رباعی

می بینم
در بی هنری بسی هنر می بینم
اصحاب رسانه را پکر می بینم
تا جاده ی فرهنگ و هنر لغزنده ست
در پیچ و خمش تو را دمر می بینم

کاغذ
در جیب بغل که تا شدی ای کاغذ
خط خوردی و مثل ما شدی ای کاغذ
یک قایق کاغذی ز تو ساخته ام
بازیچه بـچه ها شدی ای کــاغذ

دوبیتی

دعا و نفرین!
خدایا جیب ما را پر بفرما
مرا با تاجران دم خور بفرما
هر آن کس مانعم شد…نان او را ،
شبیه نان من آجر بفرما

یک حاجی بازاری!
بدل رو جای اصلی می چپونه
وجیب مشتری رو می تکونه
نباشه غیبتش…حاجی همیشه،
نمازش رو سر وقتش می خونه!

شکست خوردگانِ پاپوش ساز!

نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا خیر؟ برای بنده که خوشبختانه تاکنون پیش نیامده است! البته شاید برای عده ای پیش آمده باشد… چه می شود کرد پیش آمد است دیگر، خواهی نخواهی پیش می آید. حال آن که چه چیزی امکان دارد پیش بیاید الله و اعلم چرا که بنده پیشگو نیستم و از علم رمالی نیز چیزی سر در نمی آورم. اما آن قدر می دانم که هر چه هست پیش آمد، حادثه یا سوانحی است که هر آن ممکن است سراغ آدمی زاد بیاید و جالب آن که در هنگام آمدن بی خبر پیش می آید. و این را هم پیشاپیش عرض کنم که برای پیش آمد فرقی نمی کند از کجا بیاید. یعنی ممکن است از هوا، زمین ، جلو، پهلو و … پیش بیاید. حتی تعدادی از دانشمندان مکتب «پیش آمدیسم!»پیش بینی کرده اند این احتمال وجود دارد که پیش آمد گاهی از پشت هم بیاید. درست شبیه خودرویی که از پشت به خودروی شما می زند و هنگامی که به راننده مذکور اعتراض می کنید می گوید:« چی کار کنم پیش آمده، پیش می آد دیگه!» که البته در این گونه مواقع دیگر پیش آمد نیست ، بلکه پشت آمد است.
خلاصه زندگی است و هزار جور پستی و بلندی، تلخی و شیرینی و انواع و اقسام پیش آمدها. گاهی هم انسان خودش به استقبال پیش آمد می رود.
شاعری خوش خیال در زمان های بسیار دور گفته است:« هر چه پیش آید، خوش آید…» یعنی برای نامبرده فرقی نمی کرده چه پیش می آید.
با این مقدمه کوتاه باید بگویم شاید برای شما پیش آمده باشد که روزی در یک جایی گیر کرده باشید. مثل گیر کردن در ترافیک، گیر کردن در صف دریافت یارانه مقابل عابربانک و گیر کردن در صف سوار شدن بر مترو و یا گیر چیزی بودن، مثل گیر ِ بی پولی … و یا گیر کردن در حمام به خاطر قطع شدن یکبارگی آب. و همچنین گیر کردن پشت چراغ قرمز و … و یا گیر امضای رییس بودن برای مرخصی و….چه می شود کرد پیش می آید دیگر.
البته گیرهای دیگری هم وجود دارد مانند گیر یا گرفتگی مجرای فاضلاب … و یا گیر دادن مأمور به دخترها و پسرهای بی حجاب و شل حجاب و در نهایت گیر افتادن و گیر کردن در خودروی”ون”
حتی گیر ِ مو هم نوعی گیر است.
اما این گیر کردنی را که قصد داریم به طور شفاف به آن بپردازیم و امکان دارد برای عده ای پیش بیاید و یا آمده باشد، با آن گیر کردن هایی را که عرض کردیم زمین تا آسمان فرق دارد. بنده به شخصه معتقدم آدم یک ساعت که هیچ، اگر ۱۰ ساعت در ترافیک گیر کند و حتی ساعت ها در صف سوار شدن مترو معطل شود (تازه اون جا که واسه بعضیا خیلی خوش می گذره!) و یا … بهتر است از این که گیر ِ آدم های بیماری بیفتد که دوست دارند شما حتی برای لحظه ای آن جایی را که مدنظر است گیر کنید.
به فرض مثال شما در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی در آن جای مورد اشاره گیر کرده اید یا گیرت داده اند! فرقی نمی کند و عده ای مردم آزار که از قبل با خودت و خانواده ات عناد داشته اند نیز چیزهایی را سر ِ هم کرده اند تا شاید حسابی به شما گیر داده شود…هر چند تیرشان به سنگ بخورد!
در ادامه گفت و گوی خیالی شما و پرسشگر محترم! را به صورت سوال و جواب با هم می خوانیم با ذکر این نکته که نامبرده هیچ گونه دخل و تصرفی در گزارش مذکور نداشته و صرفاً براساس گزارش عجیب و غریبی که از سوی شکست خوردگان پاپوش ساز داده شده است، سوالات خود را تنظیم کرده است.
پرسشگر: در این جا نوشته است پسر عموی همسر ِ برادر خانم شما، سر ِ شخصی را به نام جعفر ـ م ـ به طرز فجیعی شکسته است. آیا صحت دارد؟
شما: بله،البته چون درست یادم نیست فکر کنم حدود ۱۲ سال قبل این اتفاق رخ داد و تا جایی که بنده به یاد می آرم دعوای آن ها سر ِ بازی مارپله بوده است.
پرسشگر: نوشته اند برادر شما در دوران کودکی با تیر کمان (دو شاخ) گنجشکی را که روی دیوار همسایه شما به نام صفر ـ ح بوده است، در کمال بی رحمی و شقاوت کشته است و گنجشک مظلوم و بی دفاع به داخل حیاط خانه ی همسایه پرت شده و برادر شما با پسر همسایه بر سر ِ تصاحب آن گنجشک گلاویز شده و طبق گفته شاهدان عینی پس از این نزاع خونین، برادر شما با دست و آستینی به خون آغشته از منزل همسایه خارج می شود. آیا قبول دارید که برادرتان قاتل است؟
شما: بذار کمی فکر کنم قربان… بله یادم اومد، درسته ولی بیش از دَه سال از این موضوع می گذره و البته نزاع خونین نبود! قتلی هم صورت نگرفت، فقط مقداری از خون گنجشک یاد شده در اثر بکش بکش های طرفین بر سر ِ تصاحب جسد گنجیشکه روی آستین و دست برادرم ریخته بود.
پرسشگر: منظور قتل گنجشک است.
شما: خدا رو شکر آقا، داشتم سکته می زدم. خیال کردم برادرم کسی رو کشته و ما بی خبریم . بله، درسته در اون حادثه، متاسفانه گنجیشک توسط برادر ۷ ساله ام کشته شد. روحش شاد.
پرسشگر: پس قبول دارید؟
شما: بله.
پرسشگر: در این جا نوشته پدر ِ شما با شخصی به نام ع ـ ج م ت دعوا کرده و در نتیجه یکی از برادرهای شما به طرف فحش های رکیک و خارج از ادب می دهد. درست است؟
شما: به خدا یادم نیست… چون بیش از ۲۲ سال از فوت پدرم می گذره.
پرسشگر: در ادامه گزارش آمده است که پسر عمه ی شما اقدام به کشتار دسته جمعی سگ های روستا از جمله سگ ِ آقای ح ـ ج می کند که بسیار شریف و مومن است.
شما: عذر می خوام، آن سگ! بسیار شریف و … بوده یا آقای ح ـ ج؟!
پرسشگر:لطفا توهین نکنید.منظور آقای ح-ج بود.
شما: بله، یادمه. اتفاقاً این قضیه مربوط به ۵ سال قبله و کشتار دسته جمعی هم نبود! فقط یه سگ بود که اونم پس از نظریه کارشناسی! مقصر اصلی خود ِ سگه شناخته شد.
پرسشگر: چرا؟
شما: چون سگ یاد شده یه هویی پریده بود جلوی ماشین ِ پسر عمّه ی من. در ضمن اگر شما و یا گزارشگران از همه جا رانده شده…!مدافع حقوق حیوانات و حیات وحش هستید، بنده کسی را می شناسم که حرفه اش سگ کشی است! حتی «جولی» ما رو هم با تیر کشت.
پرسشگر: آیا صحت دارد مادر بزرگ شما پس از صرف ناهار و نوشیدن نوشابه گاز دار به طرز مشکوکی آروغ می زند؟
شما: حقیقتش تا حالا درست توجه نکردم… اما اگه مشاهده شد بلافاصله به شما گزارش خواهم داد.
پرسشگر: یعنی شما حاضرید با ما همکاری داشته باشید؟
شما: در این خصوص بله!
پرسشگر: این جا ذکر شده یکی از پسر عموهای شما شعبده باز است؟
شما: خیر. کذب محضه.
پرسشگر: شاید یکی از پسر دایی های شما باشد؟
شما: خیر. اونا هم هیچ کدومشون شعبده باز نیستن. راستی گیج شدم قربان، بنده اصلاً دایی ندارم.
پرسشگر: پسر خاله ها چی؟
شما: خیر. اما خودم شعبده بازم!
پرسشگر: جدی؟ توضیح دهید؟
شما: به نظر شما کسی که ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می کنه، در حالی که ۳۰۰ هزار تومانش اجاره خونه می ده، چن تا قسط داره، قبض تلفن و برق و آب و هزینه های دیگه هم باید پرداخت کنه، ولی کماکان داره نفس می کشه آیا شعبده باز نیست؟!
پرسشگر: پس اعتراف می کنید؟
شما: بله.
پرسشگر: راستی چرا این همه اتفاق حول محور فامیل شما رخ داده است؟
شما: شاید به خاطر اینه که طایفه ما بزرگترین طایفه روستا است و این خیلی طبیعیه.ضمن این که نه تنها فامیل بلکه هر خونواده ای هم شاید در طول و عرض ! زندگی از این اتفاقات واسه اش رخ داده باشه. وانگهی من چه تقصیری دارم؟ تازه شاعر هم گفته:« من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن دِروَد عاقبت کار که کشت».
پرسشگر: خوش آمدید.
شما: واقعاً؟!
در پایان پس از حدود ۲ ساعت ایجاد مزاحمت برای آقای پرسشگر عزیز، با کمال احترام شما را تا خروجی ساختمان اداره پرسش! بدرقه می کنند و به خدای بزرگ می سپارند.
شعر دستکاری شده: “مدعی خواست کَند ریشه ی ما/غافل از این که ما هم اون بالا بالاها کسی رو داریم!…

ساندویچ

من عاشق روی ساندویچم
دیوانه ی بوی ساندویچم !

می خواهم از او بگویم، امّا
من راز مگوی ساندویچم

با او همه شب به گفت و گویم
انگار که شوی ساندویچم!

از ظاهر زشت آن چه باکم
من مایل توی ساندویچم!

مانند سُس ِسفید گاهی
آرایش روی ساندویچم

گاهی مگسی کثیف و بی حال
مخلوط ِ کوکوی ساندویچم!

سمبوسه شدم برای برخی
یعنی که هووی ساندویچم!

یارانه رسید و ناگهان زد
سنگی به سبوی ساندویچم!

ای دوست مپرس نام من چیست
من، بنده لولوی ساندویچم!
* *
از ترس ِعواقب ِ سیاست
شب عازم کوی ساندویچم

مخفی شده ام شبیه بُغضی
مهمان گلوی ساندویچم!

سروده:راشدانصاری

دشمن

بچه که بودیم، مادر همیشه به ما می گفت: « بچه ها حواستون باشه هر مشکلی توی خونه پیش اومد یه وقت نرین جایی بگین که دشمن شاد بشیم…»
درست یادم هست حتی اگر مادرم پس از مدت ها کفشی نو را برای خودش می خرید، بلافاصله می گفت:« وروجک! نری توو کوچه راجع به خریدامون به دوستات چیزی بگی، آخه دشمن چشِ ِ دیدن ما رو نداره چه برسه به این که بفهمن خرید هم کردیم».
یک بار که سال ها پیش مرحوم پدر مغازه ای را با قرض و قوله فراوان در بازار خریده بود، تا مدت ها از ترس این که پدر دوستانم بروند مغازه بخرند،جرات نمی کردم جلوی دوستان و همکلاسی هایم پُز بدهم که مثلاً ما مغازه داریم.از کجا معلوم که پدر تک تک دوستانم دشمن ما نبودند!
هر موقع هم مادر با مرحوم پدر دعوا می کردند، به پدر می گفت: « حالا هی صداتو بلند کن تا دشمنا (همسایه ها) بشنون و بهمون بخندن…» مادر خیال می کرد دشمن با شنیدن جرو بحث آن ها دلش خنک می شود. البته من که حقیقتاً منظورش را از دشمن و یا دشمن فرضی نمی فهمیدم چه کسی بود، یعنی معنیِ این کلمه را درست و حسابی نمی دانستم فقط این قدر درک می کردم که دشمن آدم بدیه!
در خواب و بیداری فکر می کردم دشمن همواره در کمین ماست. گاهی به خودم می گفتم به جای این همه دشمن ، ای کاش ما دوست پیدا می کردیم. آن وقت ها خیال می کردم شاید بلقیس خانم (زن عمو) دشمن است! از بس مادر این کلمه را تکرار کرده بود، در ذهن و خیالم زن عمو، زنی بود بدجنس که کار و زندگی اش را رها کرده و مدام مراقب حرکات و سکنات ماست و همیشه در پی گرفتن نقطه ضعف از خانواده ام است.
بعدها که کمی بزرگ تر شدم متوجه شدم از نظر مادر دشمن یکی دو تا که نیست، خیلی ها دشمن ما هستند.
ضمن این که آن موقع فکرم قد نمی داد به مادر بگویم شما کاری نکنید تا دشمن شاد شویم… یا کسی که بهانه به دست دشمن نمی دهد و …
زحمتتان ندهم، این دشمن از دوران کودکی تا به اکنون که برای خودمان یک پا مرد و عنقریب پیرمردی شده ایم، چنان در گوش و هوش و ذهنمان جا خوش کرده است که هیچ رقمی قصد خارج شدن را ندارد.
خدا رحمت کند رفتگان شما و همچنین پدر مرحوم بنده را، حال که پدر در قید حیات نیست و مادر نیز کسی ندارد که با او جر و بحث کند و بعد بگوید دشمن شاد شدیم! و از طرفی دیگر دل و دماغی هم ندارد که برای رو کم کنی زن عمو و … برود خرید، ولی باز هم ما دشمن داریم ! هر چند دشمن، دشمن است اما بدون شک دشمن فعلی ما بسیار خطرناک تر و موذی تر است. البته با این تفاوت که در حال حاضر به جای مادر، که همیشه دم از دشمن می زد! تلویزیون این خواسته او را انجام می دهد.
می دانید که والده دیگر بازنشسته شده و از خوش شانسی اطرافیان، دندانی هم در دهانش باقی نمانده که بتواند همچون دوران جوانی اش یک ریز صحبت کند! اما تلویزیون حسابی جای او را پر کرده. جسارت نباشد هم خیلی حرف می زند و هم در شایعه پراکنی، تلویزیون دست والده را از پشت بسته است.
به عنوان مثال تلویزیون را روشن می کنید که شاید خبر خوشحال کننده ای بشنوید و یا فیلم و سریال آموزنده ای را ببینید، بلافاصله گوینده محترم می فرماید:« دشمن نرخ مرغ را بالا برده است…» بی درنگ کانال را می چرخانی و شبکه فلان را می بینی که می گوید:« دشمن باعث بالا رفتن نرخ دلار و پایین آمدن ارزش ریال شده است!» شبکه آن یکی، دلیل اصلی گرانی لبنیات و بستنی میهن را دشمن می داند…» باز جای شکرش باقی است که اختلاس ها را نمی اندازند گردن دشمن جنایتکار…البته از این جعبه ی جادویی بعید نیست! چرا که از اسمش پیداست سحر و جادو می کند.
حتی یکی از این شبکه ها عقیده دارد، دشمن با خودش خشکسالی و فقر را آورده است….یا این که: فوتبال ما را دشمن در مقدماتی جام جهانی دور قبل حذف کرد و دشمن …(به حق چیزهای ندیده و نشنیده )
با خودم می گویم “والده ی محترم آخه کی ما از دست این دشمن لعنتی نجات پیدا خواهیم کرد؟! من پیر شدم، والده هم بازنشسته شد و پاش لب گوره ولی دشمن کماکان دست از سرمون بر نمی داره!
ننه جان می ترسم شب اول قبر هم به جای فرشته سوال کننده،دشمن بیاد سراغمون”.

صفحه 29 از 32« بعدی...1020...2728293031...قبلی »