی چاره لـّت و پار بُوَد

چه قول ها که نداده تعاونی مسکن(۴)
که خانه های قشنگی در انتظار بُوَد

کنون که فصل خزان است حال ِ فعلی ِ ما
امید ِ جمله فقط موسم «بهار» بُوَد (۵)

خبرنگار، خروسی است جنگی و نا ترس
که سر بریده ی جشن و عزای یار بُوَد!

خبرنگار ِبسیجی به جز قلم ، کاغذ
همیشه صاحب یک ضبط و یک نوار بُوَد!

خبرنگار،که سی سال شغل او این است
دوان دوان پی ِ مسوول ِ تازه کار بُوَد

همیشه در پی ِ سوژه به هر کجا ویلان
و کفش ِ پاره اش البته سوگوار بُوَد!

ز دست ِ خیل ِ طلبکار با دوی صد متر
همیشه یک تنه در حالت ِ فرار بُوَد!

خبرنــگار ، نــگویـد تمـلقی عــمرا
نگو که مصرع بالایی ام شعار بُوَد!

به رغم این همه اوصاف عاشق ِ کار است
اگر چه بر سر ِ راهش هزار خار بُوَد

و جالب این که به دست ِ «دبیرِ» محترمش
خبرنگار به صد کنترل دچار بُوَد

اگر چه کنترل این جا نمی شود سانسور
دبیر هم به خدا تحت ِ صد «فشار» بُوَد!

اشارتی گذرا کرده ام به این حرفه
چرا که درد ِ دل ِ بنده بی شمار بُوَد

اگر چه سخت و زیان آور است شغل ِ حقیر
دوای خستگی ام، عشق ِ این دیار بُوَد

پی نوشت:
۱-با همکاری محمد جاوید
۲ـ خبرنگار، پلی است بین مردم و مسوولین
۳-همان ناهار است…بفرمایید!
۴ـ منظور تعاونی مسکن سابق خانه مطبوعات هرمزگان است!
۵ـ گوش شیطان کر، گفته اند این خانه ها تا فروردین ماه سال آینده آماده تحویل خواهند بود! انشاءالله! پس واضح است که این بهار با شعار زنده باد بهار طرف فرق می کند.

خواننده کیهان!

می رسد روزی که ما هم صاحــب نان می شویم
بــعد عمری بی بخاری مرد میــدان می شویم!

مــا بـه زودی در یکی از این ادارات ِ مـهم
صاحـب ِ پُـستی کلـیدی تـوی اسـتان می شویم

همــسرم!پـایان ِ هـر سختی خـوشی باشد یقین
غم مخور ما هـم خلاص از شر پـیکان می شویم!

مسکنی از “مهر” می سـازم برایت قّد قبر…
صاحـب ِآلـونـکی نـقـلی و ارزان مـی شویم!

چــون خـبرها غـالبا کـذب است بر روی زمین
جمـلگی خـواننده ی اخبار ِ”کیهان” می شویم!

هـر مـکانی سـرزدم ،دیدم بساط گـریه است
پس کجا؟ کی…؟از تَه ِ دل شاد و خندان می شویم

مـدتـی لائـیک و گـاهـی هـم اگـر لازم شود،
ما مسلمان تر تر از هر نامسلمان مـی شویم!

دست شیطان را اگرچه بسته ایم از پشت ،لیک
گر دهد پا ،دست بر دامان شیطان می شویم!

ما که در ماه خدا “بی خود” شدیم از خود،چرا
غافل از یاد خدا تا ماه شعــبان می شویم؟!

گـاه حـتی در دفاع از دین و ناموس و وطن
عـازم حُـمص و دمـشق و خـاک ِلبنان می شویم!

یا “زلیخایی” اگـر پیدا شود روی زمین….
از زمین و از هوا راهـی کنعان می شویم!

بـا ظهور یک نفر زیباتر از “یوسف”، ولی
کــل ایران وارد استان “سمنان” می شــویم!

چون که هرگز نیست هر خود کرده را تدبیر،پس
ما هم از افعال خود حتما پشیمان می شویم

مـی رود با گـوشه ی چشـمی اگر ایمان ز دست
پـس چـرا با پند ِ واعظ اهل ایمان می شویم؟!

این قضـیه تا قیـامت قابـل کــش دادن است
مـا بـرای مصلـحت تـسلیم فـرمان می شویم!

الحمدلله

همــین کـه زنـده هســتی تـــا به حـالا
بــگوالحمـــــدلله

نـــرفـــتی مــــفــتکی از دار ِ دنــــیا
بــگوالحمـــــدلله

همـین کـه می کـنـی در روز روشــن،
میان کوی و برزن،

دهـانـــت را بــه هــــر اندازه ای وا
بــگو الحمــــدلله!

همیـن کـه راحـتی در خـانه ی خویــش
بدون ِ خوف و تشویش،

نشـــستـی بـا زنـــت…استـــغفـرلله!!
بـــگـو الحمـــــدلله

تــــــو آزادی کــــه در اوج گــــرانـی
چنانـچه می تــوانی

بگـــیری روزه بـا یــک دانـه خــرمـا
بــگو الحمــــدلله!

همـــین کـه بـنـده آزادم در این جا(۱)
بچرخـانم سـرم را

بـــبیـنم دخـــــتران ِ خــــوب و زیــبـا
بــگو الحمــــدلله!

همیـــن کــه گـه گـداری بــعد ِ ده سال
پس از یک بُرد فوتبال

زشـــادی مـــی پــری پـایــین و بــالا
بــگو الحمـــــدلله!

همیـــن کــه نـــزد اربــاب ِ زر و زور
مـرتب تا لـب ِ گور

شــدی بـــا مــیل خــود ، دولّا و سه لاّ
بـــگو الحمــــدلله

پـس از لُمـــباندن ِ هـر لـــقمه نـــانـی
تشکر کـن، فلانی…

بــبین وضــع ِ اسفـــبار ِ “اوگـــانـدا ”
بــگو الحمـــــدلله!

همیـــن کـــه ســـاحـــل زیـبـای بـــندر
شـود ممـلو زدخـتر

پــس از عـرض سپـاس از گشت “نـاجا”!
بــگو الحمــــــدلله

همــین کــه پیش ازین ها طـبق دسـتور
نشد چشم شمـا کور

همیـــن کـه مـی کـشی راحــت نفـس را
بــگو الحمــــدلله !

پی نوشت:
۱-منظور از این جا ، شامل سالن شعر خوانی هم می شود!

نقیضه

ســرش را سـرسـری بـتراش ای استـاد سلمـانی
کچل کن کـله اش لطفا به هر نحوی که می دانی!

چرا که این پسر امشب قراری بـس مـهم دارد
به قصد دیدن ِیـارم رود جـایی بـه مهـمانی

درآن جا می خورد قطعا خوراکی های گوناگون
الهی زهــر مارش کـن کـباب بـرگ و سلـطانی!

به جز خوردن وَ نوشیدن یقین دارم که این شیطان
درآن محفل کند با شیطنت بس کار ِ پنهانی…!

خوشی ها را بگیر از او به جایش غم بدهِ، یارب
بـرای لحـظـه ای حـتی رقـیـبم را نخـندانـی

حسـودی گـرچـه در ذاتم نباشد ذره ای ، اما
ضعیف اش کن به ویــژه از لحاظ وضع جـسمانی

ریاست را که از چنگش در آوردی ، پس از چندی
عطا فرما به وی شغل شریــف و خوب دربـانی

و یا آن خودروی شیک اش که اسـمش را نمی دانم
چه می شد چپ کنی فوری وَ یا این که بسوزانی!

الا بـاد صبا از پـشت بامش پـرت کـن پایین
تمام دیش هایش را به غـیر از دیش ِ اسـتانی!

——
به گیلانی اگـر گوید کسی گیـلک روا بـاشـد
به هر کس اهـل زنجان بود بـاید گفت زنجـانی

ولی شخصی که در زنـدان نباشد نیست زندانی
اگر چه آن که در بند است او هم هست زندانی

پشیمانم که شعرم رو به پایان است،اما حیف
نبردم بنده با این قافیه نامی ز “روحـانی”

سه بیت آخر این شعر اگر بی ربط شد ، راشد
به جایش صفحه ات (۱) پر شد همین طوری به آسانی

پی نوشت:
۱-منظور صفحه یا ستون طنز در روزنامه است که باید هر طوری شده کشش داد تا پر شود!

ماجرای قفل و کلید!

۱-
همه وعده وعیدم را شنیدید
و عمری طعم تلخی را چشیدید
در این جا هر دری قفل است بی شک
عزیزانم کلیدم را ندیدید؟!

۲-
سخن های جدیدم را ربودند
هرآن چیزی خریدم را ربودند
ندارم مشکلی با قفل بسته
شب جمعه کلیدم را ربودند!

۳-
ازین پس کله ات را کم بچرخان
یواش و مطمئن ،نم نم بچرخان
کلیدت را ولی در قفل دشمن،
ببر تا انتها…محکم بچرخان!

صفحه 24 از 32« بعدی...10...2223242526...30...قبلی »