دوبیتی

بگم؟!
یه بار گفتم، بگم بازم دوباره؟
نویسنده شدن کاری نداره…
فقط یه عیب کوچیک داره این کار
یه وقت دیدی سرت بالای داره!

حال گیری!
خداوندی که شاهد آفریده ست
برای عقد، عاقد آفریده ست
برای حال گیری از عزیزان
یکی را مثل « راشد» آفریده ست!

پایتخت اقتصاد

جای جای خاک هرمزگان همه سیم و زر است
بندر ِ ما پایتختِ اقتصاد ِ کشور است !

(سهم من البته از زر جز ضرر چیزی نبود
ثروت شاعر فقط خودکار و ذوق و دفتر است!)

هر کسی اما به قدر اشتهایش می خورَد
پس نگو وضع بنادر کاملا خر تو خر است!

گمرکاتش چون نگینی می درخشند از قدیم
سود ِ دریا تازگی در حد لیگ برتر است!

گیلک و کٌرد و بلوچ و لاری و ترک و عرب
آب بندر نان و خاک ِ آن مهاجر پرور است

اجنبی هم تازه بر این سمت و سو دارد نظر
خاصه هنگامی که این دریای زیبا خواهر است(۱)

پول و مول و جاه و ماه و حال و مال و تخت و بخت
از ازل مال ِ کسی بوده که از ما بهتر است

با وجود این همه پول و درآمد ، ای عجب
فقر و بی کاری نصیب ساکنان ِ بندر است

در میان ِ خشکسالی های پی در پی هنوز ،
بوستان ِ طنز ِ “خالو” میوه هایش نوبر است
پی نوشت:
۱-در هرمزگان هنگامی که دریا آرام می شود ،می گویند دریا خواهر است

نقیضه

بنده در کار ِ خودم مثل شما استادم
آدمـی زیــرکم و شاعر ِ مادرزادم

هرطــرف باد بیاید به همان سو بروم
علت آن است که من پیرو حزب بادم!(۱)

قیچی و لاک ِ غلط گیر و فلان… حاجت نیست
من برای خودم اندازه ی یک ارشادم!

مشکلم را به همه گفته ام و می دانم،
این که البته به جایی نرسد فریادم

بس که شب ها من ِ بی برگ و نوا بیدارم
هر کسی دیده مرا کرده گمان معتادم!

نامِِ افــراد ِ طلبکار فراموشم شد
نامِ اشــخاصِ بدهکار نرفت از یادم

مدتی سر به هوا بودم و بعد از چندی
با سرم شیرجه در چاه ِ غرور افتادم

«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارَند»
تا غمِ ِ نان به در آرَد پدر و اجدادم!

باز با این همه مشکل ابداً جا نزدم
لااقــل در نظرِ ِ اهــل محل دلشادم

مدعی خواست کمی «فتنه» کند در کارم
غافل از این که خودم درس به شیطان دادم!

حق به حقدار رسیــد و همگان فهمیدند،
من به دنبال حقیقت، پی ِ عدل و «داد»م

«داد ِ» خود را که ز بیداد گرفتم، دیدم
بی جهت یک، دو سه جا قافیه را وا دادم!
پی نوشت:
۱-زبانحال بعضی ها…!

…ما و مدیران کل فرهنگ و ارشاد

قضیه ما و مدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان
برخی مواقع اتفاقاتی رخ می دهد که خود به خود طنز است و نیازی نیست طنزپرداز به مغزش فشار بیاورد و طنزش کند…
به عنوان مثال همین قضیه خودمان و مدیران کل ارشاد استان در سال های ماضی.(لطفاً کسی فکر بد نکند! الساعه به آن قضایا خواهیم پرداخت)
ملاحظه بفرمایید:
در زمان مدیریت آقایان شاکری و دکتر رئوفی را درست به یاد نمی آورم، هرچند ممکن است بین ما و اوشان(دونفرشان!) اتفاقاتی از این دست افتاده باشد،اما در سال ۸۶ آقای بهداد مدیرکل وقت ارشاد اسلامی هرمزگان پیشنهاد دادند که طی مراسمی با حضور شاعران و طنزپردازان سراسر کشور، مراسم نکوداشتی را برای این جانب برگزار کنند. این مراسم علی رغم مخالفت ما به خیر و خوشی برگزار شد، اما همان روز ، اقای بهداد تشریف بردند و همایون امیر زاده سکان فرهنگ و هنر استان را به دست گرفتند. پس از مدتی که گذشت آقای امیرزاده هم طی مراسمی در هتل هرمز از این جانب و تعدادی از دوستان به عنوان مفاخر فرهنگ و هنر تجلیل کردند و متعاقب آن مقرر شد وامی را جهت انتشار یکی از کتاب های این جانب اختصاص دهند که متاسفانه جناب امیرزاده نیز بلافاصله تشریف بردند پی کار و زندگی شان… و موضوع وام ما هم به تاریخ پیوست! طبق معمول جناب پیشدار یا همان ناصرجوهر(۱) عرصه ی فرهنگ و هنر سرپرست شدند و پس از روی کار آمدن حاج آقای مریدی زاده، مدتی گذشت و قرار بود به بهانه ی این که طی سال های اخیر موفق به کسب چندین مقام منطقه ای و کشوری شده بودم، طی مراسمی در اداره کل از بنده تجلیل شود و در ضمن مبلغی را به عنوان پاداش نیز پرداخت کنند…
باور بفرمایید امروز حاج آقا تلفنی با امور مالی هماهنگ کردند، صبح روز بعد ایشان نیز به سرنوشت مدیران قبلی دچار شدند!!
و باز هم طبق معمول آقای پیشدار برای دومین بار سرپرست شدند و مقرر شد، مبلغی را جهت چاپ کتاب طلسم شده ی صاحب این قلم در نظر بگیرند! که بلافاصله خبر رسید حاج آقا مرشدی به عنوان مدیرکل جدید معرفی شده اند…و خلاصه موضوع انتشار کتاب همچنان معلق مانده است.
و اما پیشنهاد این جانب به مدیرکل محترم جدید:
جناب آقای مرشدی عزیز!امروز که روز اول کاری شماست، با توجه به این که از قدیم گفته اند میز وفا ندارد و در ضمن تجربه هم ثابت کرده است که در برخی ممالک پایه های صدارت لرزان و به مویی بند است و غیره… حضرتعالی هم انشاءالله تا پایان کار ِ دولت دهم صبر داشته باشید و اگر مدیران جدید وزارت خانه خودی بودند و هوای شما را داشتند که هیچ! و اما اگر آقایان نخودی بودند( غیر خودی) و شما هم حوصله ی کار کردن با عزیزان را نداشتید و برای جایگزینی فرد مورد نظر نیز معطل تان کردند، (هر چند ما یار ِ ذخیره همیشه داریم!) نگران نباشید؛ یک روز قبل به «خالو راشد» اطلاع دهید و نیازی هم نیست مصوب بفرمایید که مثلاً کتاب بنده را منتشر خواهید کرد، فقط کافی است به طور شفاهی قول همکاری را بدهید، باور بفرمایید قول شرف می دهم سه سوته! عز…عوض می شوید!(یا همان استعفا می دهنتان!)به طوری که روز بعد بدون این که روح تان خبر داشته باشد پس از مراجعه بر سر ِ کار صبح زود متوجه می شوید شخص دیگری سُر و مُر و گنده پشت میزتان جلوس فرموده است! (البته آقای پیشدار که زیاد گُنده نیست!) از ما گفتن … ضمن این که با این کارتان قطعاً آقای پیشدار نیز برای سومین بار سرپرست خواهد شد و می دانید که از قدیم گفته اند:« تا سه نشه، بازی نشه» و شاید هم فرجی شد و در سومین مرحله پیشدار عزیز طفلکی!طعم شیرین مدیر کلی را چشیدند!
انشاء الله
پی نوشت:
۱-ناصرجوهر مربی عربستانی که همواره پس از اخراج سرمربی تیم ملی عربستان بلافاصله جایگزین فرد اخراج شده می شود!

رباعی

نقیضه
ما یخ زده ایم مثل مرغی که فریز…
بی حوصله چون دوشاخه ای توی پریز
لیوان بزرگ و خالی از نوشابه
با خیل مگس هماره در جنگ و گریز!

صفحه 27 از 32« بعدی...1020...2526272829...قبلی »